دل فرزندمان از زندان اشرف بگرفت خدایا مددی
وقتی به عراق سفر می کنم برای نجات فرزندم عازم پادگان اشرف می شوم در مقابلم دنیای خشن را می بینم دلم می لرزد بارها از خودم پرسیده ام که ما انسانها و انسانهایی که در پادگان اشرف هستند چرا اینقدر از ما دورند. چرا آنها ما را از یاد برده اند و چرا ما را فراموش کرده اند. چه کسی مسبب این کار است. کاش می شد سران شکنجه گر چهره های عبوس، چهره های خشن، ترسناک ترین دشمن انسانیت را می دیدم و به آنها می گفتم ای سران شکنجه گر فرزندان ما از دست شما به کجا پناه ببرند.
بُن بست استراتژیک فرقه رجوی
موضع گیری قاطع دولت عراق در رابطه با بستن اُردوگاه اشرف تا پایان سال 2011 باعث شده رهبران فرقه در خارجه بد جوری خودشان را به در و دیوار می کوبند که راه حلی برای این موضوع پیدا کنند. سر رهبران فرقه در این رابطه به سنگ خورده. قرار است آژانس پناهندگان سازمان ملل با تک تک اشرفی ها بصورت فردی و به دور از سران فرقه مصاحبه کنند. ظاهرا رهبران فرقه طرح را پذیرفته اند ولی در درونشان عزا گرفته اند.
جنگ خلیج و آواره کردن کودکان معصوم توسط رجوی
کودکان را می دیدم که گریه آنها قطع نمی شد و خودشان را به شیشه های اتوبوس می کوبیدند سران ظالم سازمان در این رابطه بی تفاوت بودند زنهایی که برای بدرقه فرزندانشان به محل آمده بودند فقط اشک می ریختند. صدای یک زنی به گوشم می رسید با صدای بلند می گفت ما بدون کودکانمان در این جا چکار کنیم تنها دل خوشی ما کودکان ما بودند آنها را کجا می برید
پدرم؛ که اسیر در اشرف است را آزاد کنید
با کمی پرسش و جستجو تا حدودی برایم جا افتاد، که انسانها را با فریب و کلاه برداری به آن پادگان منتقل می کنند و مثل برده از آنها کار می کشند. من از کودکی از محبت پدری بدور بودم وقتی می دیدم پدرها فرزندان خودشان را بغل یا دست آنها را گرفته اند حسرت می خوردم و با خودم می گفتم چرا من مثل آنها نیستم این چه بلایی بود که بر سر من آمد روزهای سختی را بدون داشتن پدر پشت سر گذاشتم آیا رؤسای پادگان اشرف این را درک و فهم می کنند.
اگر مجاهدین را ترک کنید از بین می روید
یکی از مهمترین بحث ها که بعد از سرنگونی پدر خوانده رهبری فرقه روی میز فرقه بود بحثی بود که شما نباید سازمان را ترک کنید از سازمان جدا شوید زندگی بیرون از مناسبات سازمان شما را از بین می برد. در پادگان اشرف عجب روزگارتلخی داشتیم یادم می آید در یک نشستی که مژگان، رقیه عباسی، زهره قائمی، مسئولیت نشست را بر عهده داشتند در نشست گفتند هر فردی از سازمان جدا شود در زندگی عادی نمی تواند به زندگی خود ادامه دهد و سریع از بین می رود.
جلسات انجمن نجات استان مرکزی با حضور خانواده ها
روز یک شنبه مورخ 20/6/90 و سه شنبه 22/6/90 خانواده های درد کشیده و رنج کشیده در محل دفتر انجمن نجات اراک گرد هم آمدند. مسئول انجمن نجات ضمن خوش آمد گویی به حاضرین در جلسه شرایط فعلی در پادگان اشرف و عمل کرد فرقه نسبت به فرزندانشان را برای خانواده ها تشریح کرد. متعاقبا خانواده ها بصورت نوبه ای در رابطه با ضد انسانی بودن فرقه سخن گفتند و اعلام آمادگی خود را برای فعالیت تا آزادی فرزندانشان از فرقه را اعلام کرده
مهمانی افطاری فرقه رجوی
طبق روش های جاری و هر ساله خانم مریم قجر یک سری آدمهای مفت خور که نه ببارند و نه بدار را زیر پوش مناسبتی در ماه مبارک رمضان دعوت می کند. اما امسال زیر پوش حفاظت از اسارتگاه اشرف اربابان بازنشسته و از دور کار خارج شده را دور خودش جمع کرده و یک ژست رومانتیک هم می گیرد. بایستی به این ابله گفت مفت خوردن چه گامی می تواند برای اسارتگاهت بردارد. به جای این همه ریخت و پاش ذره ای به آن اسیران اشرفی بدهید که جان بگیرند.
