به یاد مادر فرزان پورعابد مادران، منتظران بدرود یافته – قسمت سی ام
خودت به گذشته نگاه کن و قضاوت کن نامه عزیز الله رستمی به برادرش داریوش اسیر در کمپ مجاهدین
تجدید عهد با انجمن نجات دیدار با برادر محمد مهابادی در دفتر انجمن نجات اصفهان
دیدار برادر مجید محمدی گل افشان با اعضای انجمن نجات مازندران
آقای رشید محمدی گل افشان، برادر مجید محمدی گل افشان از اعضای گرفتار در کمپ مانز مجاهدین خلق با حضور در دفتر انجمن نجات مازندران، با اعضای این دفتر دیدار و گفتگو کرد. آقای رشید محمدی که برای پیگیری و اطلاع از وضعیت برادرش به انجمن مراجعه کرده بود با صدایی بغض آلود و با […]
درخواست خانواده های زنجانی انجمن نجات از صلیب سرخ جهانی
18 اردیبهشت سال 1404 برابر با 8 می سال 2025 میلادی سالروز گرامی داشت صلیب سرخ جهانی است. در آستانه سالروز تاسیس صلیب سرخ جهانی، ما خانواده های چشم انتظار که فرزندانمان در شرایطی نامعلوم و در مکانی دست نیافتنی تحت کنترل مجاهدین خلق در کمپ دور افتاده در مانز کشور آلبانی گرفتار و محبوس […]
استمداد پدر علی قلیزاده از کمیته بینالمللی صلیب سرخ جهانی
با سلام و عرض احترام اینجانب محمد ولی قلیزاده، پدر علی قلیزاده از اعضای کمپ مانز آلبانی هستم که تحت کنترل سازمان مجاهدین خلق می باشد. با دلی غمگین از درد دوری فرزندم که سالیان سال فرقه مجاهدین مرا حتی از شنیدن صدایش محروم کرده اند از شما میخواهم برای آزادی فوری و بدون قید […]
نامه خواهر عطا فتحی زاده به برادرش در کمپ آلبانی
سلام به برادر عزیزم عطا و همسرش نصرت شاید در این سال جدید 1404 نامه من را ببینی. ما خیلی دلمان برایت تنگ شده. دوست داشتیم در این سال جدید از این فرقه بدنام رجوی جدا میشدی و بقیه عمرت را آزادانه درکنار همسرو فرزندت و ما خانواده ات زندگی می کردی. این حق تواست […]
دیدار برادر محمدرضا خزایی با اعضای انجمن نجات مازندران
علیرضا خزایی برادر محمد رضا خزایی که اکنون در اشرف سه حضور دارد برای پیگیری اخبار و وضعیت برادرش در دفتر انجمن نجات حضور یافت و با توضیحات مسئولین انجمن نجات استان در جریان اخبار و وقایع اخیر و وضعیت تشکیلاتی سازمان قرار گرفت. آقای خزایی عنوان داشت من هر موقع مادر پیرم را می […]
دیدار اعضای انجمن نجات اصفهان با مادر مریم و عباسعلی صادق نژاد
اعضای انجمن نجات اصفهان برای دیدار با خانم رفعتی مادر مریم و عباسعلی صادق نژاد از اعضای گرفتار در تشکیلات مجاهدین خلق به خوانسار رفتند. مریم و عباسعلی صادق نژاد، دو فرزند این مادر دردمند بیش از چهار دهه است که در تشکیلات سازمان مجاهدین خلق اسیر هستند. خانم رفعتی از مادران تلاشگر انجمن نجات […]
نامه ای از سر دلتنگی برای برادرم علی قلیزاده در کمپ مانز
برادر عزیزم علی جان سلام. امیدوارم حالت خوب باشد وتنت سلامت نمیدانم که این نامه هایی که برایت مینویسم به دستت میرسد یانه؟ ولی دلم میگوید بنویس شاید یه فرصت دسترسی برای خواندنش را به تو بدهند تا بخوانی و از احوالات خانواده ات، مخصوصا پدر مطلع بشی. علی جانم قلب پدربیتاب است از دوری […]
پیام خانواده بارانی برای علی اصغر بارانی در کمپ مجاهدین در آلبانی
علی اصغر بارانی از اعضای گرفتار در سازمان مجاهدین خلق است که سالهاست ارتباط او با دنیای بیرون و با خانواده اش قطع است. علی اصغر تیرماه 1375 به تشکیلات سازمان پیوست و در اسارتی غرق شد که همچنان ادامه دارد. از آن تاریخ به بعد ارتباط علی اصغر با خانواده اش قطع شد. عمو […]
نامه عبدالحسین یگانه به خواهرش طیبه یگانه در کمپ مانز مجاهدین
طیبه سلام نمی دانم از کجا شروع کنم! خواهری دارم که چندین سال است ما را رها کرده و رفته و تماسی با من و خانواده اش نمی گیرد. مگر می شود برادر خواهرش را فراموش کند و بالعکس! طیبه جان می دانم در کمپ بسته ای زندگی می کنی. کمپی که دور تا دور […]
نامه محمد رضا فروغی به برادرش مصطفی فروغی در کمپ آلبانی
مصطفی جان سلام حالت چطوره؟ در چه حالی؟ از راه دور رویت را می بوسم. در نامه های قبلی به شما گفتم حرفها با شما دارم. برای من سئوال شده در کمپ دور افتاده مجاهدین چکار می کنی؟ می دانی اگر به تحصیلت در خارج ادامه می دادی الان کجا قرار گرفته بودی. ترک تحصیل […]
پیام تصویری مادر یاری کوچکی برای فرزندش در کمپ مانز مجاهدین
خانم گل آفتاب محمدی مادر یاری کوچکی از استان ایلام شهرستان آبدانان، چند کلامی با فرزند دلبندش که در سال 1367 در شهرستان مهران توسط عوامل مجاهدین خلق اسیر شد و تا کنون هیچ خبری از او ندارند، صحبت می کند به این امید که به طریقی به دست او برسد. خانم گل آفتاب خطاب […]
نامه مادر مصطفی قائدی به فرزندش در کمپ آلبانی
مصطفی جان سلام پسرم امیدوارم امسال آخرین سالی باشد که در غربت بسر می بری. قرار بود بعد از اتمام تحصیلت در دانشگاه در کنار من باشی اما افسوس که فریبت دادند و چندین سال از من دور شدی. همیشه با خودم می گویم خدایا چه آرزوهایی برای فرزندم داشتم! آدمهای از خدا بی خبر […]

