تلنگری برای رهایی پیام روح الله برهانی به افراد در بند تشکیلات رجوی
خاطرات ما را به هم پیوند می زند نامه اسحاق الماسی به دوست قدیمی اش عباس فرجی
یک بار برای همیشه نه بگویید پیام محمود آسمان پناه به دوستانش در کمپ مجاهدین
ناگفتههایی از جداشدههای گروه تروریستی مجاهدین خلق – قسمت ۵
سازمان شکنجه؛ بخش اول جهانشاه سید محمدی از اعضای سابق سازمان مجاهدین خلق در گفتگو با مهر، سرگذشت خود را از جبهه های جنگ تا تشکیلات مجاهدین خلق روایت می کند. او که اهل کرمانشاه و گروهبان ارتش بوده است، در زمان جنگ ایران و عراق برای دفاع از خاک و ناموس وطن راهی جبهه […]
روایت زندان مخوف ابوغریب زخم و خیانت دیگر رجوی بر پیکر اعضا – قسمت هشتم
همانطور که در قسمت قبل گفتم رجوی جنایتکار اعضایی را که سالها عمر، جوانی، زندگی و خانواده خود را برای او و فرقه اش فدا کردند، زمانی که تصمیم گرفتند بدنبال زندگی خود بروند بدون هیچ شرم و حیایی با همدستی اداره اطلاعات عراق بعنوان امانت به زندان ابوغریب فرستاد و در کنار زندانیان سابقه […]
روایت تلخ جدا شدگان از فرقه مجاهدین خلق
وقتی دفتر خاطرات جدا شدگان از فرقه مجاهدین را ورق می زنیم با واقعیت های درد آوری رو به رو می شویم که شاید درک عمق فاجعه ناشی از آن برای خیلی از افراد امکان پذیر نباشد. از دید روان شناختی متاسفانه این خاطرات تلخ در حافظه ضمنی تمامی جداشدگان و آسیب دیدگان از جنایات […]
ناگفتههایی از جداشدههای گروه تروریستی مجاهدین خلق – قسمت ۴
اعتراف اجباری، بخش سوم طالب جلیلیان عضو سابق مجاهدین خلق در قسمت قبل، به نشست های درونی فرقه اشاره می کند و توضیحاتی بیان می کند. در این قسمت او از نحوه اعتراف گیری های اجباری و دروغینی پرده بر می دارد که مجاهدین خلق بر افراد خواهان جدایی اعمال می کنند. او نمونه عینی […]
ناگفتههایی از جداشدههای گروه تروریستی مجاهدین خلق – قسمت سوم
اعتراف اجباری، بخش دوم طالب جلیلیان عضو جدا شده از سازمان مجاهدین خلق، بر اساس تجربیات خود جزئیاتی از مناسبات درونی این گروه را افشا می کند. در قسمت قبل طالب جلیلیان از شرایط خود بعد از اعلام تصمیمش برای جدایی از تشکیلات مطالبی بیان کرد. یکسال زندان انفرادی به همراه شدیدترین شکنجه ها و […]
پیام غلامعلی میرزایی به اعضای انجمن نجات آلبانی
با عرض سلام و ارادت خاص به دوستان عزیزم در انجمن نجات آلبانی و با درود به دوستان و یاران آلبانیایی . مدتی پیش خبر تاسیس دفتر انجمن نجات در کشور آلبانی با همکاری و یاری دوستانم را شنیدم و بسیار خوشحال شدم. به دوستانی که در کمپ اشرف 3 در اسارت هستند خاطر نشان […]
از پیوستن تا رهایی – قسمت بیست و یکم
در قسمت قبل به برخی از مزایا و معایب یگان مستقل پرداختم و به نقطه اوج آموزش های توپخانه و فشردگی کارها اشاره کردم. برجسته کردن و تاکید بیشتر روی تشکیل یگان مستقل به این دلیل است که ببینیم : آیا سران تشکیلات و فرقه رجوی به آنچه که دست پخت خودشان است عمل میکنند […]
خاطرات فواد بصری از لحظه اسارت تا رهایی از مجاهدین خلق – قسمت بیست و دوم
در قسمت قبل از محدودیت هایی که در مقر داشتیم گفتم. نمی توانستیم در مقر تکان بخوریم نفرات در مقر را به هر لحاظ کنترل می کردند. با این وجود گاهی کنترل نفرات از دستشان خارج می شد و باز هم خبر می رسید که بعضی از نفرات فرار کردند. نشست ها ادامه داشت و […]
ناگفتههایی از جداشدههای گروه تروریستی مجاهدین خلق – قسمت دوم
قسمت اول: زندگی و ادامه تحصیل به جای اعدام گروه تروریستی مجاهدین خلق پرچمدار خباثت و سبوعیت جمعی است که اساس و جوهره ذاتیاش بر دروغ، جنایت و خیانت شکل گرفته شده است. از ابتدای انقلاب و طبق آمارهای رسمی موجود، حدود ۱۷ هزار نفر را در کشور کشته و ترور کردند و در سریالی […]
ناگفتههایی از جداشدههای گروه تروریستی مجاهدین خلق – قسمت اول
زندگی و ادامه تحصیل به جای اعدام طالب جلیلیان، عضو سابق سازمان مجاهدین در این سری گفتگوها، تجربیات عینی خود را از حضور و سپس جدایی از تشکیلات رجوی بیان می کند و شرایط خود را بعد از اعلام تصمیمش به کناره گیری از مناسبات سازمان تشریح می کند. سازمان که وارد فاز نظامی می […]
از منطقه کوشک تا آلبانی و بازگشت به ایران
شروع اسارت سی ساله به دست ارتش پیاده صدام حسین یازده آذر سال ۱۳۶۶ ساعت ۴۰ دقیقه بعد از نیمه شب بود ، آن شب بر خلاف شبهای دیگر منطقه قدری آرام بود و از شیلک های خمپارهای و رگبار تیربار خبری نبود. همه سربازان متعجب بودند که چرا امشب این قدر ساکت است و […]
خاطرات فواد بصری از لحظه اسارت تا رهایی از مجاهدین خلق – قسمت بیست و یکم
در قسمت قبل از به تعویق افتادن فرارم از پادگان اشرف گفتم. من به دنبال راهی بودم که خودم را به تیف برسانم. رجوی و سرانش می خواستند شرایط نفرات در مقرها را عوض کنند. سازماندهی خیلی بزرگی صورت گرفت چند تا از دوستانم به مقرهای دیگری رفتند و این برای من ناراحت کننده بود. […]

