سه شنبه, ۲۸ بهمن , ۱۴۰۴
  • پیام جداشده اسماعیل فلاح رنجکش به اسیران رجوی 28 بهمن 1404

    این یک دهه بهترین دوران عمرم بوده است
    پیام جداشده اسماعیل فلاح رنجکش به اسیران رجوی

    سلام دوستان. بنده اسماعیل فلاح رنجکش اهل استان گیلان شهرستان آستانه اشرفیه هستم. ۱۰ سال پیش همین ایام بود که توانستم با مشقات زیاد از تشکیلات سرکوبگر رجوی فرار کنم و چندی بعد داوطلبانه به وطن و زادگاهم آستانه اشرفیه باز گردم و در کانون گرم خانواده قرار بگیرم. شکر خدا این یک دهه بهترین […]

نامه اسحاق الماسی به دوست قدیمی اش عباس فرجی 26 بهمن 1404

خاطرات ما را به هم پیوند می زند نامه اسحاق الماسی به دوست قدیمی اش عباس فرجی

اینگونه سازمان شد سازمان مریم و مسعود 02 آبان 1398

اینگونه سازمان شد سازمان مریم و مسعود

خاطرات رحمان محمدیان از مهرماه در فرقه رجوی ـ قسمت اول برای کسانی مثل من که عمری رادر این فرقه بی ریشه گذرانده و دوران پوست انداختن و واگشت این فرقه را به چشم دیده اند یعنی شاهد سیر نزولی این فرقه به اسفل السافلین ضلالت و سردرگمی بوده اند، مهر ماه و حوادث آن […]

طبقات مختلف در تیف 30 مهر 1398

طبقات مختلف در تیف

خاطرات سیاه ، محمدرضا مبین – قسمت شصت در تیف آمریکائی ها، دسته بندی ها و طیف های مختلفی در اسارت بودند. اصلی ترین و بیشترین قشر مربوط به کاریابانی می شد که سازمان با روش های آدم ربائی و فریب از ترکیه به عراق کشانده بود و به آنها خیانت کرده بود. این طیف […]

فرار از تیف 25 مهر 1398

فرار از تیف

خاطرات سیاه ، محمدرضا مبین – قسمت پنجاه و نهم در صحبت های مسئولین آمریکائی ، هیچ چشم اندازی برای خروج دیده نمی شد. گویا سازمان با آمریکائی ها تبانی کرده بودند که ما را در تیف بپوسانند. آنقدر نگه دارند تا مجددا مثل اسرائی که از عراقی ها تحویل گرفته بودند ، ما را […]

مرضیه سراغ دانشمند بند رخت هسته ای را می گرفت 24 مهر 1398

مرضیه سراغ دانشمند بند رخت هسته ای را می گرفت

خاطره ای تلخ در قالب طنز از حضور خانم مرضیه در اشرف مسعود رجوی برای بزرگ نمایی اعلام بیرونی به اصطلاح ریاست جمهوری مریم از هیچ کلک وحقه وشیادی دریع نکرد. یکی از این ترفندهای فرقه کشاندن خانم مرضیه به عراق و پادگان اشرف بود. مسئولیت اجرای این سناریو هم با مریم بود. مریم رجوی […]

زندان سازی در لیبرتی 24 مهر 1398

زندان سازی در لیبرتی

جزو سری پنجم یا ششم بودم که از پادگان اشرف به پادگان لیبرتی در فرودگاه بغداد منتقل شدم وقتی به آنجا رسیدم هوا خیلی گرم و زندگی ما همش در کانکسهایی بود که آمریکاییها بجا گذاشته بودند. اولین بار که وارد کانکس شدم جز تعدادی تخت درب و داغون چیزی نبود و گفتند همین کانکس […]

