خانواده ها

ماجراهای درخواست ملاقات در کمپ اشرف – قسمت بیست و دوم

سفر مجدد به کمپ اشرف

قسمت بیست و یکم این سلسله خاطرات، به مراجعه من به همراه مرحوم علی بشیری و دخترش نوشین که از نروژ آمده بودند به درب کمپ اشرف اختصاص داده شد. که به مرحوم علی بشیری ملاقاتی داده نشد.

(توضیح: خانم راضیه خبازان (همسر علی و مادر نوشین) با مرد دیگری در داخل سازمان آشنا شده بوده و به هنگام اقامت در کمپ لیبرتی و مدتی قبل از انتقال اهالی این کمپ به همراه آن مرد از سازمان خارج شد و به هتل مهاجر بغداد رفت ولی بر من روشن نشد که تابعیت کدام کشور را پذیرفته و اکنون درکجا زندگی میکند.)

لحظاتی بعد از ملاقات نصف و نیمه خانواده بشیری که در اصل به کار مغزشویی نوشین خانم اختصاص داشت، سرباز آمریکائی مرا به بیرون خواند تا با برادرم ملاقات کنم. او در لباس نظامی بود و با چهره ای برافروخته ظاهر شد و پرونده سبز رنگ قطوری که گویا پرونده من درسازمان بود در زیر بغل داشت. شخصا ترجیح میدهم که لحظات این دیدار را از روی گزارشی که در آن موقع تنظیم نموده و رسانه ای کردم، به تصویر بکشانم:

  خانواده اکبری نسب تقاضای انتقال جسد فرزندشان را به ایران دارند

به گزارش رسیده از بغداد خانواده ی اکبری نسب که متاسفانه فرزند عزیزشان یاسر اکبری نسب سال گذشته در زندان اشرف تحت حاکمیت رجوی درگذشت و مرگ وی به نحو مرموزی خودسوزی عنوان شد، در بغداد خواستار مساعدت دولت عراق در بازگرداندن جنازه وی به ایران گردیده اند.

بنا به گزارش رسیده از بغداد فرزند ارشد این خانواده جناب آقای رضا اکبری نسب که در بغداد بسر می برند، روز گذشته به قرارگاه اشرف مراجعه نموده و خواستار دیدار برادرشان “سید مرتضی” و فرزند دیگر او بنام موسی شده اند. این ملاقات متاسفانه با حضور مقاماتی از سازمان مجاهدین خلق و بدون حضور موسی انجام گردیده است. بنا به گفته ی آقای رضا اکبری نسب، “سید مرتضی” که نمی توانسته به دلیل حضور فرماندهان خود در سازمان مجاهدین آزادانه گفتگو نماید بنا را بر فحاشی به برادر بزرگتر خود نهاده است.
آقای رضا اکبری نسب در گفتگویی با خبرنگاران در بغداد، اعلام داشتند که مدارک پزشکی مربوط به فوت برادر زاده شان را دریافت ننموده و مرگ ایشان را کاملا مشکوک می دانند. ایشان تاکید کردند قصد دارند از طریق گفتگو با مقامات دولت عراق زمینه انتقال جنازه مرحوم “یاسر اکبری نسب” به تبریز شهر پدری آن مرحوم را فراهم سازند.

وی همچنین افزود: از طریق جداشدگان سازمان مجاهدین خلق مطلع شده ایم که فاتحه خوانی و بازدید از مزار “یاسر” برای دوستان و آشنایان او در اشرف قدغن است و همین مسائل مشکوک بودن مرگ وی را بیش از پیش آشکار می کند. آقای رضا اکبری نسب تصریح کرد اینک مصرانه خواستار انتقال جنازه آن مرحوم از پادگان رجوی ها به خاک میهن است.

