خاطرات کامبیز باقر زاده – قسمت دوم
روزی مرا صدا کردند و گفتند باید در یک نشست شرکت کنی رفتم دیدم چه قیامتی است حدوداً 200 نفر سر یک نفر به نام محمدآقا سلطانی ریخته اند و هر کسی با صدای بلند سر او داد می زند و به او فحش می دادند و به این کار می گفتند گرفتن حق رهبری!
جنجال آفرینی نیاز فرقه رجوی
خانواده ها در تلاش هستند تا دست کم یک ملاقات ساده با عزیزان خود داشته باشند. تعداد زیادی از این خانواده ها با تحمل مشقات زیاد و پذیرفتن رنج سفر و خطرات موجود در منطقه خود را بارها به درب این قرار گاه رسانده اند اما دریغ از یک دیدار ساده چند دقیقه ای و یا حتی یک مکالمه کوتاه تلفنی.
تلاش بی ثمر مجاهدین
بعد از اینکه پرونده قرارگاه اشرف از نیروهای آمریکایی به نیروهای عراقی واگذار شد مجاهدین به دست و پا افتادند که این آب رفته را به جوی بازگردانند لذا از تمام توش و توان خود استفاده نمودند بلکه بتوانند این رای را تغییر بدهند چه بسا «تمام نیروها برای خودشان تعهد جدید دست و پا کرده باشند»…
راه حل سوم مجاهدین، جنگ جهانی سوم
فرقه تروریستی رجوی سعی می کند به این وسیله طرف های نظامی غربی را مجاب کند که منتظر نشوید که این بمب خیالی تکمیل شود و مسلما برای توقف بایستی آن را بمباران کنید. این همان استراتژی است که سران این فرقه دنبال می کنند و از هیچ گونه جاسوسی و وطن فروشی در مقابل مردم ایران و به نفع متجاوزین صهیونیست و حامیان و اجدادشان در غرب فروگذار نمی کنند.
سازمان مجاهدین از دیدگاه ثریا معزی – قسمت دوم
مجاهدین هر کجا نیاز باشد بی مهابا تهاجم می کنند چه سیاسی و یا نظامی و ایدئولوژیکی، زیاد به نتیجه و حجم کارها فکر نمی کنند و هر چه نیاز باشد خرج می کنند و هر کجا نیاز باشد نیروها را فدا می کنند تا به اهداف خود برسند.
دستگاه تبلیغاتی مجاهدین حقیقت را تخریب می کند
بنابراین هر بار که سازمان انرژی اتمی سراغ موضوع هسته ای ایران می رود، دستگاه تبلیغاتی مجاهدین شروع به تکرار حرف های قدیمی خود می کند. به اصطلاح”برنامه ی هسته ای مخفیانه ایران را افشا کند.” مجاهدین اطلاعات بسیار کمی از برنامه ی هسته ای ایران دارند و همین مقدار کم هم بر همه ی دنیا روشن است. تنها کاری که مجاهدین می کنند، تکرار و مبالغه است.
هوادارن فرضی فرقه رجوی
این ها هنوز در توهم داشتن پایگاه در ایران بسر می برند و از بس به دنباله های خود در این یا آن کشور اروپایی و یا اشخاص بی مقام و موقعیت اخبار داشتن پایگاه اجتماعی و فعالیت نیروهای داخلی به نفع فرقه سر داده اند که خودشان هم باور شان شده به همین خاطر دست به نوشتن دستور و ابلاغیه زده اند فقط می ترسم نکند یک دفعه تلاش های شبانه روزی این نیروی فرضی مثل دشمن فرضی در برخی از مانور های پیشین عمل کند و مشتی تلفات در جانب فرقه تروریستی رجوی به بار بیاورد.
اسلام بردبار از نظر فرقه رجوی
معلوم نیست منظور خانم رجوی از اسلام بردبار کدام است. آیا منظور، آن بیش از پانصد نفر اعضاء سابق است که به محض اعلام آمادگی برای خروج از فرقه در زندان های مختلف”شهر شرف” زندانی شدند و در زیر شکنجه قرار گرفتند. یا منظور بارش انواع تهمت ها و ناسزا به ناراضیانی است که تماماًً از فشار و اختناق موجود در فرقه به جان آمده بودند و یا رگبار فحش و ناسزاء به جداشدگانی است که توانسته اند ماهیت این فرقه را در مجامع بین المللی افشاء کنند؟
سازمان مجاهدین از دیدگاه ثریا معزی – قسمت اول
اصولاً سازمان در برخورد با هرگونه سازمان یا ارگان سیاسی یا غیر سیاسی و حقوق بشری و یا هر شخصیتی که در مقابل خود و سیاست های خود ببیند و یا حتی همراه با خود نبیند، شیوه کار یکسانی اتخاذ می کند و آن تخریب چهره سیاسی ـ اجتماعی ارگان و شخصیت مربوطـــه می باشد.
به بهانه تأسیس
چگونه سازمان مجاهدین خلق تولد خود را جشن می گیرد در حالی که هیچ سنخیتی بین سازمان اولیه و عناصر مستقل و شجاع آن با سازمان فعلی موسوم به مجاهدین که اکنون به گواه همه متخصصین و نویسندگان بیشتر یک فرقه مخرب است تا یک سازمان سیاسی، وجود ندارد.
خاطرات کامبیز باقر زاده – قسمت اول
قرار شد همکاری با سازمان را با کارهای مالی – اجتماعی شروع کنم. درس، دوستان و همه چیز را فراموش کرده بودم و ناخواسته به مسیری وارد شدم که انگار فقط راه پیش داشت و هیچ گونه تغییر مسیری امکان پذیر نبود. بعد از مدتی یکی از برادرهایم برای دیدن خانواده – از منطقه به آلمان آمد و من پس از اصرارهای زیاد او را راضی کردم که مرا با خودش ببرد تا خواهر و برادر دیگرم را ببینم،او مخالف بود اما بالاخره راضی شد و مرا به منطقه برد.
چه کسی نگران کودکان فرقه ی رجوی است
والدین درون فرقه پلی گامیست متهم هستند به این که شستشوی مغزی داده شده اند. چنان چه در همه ی فرقه ها معمول است ؛همانند مجاهدین خلق که پس از انقلاب ایدئولوژیک زوج ها پس از نشست های شستشوی مغزی مجبور به طلاق شدند و سپس در سال 1990 طی جنگ اول خلیج، مجبور به سپردن کودکانشان به سازمان شدند.