دلتنگی های یک برادر نامه برادر جهانبخش یوسفی از اسیران مجاهدین
در آرزوی شنیدن صدایش نامه اکبر مرادی به برادرش هوشنگ اسیر در فرقه رجوی
برادرم، هنوز با یادت اشکم سرازیر می شود
نمی دانم عمرم کفاف می دهد تا دوباره تو را ببینم یا نه، محمدجان همیشه یاد و خاطرات گذشته در زندگی ما جریان دارد هر وقت صحبتی در رابطه با عشق، محبت، مردانگی و غیرت باشد نام تو هم هست. من مطمئنم که فرقه ملعون رجوی تا الان هرچه قدر هم توانسته باشد شما را مورد شستشوی مغزی قرار دهد اما باز هم خاطرات گذشته شما پاک نخواهد شد کافی است کمی به گذشته فکر کنی من که بعد از این همه سال جدایی هنوز نتوانسته ام فراموشت کنم
نامه ای از یک فرزند منتظر
به چه دلیل زن و بچه هایت را رها کردی و پیش کسانی رفتی که فقط برای قدرت طلبی خودشان چندین سال عمر شما را به تباهی کشیدند. بعد از چندین سال چکار کردید و کجا را گرفتید. هم خودت را از بین بردی و هم ما را در حسرت بی پدری گذاشتی هر چند که چهره ات یادم نیست با این وجود می توانم کارهای مربوط به آزادی شما را انجام دهم و من و تمام فامیل همچنان منتظر آمدنت هستیم از طرفی اهل فامیل هر موقع مرا می بینند سراغ شما را می گیرند و جویای احوال شما هستند. امیدوارم که هر چه زودتر به آغوش گرم خانواده برگردی و زندگی جدید و آزاد را شروع کنی به امید آن روز.
آرزوهای مادری که سازمان مجاهدین آن را ربود
خانم متکی اضافه با همان لهجه شیرین محلی از خداوند برای آزادی فرزندش و تمامی کسانیکه در چنگال این شیاطین گرفتار می باشند دعا می کند و می گوید خداوند کسانی را که باعث گرفتار شدن فرزندم شده اند را به آتش دوزخ گرفتار کند مخصوصا مسعود رجوی خائن و سران و همدستان او را که بسیاری از خانواده ها را اینگونه داغدار نموده اند
محمدرضا جان شکرخدا که دریک قدمی خانواده ات قرارگرفتی
آقایان علیرضا واحمدرضا وخانم آمنه محمودی ازخانواده محمدرضا محمودی عضواسیررجوی که هم اکنون به کشورآلبانی منتقل شده است سالهاست که درارتباط فعال با انجمن نجات گیلان تلاشهای بسیاری به منظوررهایی عزیزشان ازچنگال رجوی داشته اند طوریکه همواره پاسپورت آنان آماده جهت اعزام به عراق ودیداربا محمدرضا دردفترانجمن به نوبت می گذاشتند شاید که بتوانند روزی دراثرفعالیتهای انساندوستانه انجمن نجات برادرشان را درآغوش بفشارند..
آیا میدانی فرزندت نیما الان 30 بهار را چشم انتظار پشت سر گذاشته؟
آنان چشم انتظارهم ماندند شاید که درسرفصل تبادل اسرا بتوانند عزیزشان را درآغوش بفشارند ولی سرنوشت طور دیگری رقم خورد وسمیع ناجوانمردانه دراثریک معامله کثیف رجوی وصدام به گروگان یک تشکیلات مافیایی قرارگرفت طوری که دیگرنتوانست حتی برای همسرونیمای خود نامه بنویسد وبدینسان بود که ازاسارتی به اسارتی دیگردرآمد وبه واسطه رجوی زندانی شد.