خاطره ای از ماه مبارک رمضان در فرقه رجوی!
صورت مسئله نشست این بود که چرا روزه نمگیری و چرا در مقابل نفرات جدید الورود روزه خواری می کنی و آنها را تشویق می کنی که روزه نگیرند. در جواب به آنها گفتم از دُکتر خسرو سئوال کنید. در جواب گفتند این حرفها قابل قبول نیست به نوعی داری در مناسبات ما سم پاشی می کنی احکام ما به ما حکم می کند بزور هم که شده بایستی روزه را گرفت
نامه ای به زهرا میر باقری
با سلام و عرض تبریک به شما که توانستید جسورانه خودتان را از فرقه تباهی انسانها نجات دهید و یک تو دهنی به رهبران فرقه و سرانش بزنید. من هم مثل شما قرباتی این فرقه شدم برادر شما علی رضا و کبری را از نزدیک می شناختم. چند سالی با علی رضا در یک مقر با هم بودیم علاقه زیادی به ورزش های فردی داشت در این رابطه مستمر زیر تیغ بود و به آن مارک جمع گریز و غرق در دوران می زدند ولی با این وجود بر سر موضع فردی که داشت ایستاده بود.
پیام تبریک مادران استان مرکزی به زهرا میر باقری
بارها به درب پادگان اشرف مراجعه کرده ایم که بعد از چندین سال با فرزندانمان؛ پروانه ربیعی عباسی و طیبه نوری ملاقات کنیم در مقابل با یک فرقه قرون وسطایی مواجه شدیم. طبق خبری که به دست ما رسیده فرزندان ما هم در اردوگاه اشرف شکنجه می شوند و کسی نیست به داد آنها برسد. تجربه ثابت کرده که فقط از طریق فرار می توان از شر فرقه خود را خلاص کرد و به دنبال زندگی آزاد رفت. مجددا به شما تبریک می گوییم و امید واریم در آینده موفق باشید.
نامه خانواده های انجمن نجات استان مرکزی به سفیر کشور عراق در تهران
ما خانواده های رنج کشیده استان مرکزی چندین سال است که از دوری فرزندانمان رنج می کشیم بارها با کلی مشکلات امنیتی و مالی به کشور شما عراق جهت دیدار با فرزندانمان سفر کرده ایم و خودمان را به درب پادگان اشرف رسانده ایم که شاید بعد از چندین سال بتوانیم فرزندانمان را ملاقات کنیم. ولی متاسفانه با سازمانی ضد بشری مواجه شدیم ملاقات ما را با فرزندانمان منع کرده اند گویی که در این دنیا به این بزرگی کسی نیست که به حرف دلمان گوش دهد
جلسه ای با خانواده های عضو انجمن نجات استان مرکزی
درمورخ 10/3/90 جلسه صمیمی با تعدادی از خانواده های عضو انجمن نجات استان در فضایی صمیمانه در دفتر انجمن نجات برگزار شد. در این جلسه خانواده ها راههای موجود در جهت نجات فرزندانشان از پادگان اشرف را مورد بحث و برسی قرار دادند. مسئول انجمن نجات در رابطه با خفقان حاکم بر اُردوگاه اشرف و کنترل اعضاء توسط رهبران فرقه و سرانشان در جلسه توضیحاتی داد و خانواده ها نقش فعالانه خود را در رابطه با آزادی فرزندانشان اعلام کردند. در پایان جلسه خانواده ها بطور جد از انجمن نجات خواستند که در مسیر آزادی فرزندانشان آنها را یاری کند.