چهارشنبه, ۲۰ خرداد , ۱۴۰۵
خاطره پدر بهمن عتیقی از اولین دیدار با فرزندش در پادگان اشرف – قسمت پایانی 01 اردیبهشت 1401

خاطره پدر بهمن عتیقی از اولین دیدار با فرزندش در پادگان اشرف – قسمت پایانی

پدر بهمن عتیقی در قسمت قبلی خاطرات خود گفت: شب وقتی چراغ ها را خاموش کرده بودند، آهسته از بهمن پرسیدم نمی خواهی با ما برگردی؟ که پاسخ داد شرایط طوری است که نمیشود با شما بیایم. انشاالله هر وقت شرایط مناسب شد به نزد شما باز خواهم گشت. *** در درب خروجی پادگان اشرف […]

ماجراهای درخواست ملاقات در کمپ اشرف – قسمت بیست و سوم 01 اردیبهشت 1401

ماجراهای درخواست ملاقات در کمپ اشرف – قسمت بیست و سوم

در قسمت بیست و دوم این سلسله یادداشت ها به مسائلی که ساعتی قبل از حضور برادرم در چند متری کانکس آمریکائی و مثلا ملاقات با من روی داد، اشاراتی کرده و اینک میخواهم به اصل مسئله و برخوردی که اتفاق افتاد بپردازم : این برخورد و این لذت معنوی حاصله در ساعات اولیه قبل […]

مجاهدین خلق ویروس فساد و تروریسم در آلبانی 01 اردیبهشت 1401

مجاهدین خلق ویروس فساد و تروریسم در آلبانی

بیش از پنج سال و نیم از استقرار کامل گروه تروریستی مجاهدین در آلبانی، این کشور کوچک جنوب شرق اروپا می گذرد. استقراری که فرایند آن از ورود اولین گروه تا آخرین گروه از اعضای گروه، نزدیک به سه سال و نیم به درازا کشید تا روشن شود که اخراج کمتر از ۳۰۰۰ عضو این […]

سازمان مجاهدین خلق؛ فرقه ای با کارکرد تروریستی 01 اردیبهشت 1401

سازمان مجاهدین خلق؛ فرقه ای با کارکرد تروریستی

اگر از بیرون به فرقه‌ها نگاه کنید جذاب به نظر می‌رسند زیرا لعاب‌های رنگانگ آن‌ها مانع درک شما از ماهیت «فرقه» می‌شود اما زمانی که درون آن‌ها را واکاوی کنیم زوایای دیده‌ نشده‌ای را درخواهیم ‌یافت که فرقه‌ها نمی‌خواهند بدانیم. رهبران فرقه‌ها در پی جذب فریبکارانه هستند و می‌خواهند تمام ابعاد زندگی اعضا را در […]

منطق سیانور در تشکیلات مجاهدین خلق 31 فروردین 1401

منطق سیانور در تشکیلات مجاهدین خلق

از بدو تاسیس سازمان مجاهدین خلق همواره خودکشی با سیانور بخشی از فرهنگ تشکیلاتی آن بوده است. نوع مواجهه چریک مجاهد خلق با مرگ در همین موضوع قابل تعریف است. هنگامی که امیر نعمت اللهی، یک عضو سابق تیم عملیاتی از شیوه استفاده از سیانور صحبت می‌کند می‌توان دریافت که مرگ در در فرقه رجوی […]

شبهای قدر در زندان انفرادی اشرف 31 فروردین 1401

شبهای قدر در زندان انفرادی اشرف

بیست و هشتم، بیست و نهم و سی ام دی ماه سال 1376 شبهای قدر ماه مبارک رمضان آنسال بود، من بیش از 4 ماه بود که در زندان انفرادی اسکان در پادگان مخوف اشرف به جرم نداشته محبوس بودم و شکنجه می شدم. زندان انفرادی برای یک بیگناه تنگ تر است و تاریک تر، […]

