مادرت دلتنگ توست نامه فواد بصری به محمد جعفر نجفی در کمپ آلبانی
در کنار هم برای ایران برای ایران باید برخاست
چند کلامی تامل برانگیز پیام علی پوراحمد به اسیران رجوی در اسارتگاه مانز آلبانی
نامه خانم زهرا معینی به همسر سابقش در تشکیلات رجوی در کشور آلبانی
بعد از اینکه وارد قرارگاه سردار از قرارگاههای سازمان در عراق شدیم دیدار من وتو هر بار دیر ودیرتر صورت می گرفت وبازمن تحمل می کردم، زیرا من پایبند عشق وانسانیت بودم ولی توعاری از این ارزشها بودی. من ارزشهای انسانی برایم مهم بود ولی افسوس ودریغ که در تو اثری از این ارزشها نبود.
مصاحبه با آقای علی مرادی یک عضو جداشده از فرقه رجوی – قسمت اول
همانطور که می دانید 8و9 سالی است که برگشتم و در این زمینه فعالیت میکنم تجارب ومطالعاتی دارم و هم اکنون در حال بررسی وضعیت و متون در زمینه فرقه های دیگه هستم و تلاش میکنم، به طور خلاصه عرض می کنم اینها مصداق بارز فرقه بسته ای هستند که افراد خودشان را فقط به این وسیله نگه می دارند که هیچگونه ارتباط عاطفی نداشته باشند یعنی در واقع افراد را تبدیل به روبات میکنند
گفتگوی اختصاصی ندای حقیقت با مسعود خدابنده – قسمت دوم
یادم هست یک روز تلویزیون عراق طبق معمول صدام را نشان میداد که سان میدید یا چیزی مشابه آن. اگر در عکسها دقت کرده باشید صدام غلاف اسلحه کمری اش را که کلت برتا بود با دو زنجیر کوتاه از فانوسقه اش آویزان می کرد. مسعود رجوی با دیدن این صحنه دستور آوردن سلاح داد و این که من هم باید سلاح کمری ببندم عین همین.
مصاحبه با سیروس غضنفری درمورد ماهیت وعملکرد فرقه ها
ازهمان ابتدای تاسیس، این سازمان بر سه محور مذهبی – اسلامی، ملی گرایی و چپ سوسیالیستی بعنوان ایدئولوژی سازمان تاکید شده بود که گذشت زمان و محک تجربه نشان داد که این التقاطی گری در ایدئولوژی چه فجایعی برای کشور و چه شکست های بزرگی برای سازمان داشته است. به دیگر سخن، تجربه زندگی نشان داد که پایه های سازمان بر روی زمین سستی برقرار شده بوده و روند حوادث بسادگی این بنای سست بنیاد را درهم ریخت.
گفتگوی اختصاصی با مسعود خدابنده
نجات یافتگان از فرقه وقتی بیرون می آیند طبعا مدتی طول می کشد بفهمند اصلا چه بلایی سرشان آمده و خیلی ها را دیده ام که وقتی کتابی در مورد فرقه ها بدستش میرسد اصلا تا مدتی شوکه است. مواردی بوده که فکر کرده اند دوستان جدا شده اینها را نوشته اند بنام مستعار و بسیاری را دیده ام که تا مدتها فکر می کنند نویسنده خارجی و مثلا فرانسوی زبان کتاب را در مورد مجاهدین خلق نوشته است
گفتگو با آقای علی خاتمی عضو جداشده ارتش از مجاهدین ـ قسمت نهم
تمام این افراد آنقدر از سوی مسئولین فرقه زیر فشار روحی قرار می گیرند تا به پدر و مادرانشان فحش بدهند و به آنها بی حرمتی کنند و بدین شیوه از رفتن به اتاق مسئول و پاسخ دادن به سوالات خلاصی پیدا کنند. برای مثال، جبار رحیمی را وادار کردند تا به اعضای خانواده اش بی حرمتی کند.
