قربانیانِ یک نبردِ نابرابر جداشدگان مجاهدین خلق؛ میان ترورِ شخصیت و ابزارِ پروپاگاندا
به اصل زندگی برگرد نامه اسماعیل فلاح رنجکش به ابراهیم چرم فروش عضو اسیر رجوی
حمید حاجی پور از جمله کسانی بود که ادعای سخیف رجوی را به سخره گرفت
رجوی از برای ترساندن اعضای غارنشین خود باد به غبغب می انداخت ومی گفت چنانچه هرکدام ازشماها متعاقب جدایی و یا فرار از مناسبات به خارج از سیاج اشرف بروید اطمینان دارم واطمینان داشته باشید که مطلقا دریک جامعه توان اداره خود را نخواهید داشت و زودی به فساد و اعتیاد هدایت شده ولاجرم قربانی […]
در قره تپه مشغول موتورسواری بودیم…
خاطرات سیاه، محمدرضا مبین – قسمت سی و یکم عراق در آتش جنگ می سوخت و ما دراین تفکر بودیم که بزودی در عملیات آخر شرکت کرده و به سمت ایران حرکت خواهیم کرد. پراکندگی در شرایط سخت منطقه قره تپه ادامه داشت و ما مترصد حمله به ایران بودیم. طی روز دو سه بار […]
یورش سخیف مریم رجوی به خانم فرشته خلج هدایتی
هفته گذشته سایت ایران افشاگر متعلق به فرقه مجاهدین خلق، با یک سلسله اسناد و مدارک خنده دار که در طی سالیان دراز دهها بار علیه منتقدان بکارگرفته شده، تلاش نمود روشنگری های خانم فرشته هدایتی را زیر سوآل ببرد و او را تحقیر و در مظان اتهام قرار دهد. گناه نابخشودنی خانم هدایتی (نویسنده […]
رجوی تمام روستائیان اطراف پادگان اشرف را خریده بود
بمناسبت فرار من از فرقه رجوی فکر کنم قبلا داستان فرار خودم را از فرقه رجوی بطور خلاصه گفته بودم. در سازمان مجاهدین یک فضای بسته و دیکتاتوری حاکم بود. هیچ کس نمی توانست از قلعه مخوف اشرف اقدام به فرار کند اگر کسی موفق به فرار می شد بعد از چند ساعتی توسط روستائیان […]
اولین باری بود که به تنهایی از اشرف خارج می شدم..
حملات نیروهای ائتلاف به عراق – 20 مارس 2002 … خاطرات سیاه ، محمدرضا مبین – قسمت سی ام سالها بود که صدام حسین در عراق یکه تازی می کرد و مسعود رجوی زیرسایه او ، سرکوب شدید فرقه ای را براه انداخته و احدی اجازه خروج نمی یافت. فضا بقدری سنگین و بسته بود […]
این خاک چه زیباست ولی خاک وطن نیست!
برای دوست گرامی منوچهر عبدی هموطنان عزیز سلام سرانجام بعد ازماه ها چشم انتظاری وبعد ازکنار رفتن سدومانع های بسیاری دوست مون آقای منوچهر عبدی راهی وطن شد. در این مدت فرقه رجوی تمامی تلاشش را به کار بست تا مانع رفتن افراد جداشده از جمله آقای عبدی به وطنشان شود به همین دلیل دراین […]
گوشه ای از خاطرات خانم فرشته هدایتی
نقل از خاطرات خانم فرشته هدایتی : چرا و در چه شرایطی وارد سازمان مجاهدین شدم ؟ درگیرودار شرایط سیاسی دوران انقلاب که آمیخته ای از صداقت انقلابی و بی سوادی و بی تجربگی سیاسی ناشی ازجوانی بود ، من هم قاطی موضوعات مختلفی شدم. در آغاز اگر بخواهید با من آشنا شوید ، متولد […]
فلسفه پرداختن به هنر در سازمان مجاهدین!
خاطرات سیاه ، محمدرضا مبین – قسمت بیست و نهم تقریبا در هر مناسبتی باید یک ترانه می خواندم ، اجرای ترانه آذری جزو برنامه های ثابت اعیاد و مناسبات در سازمان بود ، اساسا فلسفه کارهای هنری ، سرپانگه داشتن اعضای اسیر در فرقه بود ، بدین معنی که سازمان می خواست طوری افراد […]
با شنیدن نام ایران دیگر برایمان مهم نبود که می میریم یا زنده می مانیم
خاطرات شهرام بهادری – قسمت شش شروع حمله آمریکا به عراق در زمان حمله آمریکا به عراق ما را از پذیرش سوار ون کردند و به سمت سه راهی امام ویس بردند که قرارگاه 11 در آنجا مستقر بود. شخصی به اسم عباسعلی مسئول ما بود و ما وقتی رسیدیم آنجا شب بود که دیدیم […]
امیدوارم عشق و مهربانی در زندگی تان جاری باشد
تبریک به دوست قدیمی آقای بخشعلی علیزاده با سلام و درود خبر مسرت بخش ازدواج شما را از روی سایت خواندم و برایت صمیمانه خوشحال شدم. امیدوارم که در زندگی جدیدی که با همسر محترم شروع کرده ای، بهترین اتفاقات برایتان بیفتد و به جبران سالیانی که در سازمان به بیهودگی گذشت، عشق و مهربانی […]
سازمان مجاهدین به چه کسانی در آلبانی حقوق پرداخت می کند؟!
نامه آقای رحمان محمدیان به رییس کمیساریای عالی پناهندگان آقای کمیسر فلیپ گراندی آقای عزیز، ما جمعی از اعضای سابق مجاهدین هستیم که بر اساس یک تفاهم نامه بین آمریکا، آلبانی و مجاهدین و با نظارت کمیساریا عالی پناهندگان به آلبانی منتقل شدیم. همه ما درعراق با نمایندگان کمیساریا مصاحبه و خواهان اعزام به یک […]
اسیری که باید ترانه می خواند
خاطرات سیاه، محمدرضا مبین – قسمت بیست و هشتم اولین بار که یکی از ترانه های من از سیما پخش شد ، یکی از بچه های شمال که الان هم در سازمان اسیر است ، سر کار که تنها بودیم ، گفت محمدرضا خوش به حالت ، حتما خانواده ات تو را خواهند دید! من […]

