نمونه پرسش و پاسخها در بازجویی همراه با شکنجه خاطرات رضا گوران از زندانهای مجاهدین خلق – قسمت دهم
مسعود خدابنده در گفتگو با با کلیدواژه اپوزیسیون اثبات کرد که به دنبال استقلال ایران نیست
برگرفته از مصاحبه با آقای بهزاد علیشاهی مروری بر خیانتهای مجاهدین خلق
مصاحبه با خانم نسرین ابراهیمی عضو سابق مجاهدین ـ قسمت چهارم
حقیقت این بود که مجاهدین می دانستند گناهی ندارم و فقط می خواستند مدتی آزارم بدهند به قول خودشان حالم را بگیرند که یاد بگیرم رجوی هر چقدر هم بگوید ازانتقاد استقبال می کند ولی حق انتقاد را نخواهم داشت و چند تا اعتراف اجباری را باید که حالا توضیحش را خواهم داد، بگیرند و حسابی بترسم. بعد هم من را برگردانند به داخل قرارگاه. کتکم نمی زدند ولی شکنجه روحی را به خوبی اجرا می کردند. از داد و بیداد کردن گرفته تا تهدید کردنم به انتقال به زندان استخبارات عراق
مصاحبه با خانم نسرین ابراهیمی عضو سابق مجاهدین خلق – قسمت سوم
در یک سال اول که در اشرف بودم، خب وقتی که دیدم همه چیز سرابی بیش نیست و دروغ بزرگی بیش نیست و دیدم از چاله به چاه افتاده ام بدون اینکه فکر کنم به اینکه ممکن است که سربه نیست بشوم شروع کردم به انتقاد سراین مسائل و خیلی رک بهشون گفتم که من احساس می کنم در زندان هستم و شما تبلیغاتتون فرق دارد با ماهیت واقعی تان! خب من یک جوان ۱۴ ساله بودم همانطوری که گفتم درمورد اینها مطالعه ای هم نداشتم و نمی دانستم که اینها یک سازمان مافیایی هستند
تمام دنیا مزدورند جز باند رجوی
هر زمان قافیه بر سران فرقه رجوی و رهبر ظالم و تاریخ دررفته اش تنگ می آید از وحشت و فشار افشاگری های اعضای جدا شده دچار هراس می شود و باز هم تمامی آداب و رسوم و فرهنگ لغات فراموشش شده و دیوانه وار برای خلاص شدن و فرار از ظلم و خیانت هایی که در حق اعضایش نموده از صدر تا ذیل، از اعضای جداشده تا سازمان های حقوق بشری و آقای کوپلر و کمیساریا و دولت عراق و هر انسان روشنفکر از شرق تا غرب عالم را که لب به سخن می گشاید و انتقادی از این فرقه می کند همه را مزدور می خواند
یادداشتهایی از دوران اسارتم در اسارتگاه اشرف – قسمت چهارم
روزها و ماههای سخت تری را از بابت دوری از خانواده پشت سر گذاشتم. تا اینکه به طور اتفاقی!!! توانستم بستگانم را در مزار سازمان ببینم بی اختیار وبدون اطلاع مسئولم به طرف آنان دویدم و با آنها دیده بوسی کردم وکلی حال و احوال دوستان وآشنایان و خصوصا زن وهمسرم را ازآنها گرفتم. میدانستم اگر مسئولین متوجه شوند که من تنها وبدون حضور مسئول درحال دیدار هستم به من اجازه نمی دهند که درباره خانواده ام سئوال کنم.
مصاحبه با خانم نسرین ابراهیمی عضو سابق مجاهدین خلق ـ قسمت دوم
در اشرف همه می دانیم که یک بحثی وجود داشت که زنان همگی درحریم رجوی قرار دارند و به این دلیل کسی حق نگاه کردن و فکر کردن به این زنان را نداشت و یا همگی از مسعود گردنبندهایی را گرفتیم که معنی آن وصل به رهبری بود بعد هم پله به پله جلوتر که می رفتیم بحثهای جدیدتری می شنیدیم مثلا بعد از گرفتن این گردنبندها بحث چهار دیواری با ما شد و اینکه ما درحقیقت صاحبی داریم به نام مسعود رجوی
مصاحبه با خانم نسرین ابراهیمی عضو سابق مجاهدین خلق ـ قسمت اول
البته این شعار برابری زن و مرد هم واقعی نبود این بار همه مردها زیر دست زنان قرار گرفتند. توجیه سازمان این بود که تا حالا مردها همه کاره و مسئول بوده اند وحالا نمی شود زنها در کنار مردها قرار بگیرند و کار کنند چون مردان نمی توانند به زنان برابر با مردان نگاه کنند پس می بایست مردان مدتی زیر دست زنان کار کنند تا بتوانند برابری واقعی زن و مرد را بپذیرند!