نگاهی به مقاله آقای ایرج شکری
در پی آن این همسویی رجوی را با غرب و بخصوص آمریکا به عنوان تنها شانس دستیابی به قدرت از طریق این تنازع به چالش کشیدهاید و آن را بیمقدار دانستهاید. که باید گفت این استراتژی سالهاست که عصای دست رجوی بوده است. دادن اطلاعات هستهای از روز اول و راه انداختن این مناقشه بین ایران و غرب، از اساس هم برای پیشبرد همین راهبرد بوده است.
محمد رزاقی: با قطع سر، سازمان تروریستی مجاهدین در عراق هم فرو می ریزد
به یقین و با اطمینان می توانم بگویم که هر گاه تشکیلات رجوی از حالت منسجم خارج شود فروپاشی تشکیلات رجوی سرعت بیشتری خواهد گرفت چه در عراق و چه خارج از عراق باشد هم اکنون سران فرقه رجوی کنترل اعضاء نگون بخت را بدست دارند اگر انها را از بدنه تشکیلات جدا کنند در همان عراق هم فروپاشی تشکیلات رجوی رخ خواهد داد.
گفتگو با آقای علی خاتمی عضو جداشده از مجاهدین ـ قسمت هشتم
در درون تشکیلات به ما می گفتند خانواده ای که قاچاقی به عراق بیاید قدمش به روی چشم ماست!! بدلیل اینکه اگر خانواده ای قاچاقی به عراق بیاید نان سران فرقه رجوی تو روغن است هم بهره سیاسی اش را می برند و هم بنوعی نیرو جذب می کنند. ولی همین خانواده اگر از راه قانونی به عراق بیاید و گذرنامه داشته باشد از نظر سران فرقه رجوی انگ مزدور وزارت اطلاعات / الدنگ/کانون فساد/ و غیره می خورد که در بحث های قبلی ام بعنوان نمونه چند مورد مثال زدم.
هنگ حنیف رجوی ها را در یابید!
رجوی آنها را با ترفند ضد بشری از پدر و مادرانشان جدا کرد و به خارجه فرستاد بعد از جنگ و گذشت چندین سال رجوی ضد بشر مجددا با این ترفند که آنها را نزد پدر و مادرشان بر میگرداند به پادگان اشرف منتقل کرد و یک محلی در کنار مقر (تخصصی) به آنها اختصاص داد و آن مقر یا محل را هنگ حنیف نام گذاری کرد از این بابت رجوی به خودش می بالید که کلی نیرو به پادگان اشرف اضافه شده است. به آنها می گفتند بچه های سازمان.
گوشه ای از خاطرات کریم شیخی از اعضاء جداشده از فرقه رجوی
سازمان با استفاده از نقطه ضعف افراد،آنها را به عملیات می فرستاد از جمله (آرام) آرام یکی از بچه ها بود که همراه با خانواده اش پیوسته بود از بدو ورود به سازمان از او خواستند که همسرش را طلاق بدهد و حدودأ یک ماه با او جنگ و دعوا می کردند تا نهایتأ به خواست کثیف سازمان تن داد و همسرش را طلاق داد، زن و بچه او را به عنوان گروگان گرفتند و او را برای انجام عملیات به تهران فرستادند
خاطرات یک بازگشتی از چنگال رجوی به نام مجتبی پور رحیم
و نفر را چشم بسته توسط نفراتی که از ایدئولوژیک رجوی کاملأ خالص و بی رحم بودند می سپردند و بعدش هم به آنها مارک بریده مزدور می زدند و تحویل استخبارات عراق می دادند ولی در رابطه با نفراتی که از اردوگاهای عراق در اشرف بودند هر روز متحمل فشارهای روحی و جسمی و تهدید و تحقیر از طرف آدمهای رجوی می شدیم و در نشست های بزرگ خود رجوی از بچه های اردوگاه به عنوان گروهبان صوتی و بی بند و بار و حرفهای رکیک دیگر می گفت و به جیب خودش می ریخت

