عاقبت تروریسم مجاهدین
بن لادن مرد و یا کشته شد اما رو سیاهی به مسعود رجوی ماند! من نمیدانم چرا این آقایان که دم از عدالت و برابری و اسلام میزنند بی جهت نام دین و مذهب را خراب کرده و آنرا وسیله ای برای پیشرفت خود قرار می دهند. همین رجوی که امروز در خفا پنهان شده همان موقع که بن لادن دستور داده بود تا محمد عطا عملیات زدن هواپیما به برجهای تجارت جهانی و چند محل دیگر را در امریکا مورد اصابت قرار دهد و تمام دنیا متاثر از این عمل شنیع تروریستی بود و عده ایی بیگناه که یا مسافر هواپیمای مسافربری بودند یا در برجها مشغول به کار بودند طعمه آتش کرد.
چرا باید همیشه بچه های مظلوم و ساده لوح قربانی مطامع رجوی ها شوند؟
خاطراتم را مرور میکردم متاسفانه کلامی جز آه و حسرت برایم نمی ماند انسانهایی که خدا نعمت بودن را به آنها داده باید هستی خود را بیهوده ببازند. جریان اخیر را از زبان رسانه های گوناگون شنیدم و نتیجه ای که گرفتم این بود. دیدم رجوی پس از برنامه مرداد سال قبل زمینه چینی چنین کاری را کرده بود پس از آنهمه بد بختی هایی که زندانیان کشیدند و باتوم ها توی سرشان خورد رجوی به آنها گفت چرا مقاومت نکردید؟چرا سلاحهای آنها را مصادره نکردید؟ و… و دیدید که حالا وضع به چه صورت شد حتما این رهبری پلید فردا طلبکار کارهای بیشتری خواهد شد و خواهد گفت چرا همه کشته نشدید؟ کاش این مرد اندکی احساس داشت! من نمیدانم اینها واقعا آدم نیستند پس چه هستند؟
جنایتی دیگر از فرقه رجوی
چقدر گفتیم و نوشتیم کاش میگذاشتند آنها حرفهای ما را بخوانند و خود را اینگونه طعمه های آتش نکنند. واقعا مغز شویی رجوی اینروزها همه را به وادی افسردگی برده تا با خلاص کردن جان خود از دست تشکیلات رهایی یابند. این سازمان و مریم رجوی که الان خوشحال و پیروزمند در فرانسه برای خودش در مکانی خوش آب و هوا نشسته است دارد دستهایش را بهم میمالد که خوراک تبلیغاتی چند روزه آینده خود را تهیه دیده و میتواند چند روزی با پیراهن های رنگارنگش جلوی دوربین ژست لیدری بگیرد
نابودی دیکتاتورها، یکی پس از دیگری!
خانواده های قهرمان در این میان یکسال است که پایداری میکنند تا با ایستادگیشان این دیکتاتور بلا عوض را از ریشه بکنند و بچه هایشان را آزاد کنند. سازمانی که یاد گرفته تا در شکافها زندگی کند و با کلک و دروغ زندگی بگذرانند و شب خود را روز کنند. اما با وجود بیداری خلقهای منطقه من بعید میدانم که این ماجرا روی بچه های اشرف که اسیر این کافر هستند تاثیر نگذارد. حال باید منتظر بود و دید. همیشه ما چیزهایی را از خدا درخواست می کنیم و خدا سر موعد بسیار بالا تر از آنچه خواسته ایم میدهد.
خانواده ها سرنگون کننده تشکیلات رجوی
در سال 2011 یا سال 1390 انسان باید دروغهایی را ببیند که در تاریخ ندیده اگر ملت های متمدن دیگر در علم و اخلاق پیشرفت میکنند سازمان و رهبری آن در دروغگویی و دنائت! راستی این فرقه بدبخت عقب مانده ارتجاعی تا چندی دیگر چه چیزی را برای ارائه به خلق قهرمان ایران دارد؟ فصل سالوس و ریا تمام شده و بهار در حال آمدن است.
خاطرات روزگار غریب اسارت در اشرف – قسمت دوازدهم
تملق گویی و چاپلوسی یکی از ویژگیهای خاص در دستگاه تشکیلات مجاهدین است. تملق گویی از رجوی و پس از آن از مسئولین بالای آن بخصوص زنان سطح بالا یا بقول خودشان”شورای رهبری”. البته این نکته جدیدی نیست این رسم همه دیکتاتورهای تاریخ بوده و هست. رسمی که همیشه می بایست از دیکتاتور بزرگ تملقگویی و چاپلوسی کرد تا خود را به بالا کشید و به او نزدیک کرد.