خاطره پدر بهمن عتیقی از اولین دیدار با فرزندش در پادگان اشرف – قسمت دوم 31 فروردین 1401

خاطره پدر بهمن عتیقی از اولین دیدار با فرزندش در پادگان اشرف – قسمت دوم

در قسمت قبل خاطرات، پدر بهمن عتیقی گفت: حدود دو ساعت از حضور ما در سالن می گذشت ولی خبری از بهمن و دیگر نفرات نبود! و هر بار که سوال می کردیم می گفتند سر کار هستند و بعد می آیند. در همین فرصت آنها تلاش می کردند اطلاعاتی از آخرین وضعیت ایران بخصوص […]

نامه ابوالفضل اشتری به برادرش حمید اشتری در کمپ آلبانی 31 فروردین 1401

نامه ابوالفضل اشتری به برادرش حمید اشتری در کمپ آلبانی

حمیدجان سلام . حالت چطور است؟ خیلی وقت است خبری از شما ندارم. چرا تماسی با خانواده ات نمی گیری؟ سال جدید را به شما تبریک می گویم. در سال جدید انتظار داشتیم تماسی با ما بگیری ولی خبری از شما نشد! اگر یادت باشد چقدر پدرمان با شما بحث می کرد و به شما […]

گفتگوی خانواده های کرمانشاه با یکی از اعضای انجمن آسیلا 31 فروردین 1401

گفتگوی خانواده های کرمانشاه با یکی از اعضای انجمن آسیلا

بعد از مراسم دورهمی افطاری خانواده های کرمانشاهی در دفتر انجمن کرمانشاه، تماسی تصویری بین این خانواده ها و یکی از اعضای انجمن آسیلا برقرار شد. ابتدا عضو انجمن آسیلا به نکاتی در خصوص ضرورت تشکیل انجمن آسیلا و مشقتی که در ثبت آن بوده وهمچنین خط مشی این انجمن در راستای پیگیری وضعیت اسرا […]

ملاقات با خانواده در اشرف – قسمت سوم 30 فروردین 1401

ملاقات با خانواده در اشرف – قسمت سوم

ایرج صالحی در قسمت دوم خاطرات خود گفت: «فرشته یگانه» صحبت هایش را شروع کرد. خلاصه حرف های او این بود که خانواده های افرادی که در آن سالن جمع شده بودیم برای ملاقات به قرارگاه اشرف آمده اند و قرار است با ما ملاقات کنند. *** ماشین در نزدیکی سالن عمومی قرارگاه متوقف شد […]

خاطره پدر بهمن عتیقی از اولین دیدار با فرزندش در اسارتگاه اشرف – قسمت اول 30 فروردین 1401

خاطره پدر بهمن عتیقی از اولین دیدار با فرزندش در اسارتگاه اشرف – قسمت اول

مدتی بود که بهمن به خانه نیامده بود. همه ما و بخصوص مادرش بشدت نگران شده بودیم. از اقوام و آشنایان پرس و جو کردیم بلکه ردی از او پیدا کنیم. ولی همه آنها اظهار بی اطلاعی می کردند. بهمن مدتی بود از اینکه بیکار شده است، شکایت داشت و چند بار تلویحا به ما […]

ماجراهای درخواست ملاقات در کمپ اشرف – قسمت بیست و دوم 30 فروردین 1401

ماجراهای درخواست ملاقات در کمپ اشرف – قسمت بیست و دوم

قسمت بیست و یکم این سلسله خاطرات، به مراجعه من به همراه مرحوم علی بشیری و دخترش نوشین که از نروژ آمده بودند به درب کمپ اشرف اختصاص داده شد. که به مرحوم علی بشیری ملاقاتی داده نشد. (توضیح: خانم راضیه خبازان (همسر علی و مادر نوشین) با مرد دیگری در داخل سازمان آشنا شده […]

blank
blank
blank