بررسی وضعیت کنونی فرقه رجوی – قسمت دوم

بعد از صحبت های علی اصغر باباپور، آقای صالحی سئوال نمودند آیا فشار در لیبرتی روی اعضای همانند اشرف بوده یا کمتر شده است؟
آقای باباپور در پاسخ گفتند بعد از آمدن آمریکا به عراق و خلع سلاح دیگر ارتش موضوعیتی نداشت هدف اول فرقه رجوی حفظ نیرو بود دیگر آن انسجام تشکیلاتی قبلی را نمی توانست داشته باشد به مراتب در لیبرتی انسجام تشکیلاتی پایین تر آمده بود زیرا حضور کمیساریای عالی پناهندگی در لیبرتی برای تشکیلات محدودیت ایجاد می کرد به صورتی که تشکیلات قادر نبود روی اعضای خود مثل قدیم اعمال فشار کند ما در لیبرتی تحت مانیتورینگ کمیساریا بودیم.
 در اشرف افراد مجبور بودند خودشان را به تشکیلات بسپارند اما در لیبرتی آن فشارها کم شده بود در حالیکه در اشرف نشست های غسل هفتگی در هفته یک بار برگزار می شد اما در لیبرتی روزانه شده بود و همچنین نشست های عملیات جاری با ترکیب 3 الی 4 نفر برگزار می شد تا بتواند از این شیوه برای کنترل افراد استفاده کنند ولی این امر به ضدش تبدیل شد و نشست ها دیگر خودمانی شده بود یعنی اینکه دیگر آن اهرم فشار که از سوی جمع بر روی فرد سوژه اعمال می شد وجود نداشت، در حقیقت تشکیلات می ترسید به افراد فشار بیاورد زیرا از دست آنها خارج می شدند و به کمیساریا پناه می بردند.
در واقع نشست ها در لبیرتی بیشتر به نوعی رفع تکلیف بود و صوری برگزار می شد، اگر نیروهای سازمان را طیف بندی کنیم سه طیف وجود داشته است 1- طیف جوان که اکثراً به محض رفتن به آلبانی از سازمان جدا شدند 2- نفرات میانسال که آنها هم تعدادی جدا شدند 3- اما طیف مسن و قدیمی که اکثراً دستی در جنایت و کشتار مردم کشور خود دارند مجبورند بمانند و چاره دیگری ندارند.
آقای عبدالله افغان یکی از افشاگران فعال چهره منحوس رجوی در استان در رابطه با سئوال عنوان نمود کمرشکن شدن تشکیلات فرقه در واقع بعد از دروغ جاویدان استارت خورد رجوی زن باره، مریم قجر را آورد تا بتواند تشکیلاتش را به لحاظ نیروئی حفظ کند بقیه حرف های وی عوامفریبی بیش نبود بحث زن و انقلاب و غیره، بازی بود که رجوی راه انداخته تا بدین وسیله نیروها را سرگرم و بتواند آنها را در چارچوب تشکیلات حفظ کند، تنها کسی که توی سازمان می دانست از سرنگونی خبری نیست خود رجوی حقه باز بود. همه مانورهای رجوی تلاش مذبوحانه ای بود تا وانمود کند که خط اش غلط نیست و راهی را که آمده درست است!!!.
 آقای باباپور در ادامه بحث عنوان نمود فرقه رجوی یک جریان ریشه داری نیست در بین مردم جایگاهی ندارد و این موضوع را بعد از این که به ایران آمدم برایم اثبات شد، حرکت رجوی بر خلاف نظر خودشان که مدعی به اصطلاح عاشوراگونه هستند اینطوری نیست امام حسین(ع) چراغ را خاموش کرد خیلی ها رفتند اما خودش باقی ماند و مبارزه کرد و شهید شد در حالی که رجوی از صحنه گریخت و نیروهایش را تنها گذاشت این همه کشته ای که در اشرف و لیبرتی به جا گذاشته شد می توانست اتفاق نیفتد اما رجوی حقه باز برای این که خودش را مظلوم جا بزند و تشکیلاتش را در عراق حفظ کند از خون اعضایش خرج کرد.
آقای عین الله شعبانی یکی دیگر از نفرات جدا شده از فرقه رجوی بیان داشت در اشرف ما عملیات جاری به صورت روزانه داشتیم، نشست های جمعی اهرم های رجوی برای حفظ تشکیلاتش بود اما حالا دیگر این فشارها مانند گذشته نیست.
رجوی شیاد هرگز نسبت به نیروهایش صادق نبود همواره دروغ را به خرد اعضایش می داد با هر ترفندی تلاش می نمود افراد را گول زده و در چارچوب تشکیلات نگه دارد اما حالا وقتی تمام نیروهایش به آلبانی منتقل شوند خیلی از حقایقی که از زیر چشم اعضا مخفی مانده بود آشکار خواهد شد و اعضای فرقه مساله دار خواهند شد تشکیلات دیگر نمی تواند افرادش را مهار کند به همین دلیل به سمت فروپاشی واضمحلال خواهد رفت.
 بعد از سرنگونی صدام بی اعتمادی توی مناسبات فرقه رجوی موج می زند حتی اعضای به اصطلاح شورای رهبری فرقه دیگر اعتقاد و اعتمادی ندارند محصول بی اعتمادی، جدا شدن تعدادی از اعضای شورای رهبری است که می بینیم در بیرون علیه فرقه دست به افشاگری می زنند.
ادامه دارد

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.