خانواده ها و جداشده ها، دنیا را برای رجوی و فرقه اش ناامن می کنند
رفتن این عزیزان از لیبرتی به کشور آلبانی اولین قدم به سوی دنیای آزاد است هرچند رجوی و فرقه اش در آلبانی باز هم تلاش خواهند کرد تا هم چنان آنها در آنجا تحت مغزشویی و اسارت خود نگه دارند و برای اقدامات تروریست آینده اش مورد استفاده قرار دهند. اما باید بدانند که خانواده ها و جداشده ها با وصل شدن به عزیزانی که از لیبرتی پای به دنیای آزاد گذاشتند نقشه شوم رجوی را رسوا و پاره خواهند کرد، خانواده ها و جداشده ها همان طوریکه رجوی را مجبور به ترک اشرف کردند در ادامه قصد دارند با توکل بر خدا تمام دنیا را برای او و فرقه اش ناامن کنند
پیام خانواده چشم انتظار مهرورز به محسن مهرورز مقیم آلبانی
امروزمهندس علینقی (مهدی) مهرورز از برادران ایشان با مراجعه به دفترانجمن گیلان ضمن ابراز شادمانی وصف ناپذیرخواستار تسهیلاتی مبنی برمکالمه تلفنی و حتی دیدار حضوری با عزیز رهایی یافته از تشکیلات مافیایی رجوی درعراق و منتقل شده به آلبانی شده است و تاکید داشته که مادر سالمند 90 ساله اش در آرزوی ولو یک تماس تلفنی جگرگوشه اش لحظه شماری میکند.
20 آذر 1393اسماعیل جان زودی بیا که بی قرار تو هستیم
ازشما خواهش دارم اندک تامل کن و در اولین فرصت با یک” نه” قاطع به رجوی خودت را به نماینده کمیساریای عالی پناهندگان و مسولین عراقی محافظ کمپ لیبرتی معرفی کن و به هتل برو و الباقی راه را به همت وقوه الهی خودم برایت هموار میکنم که بزودی زود خود را دردنیای آزاد و کانون گرم و پرمهر خانواده ات ببینی.
درخواست خانواده های گرفتار فرقه ی رجوی برای انجام ملاقات!
اوضاع عراق بحد کافی نگران کننده و از نقطه نظر خانواده هایی که شخص یا اشخاصی از اعضای آنها گرفتار چنگال های خونریز رجوی ها در کمپ لیبرتی هستند، خطرناک تر تلقی میشود.ازاین روست که انجمن نجات بطور مرتب و مکرر- حضوری یا تلفنی – مورد مراجعه ی این خانواده های نگران بوده وخواستار کسب خبر از اوضاع عزیزان خود بوده ومصرا درخواست دارند که ترتیب ملاقات حضوری یا تلفنی آنها با بستگانشان درعراق داده شود!
ابراز خوشحالی خانواده های مازندرانی بابت رفتن اعضای فرقه به آلبانی
خانواده هایی که بعد از شنیدن رفتن اعضای خانواده شان به آلبانی از خوشحالی در پوست نمی گنجیدند و بعد از کلی تشکر از نفرات انجمن که در این کار یاری کردند درخواست داشتند که چگونه می توان با آنان در آلبانی تماس برقرار نمود و از وضعیت آنان مطلع شد و آنان را امیدوار به بازگشت به نزد خانواده نمائیم که در این رابطه توضیح داده شد.
صمد نظری سرشار از انرژی بود
هیچوقت چهره خندان ومهربان وبا روحیه ایشان درماموریت به عراق ازخاطرم نمیرود. اگراشتباه نکنم سال 1389 بود که خودم به اتفاق همسرم وهمچنین خانم زهرا رجبی که برادرش را دراسارت رجوی دارد قرارشد با اکیپ مازندران با مسولیت زنده یاد برای ملاقات با عزیزانمان به عراق برویم وچنین شد درآن مسافرت با حضورآقای نظری واقعا ما خانواده های گیلانی ومازندرانی قوت قلب می گرفتیم وهیچ احساس کمبود وحتی خستگی نمی کردیم.
آقای علی آلفته: اگرتو بیایی من جان تازه میگیرم
وقتی فرزندم دید دیگراشک مجالم نمیدهد که بیشترازاین با وی صحبت کنم خودش هم به گریه افتاد وبه آرامی گفت” چرا. من دلم به حال شما و زادگاهم تنگ شده است وشما را دوست دارم ولی……. درهمین اثنا بود که دیدم تماس هادی قطع شده است واین اولین وآخرین تماس وی با من بوده است”.