خاطرات روزگار غریب اسارت در اشرف – قسمت یازدهم
رجوی دستور داد که تمام پرونده های افراد و پروسه زندگیشان یکبار دیگر مرور شود. و کمیته ای تشکیل شد که کارشان مطالعه و مرور پرونده نفرات تشکیلات بود در پروسه هرکس یک نقطه ابهام داشت و اینکه از فلان سال تا فلان سال کجا بوده سریع او را دستگیر می کردند و به زندان می بردند. حدود چهارصد الی پانصد نفر در این جریان دستگیر شدند و برخی از آنها شکنجه های فراوانی تحمل کردند
خاطرات روزگار غریب اسارت در اشرف – قسمت دهم
سازمان مجاهدین که از نظر من در ریاکاری و فریب سرآمد روزگار است در موقعیتی قرار گرفته بود که نمی دانستند به لحاظ سیاسی چه موضعی بگیرند. یعنی همیشه با حمایت علنی از صدام البته در کنار آن شعار وطن پرستی و ایران دوستی سعی می کردند چهره واقعی خود که وطن فروشی و مزدوری برای صدام در ازای ماندنشان در عراق بود را بپوشانند. ولی این بار دیکتاتور عراق کاری کرده بود که حتی مزدوران حلقه به گوشش یعنی رجوی و رهبران سازمان مجاهدین نیز حاضر نبودند از آن حمایت کنند. بقول رجوی صدام «جزام» شده بود.
خانواده های اسیران اشرف قربانی مطامع رجوی
اخیرا فردی به اسم علی صارمی در زندان اوین اعدام شد. مجاهدین با جار و جنجال اخبار این اعدام را منعکس کردند و تقریبا تمام برنامه های تلویزیون خود را در شبانه روز به اعدام این فرد انعکاس دادند. شاید کسی که نداند فکر می کند که این از سر دلسوزی است و اینکه یکی از افرادش را اعدام کرده اند میخواهد اطلاع رسانی کند! ولی این اشتباه محض است. رجوی ابتدا افراد را به کشتن می دهد بعد روی آنها تبلیغات میکند. یعنی کشته شدن افراد با هدف تبلیغات کردن است.
حکایت رجوی خوابیده و پارس کردن او
این تهدید و ارعاب را رجوی در کتاب «خانواده ها» نیز به صراحت بیان کرده و گفته که بهای آن هر چه باشد خواهیم پرداخت و مخالفین خود را به سزایشان خواهیم رساند. نکند با این پیر و پاتالهایی که دور و برت را گرفته اند میخواهی عربده کشی کنی؟ حکایت رجوی، حکایت سگ پیری است که حال ندارد بلند شود و مورد مشکوک را بررسی کند، و خوابیده پارس میکند تا به خیال خودش مورد مربوطه را نیز بترساند.
خاطرات روزگار غریب اسارت در اشرف – قسمت نهم
اولین سری خانواده ها حدود یکی دو ماه پس از پایان جنگ بود که وارد اشرف شدند و سازمان به این ترتیب با یک حرکت انجام شده مواجه شد و شوکه شد. یادم می آید از قرارگـاه ما خانواده سعید حسینی آمده بودند که مادر و دایی اش برای دیدن او آمدند. تقریبا هفده الی هیجده ساعتی که مادر سعید با او بود همیشه دو نفر حداقل از مسئولین بالای سازمان از جمله فرزانه میدانشاهی که فرمانده قرارگاه بود در آنجا حضور داشت.
مسعود رجوی زندگی را برای خود اما مرگ را برای دیگران می خواهد
باید بیوگرافی کاملی را برای زندگی رجوی تهیه کرد! خودش که همیشه به صورتی اغراق امیز از خود یک قهرمان را می سازد اما شما و ما خوب میدانیم که این رهبری! خود شیفته زندگی برای خودش را بسیار دوست دارد. او سعی کرده تا در طول عمرش سه زن بگیرد و تمامی سعیش بر این بوده که زنده بماند حتی در زمان شاه نیز سعی کرد تا با لو دادن رفقایش از دام مرگ رهایی پیدا کند و عفو بگیرد و بعد ها هم به فرانسه فرار کند و بعد از ترس پلیس بین الملل برای نگهداری از انقلاب نوین به عراق پناه ببرد و در زیر بمبارانهای آنجا نیز توانست بگریزد