ناگفته های عبدالحمید رئوفیان از فرقه رجوی
آقای رئوفیان در مورد چگونگی سپری کردن اوقات در داخل فرقه رجوی چنین می گوید که در آنجا ما را مجبور کردند تا به آموزشهای نظامی از جمله آموزش دیده بانی در برجک و رانندگی تانک و نیز کالکاوی و ابزاری که فقط برای حمله های نظامی بدرد می خورد و نیز اموزش سلاحها و خمپاره ها و 106 م.م همچنین کارهای جاری مانند ساختن بنگال و غیره وادار می کردند بطوریکه در مدت شبانه روز آنچنان مشغول بودیم که حتی فرصت فکر کردن به خودمان را نیز نداشتیم.
مصاحبه سایت زنان ایران با خانم زهرا السادات میرباقری
من دقیقا از خانمی که این عمل زنان روی وی انجام شده بود سوال کردم که چی شده که تو این عمل را انجام دادی؟ وی گفت تا توی اتاق عمل من بی اطلاع بودم که می خواهند این عمل را انجام بدهند. این عمل با حیله های مختلف ومغزشویی انجام می شد حیله های مختلف مثلا چی بود اینکه شما کم خون هستید برای عمل سنگ کلیه باید عمل زنان انجام دهید،وقتی خانم جوانی که قبلا با سازمان مشکل داشت او را فریب دادند و به بهانه درمان سنگ کلیه اش عمل زنان را روی وی انجام دادند
اعلام رسمی جدایی آقای حمیدرضا سلمانی از مجاهدین
اینجانب حمیدرضا سلمانی متولد ۱۳۵۸ از استان خوزستان هستم که مدت ۹ سال در سازمان مجاهدین مستقر در عراق فعالیت می کردم، بطور رسمی جدایی خود از فرقه مجاهدین را در حمایت از خانواده های قربانیان اعلام می کنم.در سال ۱۳۷۹ از طریق ترکیه وبه دست سر پلهای این فرقه تروریستی فریب خورده و به عراق منتقل شدم ودر مورخ ۱۳۸۸ از اسارتگاه اشرف خارج شدم.به عنوان یک ایرانی وطن پرست اعلام میکنم که رجوی تروریست جوانان این مرزوبوم را چه کشته وچه اسیر خود کرده ومعتقدم این سازمان هنوز یک فرقه تروریستی است.
مرادی: مجاهدین ورود صلیب سرخ به اردوگاه را ممنوع کرده بودند
وی سرنگونی صدام را موجب ایجاد فضایی آزادتر برای اعضای مخالف با عملکرد رجوی دانست و اذعان کرد: پردههای دیکتاتوری صدام اجازه نمیداد تا ما تصویر درستی از کشور داشته باشیم زیرا به ما القا کرده بودند که در ایران هیچ نوع آزادی وجود ندارد.این عضو سابق فرقه تروریستی مجاهدین، اضافه کرد: با سرنگونی صدام و ملاقات با خانوادههای ما تصویر روشنتری از ایران به ما رسید
تبریک به همه بچه هایی که در ۳۰ آذر ۸۳ وارد خاک ایران شده اند
ما انتظار داشتیم که در زندان اوین زندگی جدیدی را شروع خواهیم کرد ولی در شهرهای خودمان مثل دیگر مردم وارد زندگی جدید شدیم در اوایل لحظه ها برای ما سخت بود چون در یک محیط کاملاً بسته و پر از استرس بزرگ شده بودیم وهنوز هوای آن محیط در وجودمان بود از حرف زدنمان گرفته تا فکر کردن، اما در هر حال آن شرایط را پشت سر گذاشتیم و دیدیم که کسی با ما کار ندارد و کاری هم نداشتند، فقط نیاز به این بود که ما خودمان را از آن القائات فکری بیرون بیاوریم.
تبریک به رضا رجب زاده و خانواده چشم انتظارش
آقای رجب زاده چند روز پیش توانسته خود را از چنگال فرقه رجوی رها سازد. این رهایی را به دوست قدیمی خودم تبریک میگویم. من با شنیدن جسارت دوست عزیزم یاد آن زمانها افتادم که در مأموریت های سحر برای پشتیبانی از واحد ها با هم بودیم و در نشست های مختلف برای فرار از گوش سپردن به حرف های بی محتوا و سرگرمی های خسته کننده درد دل می کردیم و همدیگر را دلداری می دادیم که یک روز از فضای خسته کننده و اسارتگاه خلاص خواهیم شد ولی یکی زودتر و دیگری چند سال بعدتر.

