سوالهای خلق قهرمان و پاسخ هایی از جنس سنگ

در چند سفری که به عراق داشتم و پشت سیاج های اسارتگاه اشرف قرار گرفتم نفرات دربند فرقه که به نگهبانی و نظافت و تمیز کردن محوطه داخل اسارتگاه گماشته شده بودند را صدا می زدم و از آنان می خواستم کمکم کنند و به چندین سوالی که با دیدن آنها مدام ذهنم را درگیر می کردند پاسخ دهند.
1-     از آنها پرسیدم مرا در پاسخ به این پرسش یاری دهید در این روزهای سخت و سرد سازمان، رهبری کجاست که شما را اینگونه تک و تنها گذاشته است؟
2-     پرسیدم برای چه همسرتان را طلاق دادید راستی به زور طلاق دادید یا خداییش خودتان خواستید؟
3-    از آنها پرسیدم راستی برای چه نمی توانید همسر داشته باشید؟
4-    از آنها پرسیدم چرا پدر و مادرتان که صدها کیلومتر راه از ایران را  به قصد به آغوش کشیدن شما آمده اند نمی توانید پذیرا باشید؟
5-    از آنها می پرسیدم برای چه نمی توانید با خانواده هایتان ارتباط داشته باشید؟
همچنان که بلندگو را دستم گرفته بودم گفتم خداوند در قرآن کریم مؤمنین را مورد خطاب قرار داده و آنها را به انتخاب همسر برای نزدیکان مجرّد خود توصیه و سفارش کرده است:
«وَ أَنکِحُوا الأیمَی مِنکُم وَالصّالِحِینَ مِن عِبَادِکُم وَ إمَائِکُم إن یَکُونُوا فُقَرَاءَ یُغنِهِمُ اللهُ مِن فَضلِهِ واللهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ›› "مردان و زنان بی‌همسر را همسر دهید و همچنین غلامان و کنیزان صالح و درستکارتان را و اگر فقیر و تنگدست باشند خداوند آنان را از فضل خود بی‌نیاز می‌سازد و خداوند توسعه دهنده و آگاه است."
 گفتم پس:
6-    انقلاب ایدئولوژی و تشویق و اجبار اعضاء به طلاق همسر چه مناسبتی با این کلام حضرت حق دارد؟
7-     گفتم جدا نمودن فرزندان از والدین و ایجاد حس نفرت و بدبینی در اعضا نسبت به خانواده و اقوام و فامیل بر اساس کدامین فرمان خداوند متعال مشروع دانسته شده است.
8-    گفتم در کجای این آیه اشاره شده است که بعضی افراد می توانند زنان بعضی افراد دیگر را به اجبار به عقد خود در آورند.
9-    گفتم از کجای این آیه می توان استنباط نمود که فقط شما می توانید همسر اختیار کنید و این امر برای سایر اعضای فرقه امری نکوهیده است.
یه کمی پا را از حوزه اختیارات خانوادگی که از آنها منع شده بودند فراتر گذاشتم و به یکسری اتفاقات سیاسی هم اشاره کردم، گفتم:
10- چرا مسئولان فرقه، آن همه  کُرد کشی در شمال عراق براه انداختند؟
11- راستی چرا مسئولان فرقه شما، ۴۸ تن از شیعیان روستای دجیل را قتل عام کردند؟
12- چرا هر کجا که صدام هوس عربده کشی می کرد مسئولان فرقه بازوی تمام عیار وی می شدند؟
در این اثنا بود که دستور از افراد مافوق شان آمد که با سبدهای پر از سنگ و کلوخ هدفم قرار دهند و جوابی که از فرقه مدافع حقوق بشر مستقر در بیابان های عراق گرفتم چیزی جز چند تکه سنگ به بدنم نبود. تازه خدا را شکر کردم که اگر هم چشم خود را در این حمله سنگی از دست می دادم شکایت خود را پیش کدام یک از مسئول شان بایستی می بردم در حالیکه این فرمان حمله علیه خلق قهرمان را خود آنها داده بودند.
با خودم گفتم به زنجیر کشیدن فکری و ذهنی انسانهای اغفال شده ای که با تمام وجود، خود را وقف اندیشه به ظاهر مشروع یک انسان به ظاهرنما کرده اند گویای چه واقعیتی می تواتند باشد!