یاسر اکبری نسب

مطلب زیر توسط آقای اکبری نسب نوشته شده است:

کارکرد مغزشوئی در ملاقات با یک ” عنصر ” و نه یک ” برادر ”
گزارشی از مراجعه آقای اکبری نسب به قرارگاه اشرف بمنظور دیدار با اقوام

در ابتدای کلام توضیحا عرض می شود که:
برادر من سید مرتضی اکبری نسب به همراه خانواده اش حدودا از سال 1364 تهران را به مقصد مقرهای مجاهدین در عراق ترک کرد و خانواده ما تا سالها از وضعیت و موقعیت آنها اطلاعی نداشت. که سرانجام در سال 1369 اطلاع یافتیم که همسر ایشان در عملیات فروغ جاویدان (مرصاد) کشته شده است. و سه فرزند کم سن و سال بنامهای فاطمه، یاسر و موسی در جریان انقلاب ایدئولوژیک شگفت انگیز و بغایت ضد انسانی از پدر جدا شده و بهمراه سایر کودکان افراد مرتبط با این سازمان به آلمان اعزام و در اردوگاهی نگهداری شده اند.

متاسفانه فاجعه خانواده ما با این مساله خاتمه نیافته و سید مرتضی بدنبال اصرار سازمان؛ آنها را ابتدا بعنوان مهمان احضار نموده است. پس از تلاش زیاد موفق شده ابتدا یاسر و سپس موسی را به بیابانهای عراق کشانده و ماحصل این احضار اقامت دایمی آنها در پادگان اشرف و دردناک تر اینکه یاسر اکبری نسب در تابستان گذشته ظاهرا با انتحاری وحشتناک به شکل خودسوزی به زندگی خود پایان داده و عجیب تر اینکه سازمان مجاهدین این خبر را مسکوت گذاشت. با درز خبر در سایت های اینترنتی افراد جدا شده از سازمان و تنها با اعلام اینکه خودکشی او خودسرانه و در اعتراض به اعمال محدودیت های نیروهای ائتلاف انجام گرفته، مجبور به تایید خبرشد و بر خلاف روال دایمی این فرقه منحط مراسمی برایش برگزار نشده و با عجله تمام سعی در فراموش شدن موضوع کرده است.

ما خانواده اکبری نسب در ایران، مدت مدیدی سرگرم فرضیه سازی و اقناع خود بودیم. بخصوص اینکه دوست عزیز و نویسنده ای از آمریکا طی ارسال ایمیلی از من خواست که ناراحتی را کنار گذاشته و دنبال زندگی و تسلی دادن به خانواده ام باشم.
گذشت زمان و منطق زندگی کم کم ما را به این راه سوق می داد که دیگر کمتر به یاسر فکر کنیم تا اینکه اخیرا مادر فداکارم متوقع بود که من بعنوان عضو ارشد خانواده بازهم سری به عراق زده و از حال و روزگار سید مرتضی و موسی خبری بگیریم. من پس از مقاومت چندین ماهه پس از تحمل مشقات زیاد به عراق آمده و سر انجام در روز سوم فوریه 2008 به کمپ آمریکایی ها در اشرف مراجعه کرده و با مشکلات زبانی زیاد به سربازان و درجه داران آنجا تفهیم کردم که من ضمن درخواست دیدار برادرم سید مرتضی و برادر زاده ام موسی، مایل به حضور بر سر مزار جوان ناکاممان یاسر و تحویل گرفتن جنازه او و انتقال آن به ایران و رویت صورت جلسات پزشکی و قضایی پرونده مرگ او هستم.

مسئولین آمریکایی کمپ اشرف به من اعلام کردند درخواست هایم زمانی قابل اجرا خواهد بود که آن را با خود مجاهدین درمیان بگذاریم و ما هیچگونه اختیاراتی در برآورده شدن درخواستهای شما نداریم. از حق نباید گذشت که من در طی چند ساعتی که در انتظار دیدار عزیزان و اجابت درخواست هایم بودم سربازان و درجه داران حاضر آمریکایی بیشترین پذیرایی را چه از لحاظ برخورد مودبانه و چه از نظر تغذیه و تهیه وسایل رفاه از من نمودند. ”

ادامه دارد

رضا اکبری نسب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا