نامه خانواده ایرج نصیری از استان ایلام

نامه مادری به جگر گوشه اش که بیش از بیست سال است اسیر فرقه مخرب رجوی و فرماندهان جنایت کارش می باشد.
خدمت پسر دلبند و عزیزتر از جانم ایرج جان سلام، سلامی مالامال از محبت مادرانه، سلامی به گرمی آفتاب سوزان عراق، پسرم من مادرت والیه هستم، سلامی به گرمی در آغوش گرفتن فرزند، به گرمی و لطافت لحظه ای که مادری فرزندش را به سینه می چسباند و تمام غمهای دنیا را فراموش می کند و سلامی به پاکی قطرات اشک مادر در فراق فرزند، آری پسرم سلام به تو که تپش قلبم بخاطر شوق دیدار توست و آنچه مرا در این دنیا نگه داشته، امیدی است که به دیدار دوباره تو دارم. دوست دارم تا زمانی زنده باشم که فقط اگر شده یک بار دیگر تو را در آغوش بگیرم. بله عزیز مادر، این همان آرزویی است که پدرت سال ها بعد از ندیدن تو حسرت خورد، شب و روز در گوشه ای خلوت می نشست و با نگاه کردن به عکس تو شب و روز می گذراند و لحظه ی مرگ هم فقط یک نام را به زبان آورد و آن کسی جز تو نبود، فرزند عزیزم بارها به پشت سیاج های زندان اشرف آمدم و با تمام توان تو را فریاد زدم که شاید صدایم بشنوی اما متأسفانه سران فرقه ننگین رجوی اجازه ملاقات حتی برای یک لحظه آن هم از دور ندادند. تو را به همان صداقتی که بین من و تو بود، بگذار سیل اشک هایی که در لحظه نوشتن این نامه از چشم من و خواهران و برادرانت جاری است و بغض گلویمان گرفته است، دوباره به اشک شادی تبدیل شود. عزیزم از هر راهی که می دانی و می توانی مثل دوستانت که خودشان را نجات داده و اکنون در اروپا زندگی می کنند خودت را نجات بده و دل مادر و خانواده ات را شاد کن، تو می توانی همانطور که دیگران چند وقت پیش فرار کردند.
به امید روزی که تو را در آغوش بگیرم.
مادرت والیه حاجیان

 

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.