ماجراهای درخواست ملاقات در کمپ اشرف – قسمت دهم
قسمت نهم این یادداشت ها با بیان تماس تلفنی برادرم که دخترانم را سخت دچار شور و شوق وصف ناشدنی کرده بود و نیز یک ایمیل دریافتی از او با محتوای مراجعه خصوصی من به کمپ اشرف و جوابی که به این ایمیل دادم ، پایان یافت. بطوری که در تماس تلفنی و ایمیلی به […]
نامه ولی الله گل ریزان به فرزندش عباس در کمپ آلبانی
عباس سلام من در شرایطی این نامه را برای شما می نویسم که به لحاظ جسمی خوب نیستم. چرا این کار را با من می کنی؟ چرا تماسی با من نمی گیری و دل مرا شاد کنی؟! یادت می آید زمانی که در عراق بودی در پادگان اشرف شما را ملاقات کردم. با هم حرفهایی […]
موضع گیری خانواده صادقی در قبال استفاده ابزاری سران فرقه از علی مدد صادقی
فرقه درمانده رجوی که در شرایط حاضر بدلیل انفعال تشکیلاتی، مناسبات خود را در خطر فروپاشی می بیند، برای برون رفت و پیشگیری از هر گونه اعتراض و اعلام جدایی افراد، رو به اقدامات غیر معمول و استفاده ابزاری از اعضای گرفتار آورده است. در تاریخ 7/12/1400 دستگاه تبلیغاتی فرقه در برنامه تحت عنوان پرونده […]
نامه مادر مصطفی قائدی به فرزندش در کمپ آلبانی مجاهدین خلق
مصطفی سلام حالت خوب است؟ در کمپی که زندگی می کنی نمی دانم در چه وضعیتی هستی؟ نمی دانم در شرایط ویروس کرونا چگونه از خودت مراقبت می کنی؟ تماسی با من نمی گیری که از نگرانی در بیام. ذهنم درگیر توست و تا به حال چندین نامه برای تو ارسال کردم. منتظرم تماسی با […]
درخواست دختر اسماعیل شهسوار از پدرش در کمپ آلبانی مجاهدین خلق
سلام پدر عزیزم. خاله حلیمه عزیزت امروز مرحوم شدند، چقدر چشم انتظاری شما را کشید که روزی باز خواهرزاده اش اسماعیل را ببیند. ولی افسوس که نشد. انشاالله به زودی خودت را نجات دهی تا بتوانی خانواده و اقوام باقیمانده رو از نزدیک ببینی. انشالله خبر فوق از طرف خانم شهسوار یعنی دختر اسماعیل شهسوار […]
مستند در دام فریب – اکبر خسروی
اکبر خسروی متولد ۱۳۵۳ اهل نقده در سال ۱۳۷۰ در حالیکه بیشتر از ۱۷ سال سن نداشت به همراه یکی از دوستانش برای کار در خارج از کشور از مرز اشنویه وارد خاک عراق شد تا از آنجا به یکی ازکشورهای اروپایی برود. ولی متاسفانه آنها توسط عوامل عضو بگیر فرقه رجوی تحت عنوان شرکت […]
ماجراهای درخواست ملاقات درکمپ اشرف – قسمت نهم
در قسمت هشتم خاطراتم که مربوط به تلاش های نافرجام ام برای ملاقات با برادرم سید مرتضی و فرزندانش درکمپ اشرف بود، توضیح دادم که با توصیه کاظم (حسین ابریشمچی) قرار شد که در بغداد منتظر بمانم تا بعد از بازگشت کاروان به ایران بطور انفرادی به کمپ اشرف مراجعه کرده و ملاقات مفصل تری […]
نامه سمانه نوری به پدرش حمیدرضا نوری در کمپ آلبانی
سلام پدر عزیزتر از جانم که بدون گرمای دستانش زندگی معنایی ندارد. می خواهم برایت نامه بنویسم اما نمی دانم چه بگویم و چه بنویسم؟! چون از بچگی گرمای دستان پدر و مهر و محبت پدر را حس نکردم. پدر عزیزم من الان سی و سه سال دارم و دارای دو فرزند پسر هستم و […]
ملاقاتی که هیچ وقت میسر نشد
من طاهره خمر یادگار، همسر غلام سنگبری از شهرستان زابل هستم. همسرم یک ارتشی بود که در زمان جنگ ایران و عراق اسیر شد و بعد از سالها فهمیدم در اسارت فرقه رجوی گرفتار شده است. هنوز از اینکه چطور و چرا سر از مقر فرقه در عراق درآورد اطلاعی ندارم. اسرا پس از جنگ […]
علی جان تو را بخدا پدر را به آخرین آرزویش برسان
سلام به برادر عزیزم، امیدوارم حالت خوب خوب باشد. حال و احوال خانواده ات مخصوصا پدر الحمدلله خوب است و تنها نگرانی و پریشانی پدر برمیگردد به سالها دوری و بی خبری از فرزندش که تنها داروی دردش دیدن و در آعوش کشیدن پسرش است. بله داداشی مهربانم ، پدر نگران است. بشدت نگران که […]
ماجراهای درخواست ملاقات در کمپ اشرف – قسمت هشتم
در قسمت هفتم توضیح دادم که اولین درخواست ملاقات من با برادرم سید مرتضی و دو فرزندش که مانند دیگر کودک سربازان از کمپی در آلمان ربوده و به کمپ اشرف منتقل شده بودند، رد شد و پس از کش و قوس فراوان کاظم (حسین ابریشمچی) به من توصیه کرد که به بغداد برگشته و […]
پدر شکوه قاسمی: تا کی در حسرت دیدار دخترم بمانم؟
من یک پدرم. دختر من ، شکوه قاسمی را سازمان مجاهدین خلق ربوده و چندین سال است که او در اسارت این فرقه است. تا به حال چندین بار با سازمان های حقوق بشری نامه نگاری کردم اما جوابی به من داده نشده است. برای ارگانهایی که نام خود را حقوق بشر گذاشته اند متاسفم. […]