در مورد انسانهایی فکر می کردم که همه کس و همه چیز خود را به پای رهبر عقیدتی سازمان گذاشته اند مثل طلاق همسر و فرزند برای همیشه و ننگ دانستن تعلق خاطر به والدین که نتیجه مغزشویی های برنامه ریزی شده آن رهبر است ولی متاسفانه طرف دوم یعنی رئیس فرقه در ازای آن همه از خود گذشتگی بی نظیر اعضاء، ابتدا بهره برداری ابزاری و سر آخر فنای عضو از همه چیز رسته را بدون تأمل دنبال کرده و می کند.
کمی به خود آمدم و فکر کردم که رجوی ها در مقاطع مختلف ثابت کرده اند هر جا که لازم باشد از جان اعضاء برای پیشبرد اهداف نامشروع شان استفاده می کنند مثلا به دستور رجوی افرادی که برای انجام حملات تروریستی وارد خاک ایران می شدند با خود قرص های سیانور حمل می کردند تا در صورت احتمال دستگیری به کمک آن خودکشی نمایند و این گونه با فدا کردن خود مانع لو رفتن اطلاعات در خصوص تشکیلات فرقه شوند.
فکر کردم چگونه در جریان دستگیری مریم قجر در ژوئن ۲۰۰۳ در فرانسه، بدستور وی ده تن از اعضاء این فرقه در اعتراض به اقدام پلیس فرانسه که بر اساس اتهامات روشن و رویه قانونی صورت گرفته بود دست به خودسوزی زدند.
فکر کردم  که چگونه دور نگه داشتن اعضاء از آموزش های همگانی-برحذر داشتن آنان از هر نوع رسانه بجز رسانه سیمای نفاق که یاوه سرایی های دیکته شده مسئولان فرقه در نشست ها را دوباره به قصد تاثیرگذاری بیشتر بر اذهان اعضاء پخش می کند- راه اندازی نشست های مغزشویانه مستمر برای اطمینان از پیوند نداشتن اعضاء با افکار خارج از عرف سازمان و… همه در راستای استمرار دشمنی عمیق مسئولان فرقه با روح آگاهی و اطلاع یابی صورت می گیرد.
و به یادم آمد که چگونه ترور شخصیت‌هایی همچون آیت الله بهشتی توسط سردمداران این گروه تروریستی همه گویای آن است که اغتشاش و برهم زدن خطوط علمی در دانشگاه‌ها و دشمنی تام با نفس علم و آگاهی ریشه دیرینه ای در این فرقه دارد.
یادم هم آمد که خلق قهرمان، یک روزی گفتند ما هم مثل تمام مردم دنیا انرژی صلح آمیز هسته ای می خواهیم ولی مسئولان ارتش آزادیبخش نقشه ترور دانشمندان شان را کشیدند و به افشاگری مراکز هسته ای خلق قهرمان!، آنهم برای صهیونیست ها پرداختند.
گذشت و پس از مدتی با یک عالمه سوال بی جواب در ذهن، به وطنم ایران عزیز که بعضی ها به آن پشت کرده بودند برگشتم.
دیدن دنیایی در پشت سیاج های آن اسارتگاه و دنیایی متفاوت تر در ایران که در آن خانواده هایی از والدین و فرزندان با هم زندگی می کردند پاک مغزم را آشفته کرده بود. چه تفاوت بزرگی! گیج شده بودم گیج گیج.
اگر چه سنگ های زیادی از آنان خورده بودم ولی ته دلم بد جوری هوایشان را داشتم مدام با خود می گفتم چرا آنان حقیقتی که مثل روز روشن است نمی توانند ببینند. تاب نیاوردم تلویزیون را روشن کردم و سیمای به اصطلاح آزادی! را جستجو کردم.
درست در همین لحظه بود که گزارشگر بخش خبری سیما، یکی از بیانیه هایی را که تازه از تنور فرقه بیرون آمده بود قرائت می کرد که در آن مریم قجر، سازمانهای حقوق بشری و زمین و زمان را به کمک می طلبید که ایها الناس! چرا جمهوری اسلامی ایران نمی گذارد والدین اعضای ناراضی سازمان مجاهدین خلق ایران! برای ملاقات با فرزندانشان به کلان شهر اشرف! بیایند و با آنها ملاقات کنند مگر اینها چه جرمی مرتکب شده اند که اجازه ملاقات آنهم با والدین شان نداشته باشند!
اینجا بود که یه خورده به خودم آمدم و گفتم خدایا بالاتر از سیاهی رنگی هست!؟
فرهنگ مسعودی

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.