مجاهدین نمی توانند از گذشته خود فرار کنند – قسمت دوم

مجاهدین نمی توانند از گذشته خود فرار کنند – قسمت دوم

پس از انقلاب ایران در سال 1357،مجاهدین خلق که نقش نسبتاً فعالی در به ثمر رسیدن انقلاب داشتند با حکومت نوپای اسلامی درافتادند. رهبر انقلاب ایران آن ها را منافقانی می نامید که از اندیشه ی عجیب و التقاطی مارکسیسم و شیعه پیروی می کردند.بدین ترتیب، روز 30 خرداد 1360 بازمانده ی رهبران مجاهدین خلق، یعنی مسعود رجوی هنگامی که در صحنه ی سیاسی پس از انقلاب جایی برای خود نیافت اعلام جنگ مسلحانه علیه جمهوری اسلامی کرد. بنابه گفته های سازمان 500 هزار هوادار سازمان با به راه انداختن تظاهرات و زد و خورد در شهرهای ایران جنگ مسلحانه و خشونت علیه مردم وحکومت را آغاز کردند و با استفاده از سلاح های سرد و گرم، از قبیل اسلحه، چاقو، تیغ و پنجه بکس به جان مردم کوچه و بازار افتادند که از نظر مجاهدین" پاسدار و بسیجی و.." تلقی می شدند. این روز نقطه ی تاریک و البته نقطه ی عطفی در تاریخ سازمان به شمار می رود و هر ساله از سوی سازمان جشن و بزرگداشت آن برگزار می شود. هر سال شاخه ی تبلیغاتی سازمان با هزینه کردن مبالغ هنگفتی و دعوت از حامیان غربی اش —امپریالسم سابق– آغاز مخالفت خشونت آمیز علیه ملت خود را جشن می گیرد!

حدود یک هفته پس از اعلام جنگ مسلحانه، در روز هفتم تیر، بمب عظیمی در دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی منفجر شد و حدود هفتاد و دو نفر از مقامات بلند پایه حکومت از جمله آیت ا.. بهشتی رئیس دیوان عالی قضایی کشور، چهارتن از وزیران کابینه و 27 نماینده ی مجلس و چندین تن از دیگر مقامات حکومتی، کشته شدند. این واقعه که به حادثه هفت تیر معروف شدآغاز قتل ها و بمب گزاری های زنجیره ای علیه مقامات جمهوری اسلامی بود.

دو ماه پس از حادثه ی هفت تیر،در روز هشتم شهریور بمب دیگری در دفتر نخست وزیر کار گذاشته شد و در پی انفجار آن نخست وزیر وقت محمد جواد باهنر و رئیس جمهور محمد علی رجایی به قتل رسیدند.

با وجود این، استراتژی مسلحانه ی مسعود رجوی موفق به براندازی جمهوری اسلامی نشد هرچند که عده ی کثیری از مقامات نظام وشهروندان بی گناه قربانی این کمپین ترور و خشونت شدند که قرار بود ظرف سه ماه حکومت را به دست بگیرد.

علی فراستی، از اعضای سابق سازمان مجاهدین خلق در کتابی با عنوان "مبارزه مسالمت آمیزه ی هم استراتژی، هم تاکتیک"، مشی خشونت طلب مجاهدین را محکوم می کند. وی بر این باور است که چپ های ایران به ویژه مجاهدین خلق هرگز برای شرایط بحرانی جامعه پس از انقلاب ایران در پی راه حل های مسالمت آمیز نبودند. فراستی می نویسد:"بالاخره کشاکش قدرت و خواست جریانات خشونت طلب در حکومت و در اپوزیسیون منجر به کشتار سی خرداد و سپس آغاز موج ترورهای مجاهدین از سران حکومت گردید. همه ساله در سالگرد سی خرداد، مجاهدین تبلیغات گوش خراشی راه می اندازند و میگویند: سی خرداد تردید ناپذیر است" ،" 7 تیر تردید ناپذیر است" ،اولاً به کارگیری واژه "تردید ناپذیر" تنها از اندیشه ی توتالیترها می تواند تراوش کند چون در دنیای متمدن امروز هیچ پدیده ای نیست که مورد شک نباشد و تمام باورهای ما نسبی است […] ثانیاً با تکرار همه ساله ی این شعار، این جریان سعی دارد مانع گشایش بحث و تبادل نظر حول درست بودن یا نبودن استراتژی خود شود." (فراستی، علی، " مبارزه مسالمت آمیز: هم استراتژی ،هم تاکتیک" ص. 70 و 71 )

