دوشنبه, ۴ اسفند , ۱۴۰۴
مادران ؛ منتظران بدرود یافته – قسمت چهاردهم 07 آذر 1395

مادران ؛ منتظران بدرود یافته – قسمت چهاردهم

صحبت ازفراق جگرسوز یک مادرمهربان ودرعین حال چشم انتظاراست. بارها ازنزدیک با من درد ودل کرد وازوضعیت فرزندش علی قلی زاده جویا میشد.

تنها پاسخ امپریالیزم ؛ ارتش لایزال”حسینی” است 04 آذر 1395

تنها پاسخ امپریالیزم ؛ ارتش لایزال”حسینی” است

دروانفسایی که جهان دربحران ناامنی سیرمیکند و گریبانگیرش هست ؛ صد آفرین به ایران وعراق که با مدیریتی تحسین برانگیز توانست درامنیت کامل فریضه اربعین حسینی را به خیروخوشی و موفقیت تمام به اتمام برساند ودشمنان نابخرد را ناگزیر به هزیان گویی و پریشان خاطری وادارنماید تا لوش ولجن نهفته درخود را استفراغ کرده وعلیه مردمان مومن ومقید وآرمانخواه هرزه درآیی کند.

دیدار با خانواده ولیرضا اکبری کهنه سری در دفتر انجمن نجات گیلان 03 آذر 1395

دیدار با خانواده ولیرضا اکبری کهنه سری در دفتر انجمن نجات گیلان

آقای مجید اکبری کهنه سری از برادران ولیرضا با حضور در دفتر انجمن نجات گیلان ضن قدردانی از زحمات مسول انجمن و اعضای آن گفتند” خانواده ما ازبابت اسارت ودوری ولیرضا خیلی عذاب کشیدند. 35 سال مدت زمان طولانی است که ما خاصه مادر مرحومم چشم انتظاری کشیدیم.

دیدار با خانواده محمود دهقان در دفتر انجمن نجات گیلان 27 آبان 1395

دیدار با خانواده محمود دهقان در دفتر انجمن نجات گیلان

مهندس احمد دهقان که خود ازاعضای بسیارفعال ومرتبط با انجمن نجات گیلان هستند میگویند” پدرمرحومم حاج قربان ومادردلسوخته ی بدرود یافته ام طیبه حامی ؛ متعاقب اولین دیداربا محمود دردهه 1380درکمپ مضمحل شده اشرف که خودم نیزهمراه شان بودم بیش ازپیش داغ دل شان تازه شد و بشدت درپی رهایی محمود ازچنگال رجوی خائن بودند.

مادران ؛ منتظران بدرود یافته – قسمت سیزدهم 18 آبان 1395

مادران ؛ منتظران بدرود یافته – قسمت سیزدهم

بواسطه همشهری بودن به من مراجعه کرد وبا لهجه گیلکی پرسید” اینطورکه می بینم شما اسیرنشدید ومجاهد هستید. حال من که به زوراسیرشدم چرا باید مجاهد باشم واینجا درعراق دربیابان خشک وبی آّب وعلف بمانم!؟

رجبعلی قربانی ازقربانیان رجوی در۷ آبان ۱۳۹۴ درحمله به لیبرتی 16 آبان 1395

رجبعلی قربانی ازقربانیان رجوی در۷ آبان ۱۳۹۴ درحمله به لیبرتی

خبرحمله روکه شنیدم خیلی نگران شدم دیگرچرا!؟ دیگرچرا رجویها درانتقال زودهنگام اسرای نگون بخت به خارج ازجهنم عراق سنگ اندازی میکنند!؟.همه چیزدرانتقال سریع السیراسرا به کشورثالث مهیا وهماهنگ شده است وبه توافق وامضاء سه گانه امریکا وعراق ومجاهدین رسیده…

مادران ؛ منتظران بدرود یافته – قسمت دوازدهم 13 آبان 1395

مادران ؛ منتظران بدرود یافته – قسمت دوازدهم

به توصیه و وصیت مادرجون ؛ خانواده شالیکار نیکزاد خاصه خواهرانش برای رهایی اسماعیل ازاسارت رجوی آرام وقرارندارند وازهیچ تلاشی در راستای رهایی عزیزشان از مافیای تشکیلات مجاهدین دریغ نمی ورزند.

دیدار نزدیک از خانواده شریف و خوش شانس اسماعیل فلاح رنجکش عضو بازگشتی به میهن 11 آبان 1395

دیدار نزدیک از خانواده شریف و خوش شانس اسماعیل فلاح رنجکش عضو بازگشتی به میهن

در دیدار با خانم فاطمه پورمحمدی مادرمهربان وشیرین سخن اسماعیل؛ بسیارلذت بردم وخوشحال ازاینکه توانستند گمشده دلبندش را مابعد سالیان دوری ودربدری پیدا کرده ودرکنارخود داشته باشد.

پیام تسلیت انجمن نجات به خانواده شرقی 08 آبان 1395

پیام تسلیت انجمن نجات به خانواده شرقی

انجمن نجات گیلان با تالم وتاثرفراوان ضمن همدردی با بازماندگان خانواده معصومی و شرقی ؛ این ضایعه اسفناک را به خانواده های آنان خاصه آقای حسن شرقی عضوجداشده ازفرقه بدنام رجوی تسلیت عرض نموده وبرای آن مرحومه طلب مغفرت دارد.

مادران؛ منتظران بدرود یافته – قسمت یازدهم 05 آبان 1395

مادران؛ منتظران بدرود یافته – قسمت یازدهم

وقتی مهدی اسیر شد مادرم خیلی غصه خورد. میگفت انگار پدرم مرده، انگار پدرمو از دست دادم، مادرم تو هیچ مراسم عروسی و شادی شرکت نمیکرد. تا آخرین روز زندگیش گوجه سبز که می خریدیم نمیخورد چون مهدی خیلی دوست داشت. آقای پور احمد عزیزباید بگم که در هر زمینه یا در هر دور همی مهدی یه خاطره برای ما گذاشته که شیرین و دلچسبه.

مادران ؛ منتظران بدرود یافته – قسمت دهم 04 آبان 1395

مادران ؛ منتظران بدرود یافته – قسمت دهم

موقع تبادل اسرا طبعا ما نیز در انتظار بازگشت عزیزمان بودیم. همسرمرحومم خیلی بیتابی وبیقراری داشت. درآن ایام مدام ازمن میخواست که به فرودگاه رشت برویم ومحمد را تحویل بگیریم. چندین باررفت وآمد کردیم تا اینکه بواسطه آزادگان خبردارشدیم که محمد دراسارت رجوی است ومعلوم نیست کی برگردد.

دیدار نزدیک از خانواده بسیار صمیمی و چشم انتظار علی قلیزاده 02 آبان 1395

دیدار نزدیک از خانواده بسیار صمیمی و چشم انتظار علی قلیزاده

پدرگرامی و رنجدیده مان طاقت نیاوردند وبا چشمانی اشکبارگفتند:” بدترازهمه زمانی بود که شنیدم فرزندم به عضویت سازمان رجوی درآمد. رجوی دیگر کدوم خری باشد. مطلق باورم نمیشد که فرزند بسیجی من بشود منافق ومردم وهمسایه با این چشم به خانواده ما نگاه کنند. ببخشید آقای پوراحمد عزیزمن هول شدم حرف آخرم را اول گفتم.

blank
blank
blank