روز پنجشنبه 28 خرداد 1405 اولین سال روز درگذشت مادر غلامعلی ساجدی فر از اعضای گرفتار در گروه رجوی بر مزارش برگزار شد. که متأسفانه اعضای انجمن نجات خوزستان سعادت حضور در مراسم این مادر دلسوخته را نداشتند. اما در وصف مادر ساجدی باید گفت که او دل پر دردی از بابت دوری و بی […]
روز پنجشنبه 28 خرداد 1405 اولین سال روز درگذشت مادر غلامعلی ساجدی فر از اعضای گرفتار در گروه رجوی بر مزارش برگزار شد. که متأسفانه اعضای انجمن نجات خوزستان سعادت حضور در مراسم این مادر دلسوخته را نداشتند.
اما در وصف مادر ساجدی باید گفت که او دل پر دردی از بابت دوری و بی خبری از فرزندش غلامعلی داشت. چند سال بود که از بابت بیماری های متعدد جسمی رنج می برد اما بسیار صبور، مهربان و با محبت بود. هروقت اعضای انجمن نجات به دیدارش می رفتند، بسیار خوشحال می شد و می گفت شما را مثل فرزندان خودم دوست دارم و هر وقت شما را می بینم انگار که فرزندم غلامعلی را دیدم. این مادر دوست داشت ساعت ها در کنارش نشسته و اعضای انجمن نجات از خاطراتی که در دوران حضور در گروه رجوی با فرزندش غلامعلی داشتند، برایش تعریف کنند. وقتی از خصوصیات غلامعلی و شوخ بودن او برایش تعریف می کردند، کمی می خندید اما در همین حال از گوشه چشمانش اشک جاری می شد که حقیقتا ناراحت کننده بود و یاد مادران خودمان می افتادیم که از بابت دوری و بی خبری ما رنج و سختی زیادی کشیدند. اعضای انجمن در این گونه مواقع سکوت می کردند چون نمی خواستند این مادر بزرگوار بیشتر اذیت شود. بحث را عوض می کردیم و به او می گفتیم مادر نگران نباش انشالله بزودی غلامعلی هم برمی گردد و برای اینکه او را لحظاتی از غم و نارحتی دور کنیم می گفتم تو باید خودت را قوی نگه داری تا بتوانی برایش تدارک عروسی بگیری که او آهی می کشید و در پاسخ به ما می گفت: انشالله، من حتی از خدا خواستم برای یک ساعت هم که شده چشمم ببیند که غلامعلی برگشته و بعد بمیرم.
متاسفانه آخرین دیدار اعضای انجمن با این مادر دلسوخته اول اسفند 1403 بود و چون به ایشان قول داده شد که مجددا به دیدارش خواهیم رفت به همین خاطر قصد داشتیم در اولین فرصت در سال 1404 به دیدارش برویم. اما اوایل اردیبهشت ماه همین سال بود که فرزندش بهزاد اطلاع داد حال مادرشان وخیم است و دربیمارستان بستری شده است. و التماس دعا داشت. متاسفانه امکان عیادت از این مادر بنا به دلایلی نبود ولی بطور مرتب جویای احوال او می شدیم تا اینکه روز 29 خرداد با خبر شدیم که مادر ساجدی را از دست دادیم. همان زمان بدلیل جنگ جنایتکارانه رژیم صهیونیستی برعلیه کشورمان متاسفانه امکان شرکت در مراسم تشیع و تدفین این مادر رنج دیده برایمان فراهم نشد و فقط توانستیم در مراسم چهلم او شرکت کنیم .
آری مادر ساجدی فر همانند دیگر مادران اعضای دربند گروه رجوی رنج وسختی زیادی کشید که بعد از سالها چشم انتظاری و اشک ریختن نتوانست بار دیگر فرزند اسیر خود را دیده و درآغوش بگیرد و قطعا مسبب رنج و سختی وارده بر این مادر و دیگر مادران، شخص رجوی است که با سبوعیت و شقاوت غیرانسانی خاص خود نگذاشت حتی این مادران صدای فرزندانشان را هم بشنوند و آنها را درحسرت دیدار فرزندانشان گذاشت که ننگ و نفرین بر او باد .
روح مادر ساجدی فر و همه مادران از دنیا رفته اعضای دربند گروه رجوی شاد و یادشان گرامی .
حمید دهدار

