مهدی خدایی صفت، انقلاب 57 را بسود رجوی مصادره کرد!

این طبیعی بود که فرقه ی رجوی هم بمناسبت فرا رسیدن سالگرد انقلاب بهمن 1357 مطلبی بنویسد وطبیعی تر بود هم بود که اکثریت فعالیت های مربوط به شکل گیری انقلاب را بخود نسبت دهند که درغیر این صورت صفت فرقوی وانحصار طلبی خود راازدست میداد!
دراین میان، برای درگیر نشدن با فدائیان – مثلا مهدی سامعی ها را نرنجاند- قدری هم آنها را دراین افتخارات سهیم گرداند!
این سهیم کردن، دلیل دیگری هم دارد وآن عبارتست از تلاش این فرقه برای قائل شدن نقش ممتاز بر نهضت چریکی است که درآن صورت هم، این مصادره شکل زشتی پیدا میکند وچرا؟
برای اینکه نقش اول را درجنگ چریکی، جریانی غیر از مجاهدین بعهده داشت وازنظر آمار تلفات، زندانیان و شروع جنبش، بر مجاهدین برتری داشت. جریانی که اکثریت نزدیک به وابستگانش، خود دهه هاست درستی این راه را نمی پذیرد!!
گویا وابستگان فرقه ی رجوی فراموش کرده اند که درمواجهه با آمریکائی ها در کمپ اشرف اذعان نموده اند که ترورها واقدامات مسلحانه مربوط به گروه منحرف وچپ گرایی بوده که سازمان مجاهدین رادرقبضه ی خود گرفته بود و ربطی به آنها نداشت!
با این حال ادعای پیشتاز بودن ازطرف او دراین عرصه، حرف عبث وادعای دروغینی است!!
 خدایی صفت بدون توجه به این مسائل ومخصوصا درک اینکه انقلاب بهمن ماحصل مبارزات چریکی نبوده و سازمان او هم نقش درجه اولی درنهضت چریکی نداشته، در یک نوشته ی 9صفحه ای، به نقل حوادثی ازانقلاب پرداخته وبدون آنکه درک واعلام کند که چرا این حوادث به میل رجوی پیش نرفت، یکباره مدعی مصادره شدن انقلاب ازطرف دیگران شد!
گویا که انقلاب یک سیب رسیده ای بود که اتفاقا فردی زرنگی کرد ویا با خوش شانسی، آنرا تصاحب نمود!
درارزیابی این مرید رجوی، تحلیل مناسبات اجتماعی وتوازن قوای داخلی وخارجی علت و چرائی آنها ابدا مورد توجه نبوده  که اگر بود، نامبرده این حرف ها را نمیزد وبجای آن درمی یافت که نوبت سازمان مجاهدین نبود که قدرت را بدست بگیرد!
آقای مهدی خدایی صفت از دبیران شورای ملی مقاومت در رزمگاه لیبرتی در نوشته ی مبسوط اش با نام " نگاهی تازه به شناسنامه انقلاب ضدسلطنتی؛انقلاب ایران، حقیقت کتمان شده "  مینویسد:
"…راستی اگر به راهی که طی این 36سال رویارویی طی شده، نگاهی بیندازیم و فقط برای لحظاتی، مجاهدین را از صورت مسأله ایران حذف کنیم، در این صورت چه خواهیم دید؟! آیا رژیم خمینی که هم‌اکنون در بحران سرنگونی هم‌چنان به‌عنوان اصلی‌ترین تهدید تروریزم، بنیادگرایی و سلاح اتمی در سراسر دنیا شناخته شده، با فراغ بال رویاهای شوم خود را محقق نمی‌کرد؟! آیا از ایران و ایرانی و آرمانهای رهایی بخش اسلامی چیزی در این کشور باقی می‌ماند؟ آیا خمینی برای تحقق رویای به‌اصطلاح ”حکومت جهانی اسلام ”خود سراسر این منطقه و جهان اسلام را به اقلیم ولایت سفیانی خود تبدیل نمی‌کرد؟! آیا کشوری به‌نام عراق اساساً بر روی نقشه جغرافیا باقی می‌ماند؟ آیا میخهای یک امپراطوری سیاه برای نه دهه‌ها بلکه شاید سده‌های متوالی در این منطقه کوبیده نمی‌شد؟! آیا و آیا… "؟!
جواب این ادعا – با تساهل وتسامحی که خواستم بنفع شما انجام میگیرد- این است که " فرقی نمیکرد بود ونبودش "!
دخالت شما درمسائل اتمی اگر کاری کرد،  کارستانی بود برعلیه مردم وتحریم ظالمانه ی آن!! وگرنه هم جمهوری اسلامی بطور رسمی وبرابر فتوای معتبرعدم احتیاج خود وممنوعیت شرعی آنرا بیان داشته وازدیگر سو، هیچک یک از دوستان ایران مانند چین وروسیه هم با تولید سلاح اتمی ایران مخالف بودند وایران عملا نمیتوانست این کار را انجام دهد!
البته ممکن است مثل بعضی ازهموطنان دیگر بگویید که اگر کره شمالی بدون توجه باین تهدیدات، سلاح های اتمی لازم را ساخت، ایران هم میتوانست!!
دراین صورت به شما جواب خواهم داد که کشور کره شمالی کشور کوچکی است تقریبا خودکفا ودربرابر ایرانی که بزرگتر است وبسیار حساس با بزرگترین روابط تجاری و… با جهان، فرق اساسی دارد وایران هرگز نمیتواند با وضعی که دارد، خود را محصور نماید وبنابراین بدون توجه بنظر شما، عملا سلاح اتمی نخواهد ساخت!
نوید
 

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.