تماس تلفنی از تیف با خانواده ها، برقرار شد 22 مهر 1398

تماس تلفنی از تیف با خانواده ها، برقرار شد

خاطرات سیاه، محمدرضا مبین – قسمت پنجاه و هشتم در جاهائی مثل تیف ، معمولا قومیت ها دورهم جمع شده و از منافع همدیگر دفاع می کنند. بر روابط حاکم تیف در مجاورت اشرف هیچ قانون مدون و خاصی حاکم نبود. دقیقا مثل دوران سربازی که بعدازظهرها و شب ها و روزهای تعطیل در اختیار […]

راضی بودیم در بدترین شرایط باشیم، اما در در تشکیلات نباشیم 20 مهر 1398

راضی بودیم در بدترین شرایط باشیم، اما در در تشکیلات نباشیم

خاطرات سیاه ، محمدرضا مبین – قسمت پنجاه و هفتم آسمان پر ستاره ، اولین لحاف من در شب اول آزادی بود. در سازمان آنقدر خفقان و سرکوب بود که سالها فرصت نشده بود که ستاره ها را ، دل سیر نگاه کنم. شب اول بعد از سالیان اسارت، بسیار خاطره انگیز بود. کسی نبود […]

حبیب فلاح از فرقه رجوی داغی در دل و زخمی بر تن دارد 18 مهر 1398

حبیب فلاح از فرقه رجوی داغی در دل و زخمی بر تن دارد

اخیرا فرصتی دست داد تا از آقای حبیب فلاح دوست جداشده و بازگشتی از فرقه رجوی دعوت کنیم و در دفتر انجمن نجات استان به یک گپ و گفت صمیمی بنشینیم. آقای فلاح که از دوستان قدیمی اعضای انجمن نجات استان میباشد خودش نیز برای این دیدار مشتاق بود و با قبول زحمت و پیمودن […]

آزادی، این گرانبهاترین گوهر دنیا را بدست آوردم 16 مهر 1398

آزادی، این گرانبهاترین گوهر دنیا را بدست آوردم

خاطرات سیاه ، محمدرضا مبین – قسمت پنجاه و ششممسئولین سازمان که برای نشست آخر، گردهم آمده بودند، با جواب های من دیگر امیدی به ماندن من نداشتند و با درخواست من مبنی برخروج از ارتش ظلم و جور رجوی موافقت کردند.مرا سوار ماشینی کرده و به ساختمانی واقع در شمال ضلع غرب اشرف بردند. […]

رفتار ضدبشری رییس جمهور آلبانی را محکوم می کنیم – قسمت پایانی 15 مهر 1398

رفتار ضدبشری رییس جمهور آلبانی را محکوم می کنیم – قسمت پایانی

آقای محمد فرحی در ادامه صحبت های محمد رضا گلی عنوان داشت خبرهایی که اکنون به دستمان رسیده وضعیت مناسبات سازمان بسیار خرابتر از آن است. تعداد زیادی از فرقه رجوی جدا شدند و به کشورهای دیگر برای زندگی رفتند به همین خاطر بود که مریم رجوی مجبور شد برای جلوگیری از ریزش بیشتر اعضای […]

افشای شکنجه در فرقه رجوی توسط اردشیر درویشی 15 مهر 1398

افشای شکنجه در فرقه رجوی توسط اردشیر درویشی

“انقلاب که پیروز شد من نیز شور و شیدای انقلابی در سر داشتم ، به درجه داری رفته اما در کنار آن با جزوات و کتاب های سازمان آشنا و خود را با این نوشته ها سرگرم می کردم. از نظر مالی ضعیف و دنبال راه نجاتی بودم که بعد از آنکه 8 سال در […]

با اطمینان تمام پاسخ دادم که می خواهم بروم 13 مهر 1398

با اطمینان تمام پاسخ دادم که می خواهم بروم

خاطرات سیاه ، محمدرضا مبین – قسمت پنجاه وپنجم سازمان با تمامی توان خود، سعی داشت به هرقیمت از اشرف و عراق خارج نشود. رجوی ها بهتر از هر کس دیگر می دانستند که تنها در اشرف است که می توانند نیروها را اسیر نگه دارند و در صورت خروج از اشرف و عراق تمامی […]

blank
blank
blank