درباره ی انفجار هفت تیر، فراستی می نویسد:" بمب به کارگرفته در انفجار مقر حزب جمهوری اسلامی از نوع گاز متراکم بوده است که به تازگی توسط امریکایی ها کشف شده بود ولی شوروی ها توانسته بودند به آن دست یابند. ساختن چنان بمبی با آن فرمول پیچیده مطلقاً در توان یک گروه چریکی نبوده است وتنها امکان رسیدن به آن از طریق شوروی به مجاهدین بوده است. لازم به توضیح است که مسعود رجوی در سال 1360 در جلسات خصوصی در پاریس تأکید کرده بود که تکنولوژی این انفجار را در اختیار نداشته است. دلیل اینکه شوروی بلافاصله امریکا را متهم به دست داشتن در انفجار می کند، همین بود که بگوید فقط امریکا " گاز متراکم " در اختیار اشته است. سئوال مهم این که آیاوعده ی رسیدن چند ماهه به قدرت هم از طریق همان بمب سازان داده شده بود؟" (همان منبع، صفحه 71)

استدلال فراستی زیاد هم دور از واقعیت نیست. روابط مجاهدین خلق و سازمان جاسوسی شوروی " کا گ ب " در طول جنگ سرد ادامه داشت و حتی پس از انقلاب و پناه گرفتن مجاهدین نزد دشمن متجاوز به ایران یعنی صدام حسین پایان نگرفت. یکی از اسناد آرشیو میکروفیلم اتحاد جماهیر شوروی پرده از این رابطه برمیدارد:

ردیف 1.993، پرونده 24instruction

قطع نامه دبیرخانه کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی ((TSK  KPSS پاسخی به نامه ای از آقای رجوی ،رهبر سازمان مجاهدین خلق ایران به آقای گرباچف و درخواست اریه شده توسط این سازمان را تأیید میکند؛ دو نسخه از دستورها به سفارت شوروی در بلغارستان باید به شکل کدبندی شده توسط کمیته ی امنیت دولت (ک گ ب) تحویل شود؛ خلاصه ی صورت جلسه های دبیرخانه ی TSK  KPSS، یادداشتی برای آقای یولیانوفسکی، معاون رئیس اداره ی بین الملل ؛ نامه ی رجوی به گورباچف (ترجمه ی روسی) و متن اصلی نامه به فارسی؛ بیانیه ای با اطلاعاتی درباره مجموعه ی اسنادی که به نامه ی رجوی پیوست شده است ؛ یادداشت ف. الفت، عضو دفتر سیاسی سازمان مجاهدین خلق، (ترجمه ی روسی) به TSK  KPSS و نامه اصلی به فارسی که تقاضا کرده است اعضای مجاهدین خلق اجازه ی عبور از مرز ایران – شوروی داشته باشند و در اتحاد جماهیر شوروی به آن ها پناهندگی موقت از دسامبر 1985 تا فوریه 1986 داده شود." (oac.cdlib.org)

در شرایط خاص جامعه ی ایران پس از انقلاب اسلامی، گروه های مبارزی چون سازمان مجاهدین خلق خیلی زود آماده ی اعمال خشونت شدند. آن ها چه به لحاظ سیاسی و چه به لحاظ اجتماعی هیچ ایده ای برای رشد و بهبود مشکلات کشور نداشتند و خشونت و ترور سردستی ترین انتخاب آن ها برای مبارزه بود و به خیال خام خودشان سریعترین راه. مسعود رجوی تشنه ی قدرت بود و " همه چیز " را می خواست و در این راه به مردم کوچه و خیابان هم رحم نکرد. در قسمت بعد به شرح عملیات های تروریستی مجاهدین علیه شهروندان بی گناه خواهیم پرداخت.

ادامه دارد

مزدا پارسی

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.