عملکرد سازمان مجاهدین خلق

آیا ماندگاری فرقه رجوی تا به امروز، دلیل بر حقانیت آن است؟

سران باند تبهکار رجوی، همواره این ادعا را داشتند و برای اعضای اسیر خود این استدلال را کردند که اگر راه ما، حق و حقیقت و درست نبود، بنا به فرضیه تکامل می بایستی تا به امروز از بین می رفتیم.


منطقی نبودن این فرضیه بسیار واضح و مبرهن است! چرا که در اینصورت دنیا باید بهشت می شد و همه مردم جهان، می باید در عدالت وصلح و آرامش زندگی می کردند. در تاریخ جهان بی شمار سراغ داریم از ظالمانی که سالها ظلم کردند و حکومت شان، دوام و قوام داشته است. پس صرف وجود و حیات یک جریان، دلیل بر حقانیت آن راه نمی تواند باشد!
فرقه رجوی از روزیکه در بن بست جنگ ایران و عراق، گرفتار شد و آقای مسعود رجوی، خود را در آچمز دید و دیگر حرفی برای گفتن نداشت، لبه تیز و بران شمشیر جنایتکارانه خود را به سوی منتقدان داخلی خود و اعضای در بند گرفت. مسعود رجوی، هرگز با عقل و تدبیر انسانی، تصمیم نگرفت و در هپروت فاز سیاسی و هواداری مردم زندگی کرد و با پخش مداوم سخنرانی های خود در فاز سیاسی و استقبال کم و بیش مردم از مراسم در آنروز، دنبال مشروعیت بخشیدن به جریان متحجر خود بود.
حیات سیاسی یک جریان، که مدعی انقلابی گری هم هست، به عملکرد روزمره و لحظه مره آن جریان بستگی دارد، مردم هر روز در معرض یک انتخاب آگاهانه و عقلانی در رابطه با بیرون خود هستند. شاید یک فرقه نظیر فرقه استبدادی رجوی، بتواند مدت محدودی با بستن درب های خروجی خود و ایزوله کردن افراد از دنیای بیرون، به حیات خفیف خائنانه خود ادامه دهد! اما با اولین خروج، مجددا آن جریان را در معرض قضاوت خود قرار خواهند داد! رجوی از این قضاوت ها، سربلند بیرون نیامد.
ماندگاری فرقه رجوی تا به امروز، به بهای سنگ زدن به خانواده ها و خویشان، اعضای خود وخصوصا کمک دشمنان خارجی مردم ایران استوار بوده است.
ماندگاری رجوی تا به امروز، محصول زندان های انفرادی و شکنجه های بی حد و حصر اعضایش در اشرف و… بوده است.
سازمان مجاهدین همواره در معرض قضاوت های گوناگون بوده است، گرچه با بند و بست های سیاسی و بین المللی این قضاوت ها در مسیر واقعی خود، پرتلاطم و طوفانی بوده است! در زیر به دو نمونه از لیست گذاری سازمان در ردیف گروه های تروریستی را ملاحظه می کنید که اتفاقی هم نبوده است:
” بر اساس گزارش وزارت خارجه آمریکا به کمیته روابط خارجی مجلس نمایندگان در سال 1994، سازمان مجاهدین خلق فرقه با ماهیتی تروریستی ارزیابی شد. در سال 1997 نیز وزارت خارجه آمریکا بر اساس قانون ضد تروریسم مصوبه سال قبل، سازمان مجاهدین خلق را یک گروه تروریستی اعلام کرد. علاوه بر این بریتانیا در سال 2000 بر اساس قانون ضد تروریسم مصوب همان سال، سازمان مجاهدین خلق را سازمانی تروریستی اعلام کرد.”
راستی چرا گروه های خشنی، چون سازمان مجاهدین رجوی، توسط سران ضد صلح جهانی گاه و بی گاه حمایت و یا طرد می شوند؟
خوب است بدانیم که در هر دقیقه، یک انسان در دنیا جانش را به‌ دلیل خشونت و درگیری‌های نظامی – که برای گردش چرخ‌های کارخانه‌های اسلحه‌سازی غرب راه می‌افتد – از دست می‌دهد و تاکنون ده‌ها میلیون‌ نفر نیز با از دست دادن خانه و کاشانه آواره شده‌اند.
مطابق آمار تکان‌دهنده دیگری، بزرگ ‌ترین شاخه اقتصاد در دنیا”سوداگری اسلحه” بوده و عظیم‌ترین شرکت‌های سازنده اسلحه نیز در آمریکا قرار دارند. کشوری که با رویای جنگ آخرالزمان انسان‌های بی‌گناه زیادی را در افغانستان و عراق به خاک و خون کشید.
لازم به ذکر است روسای جمهور آمریکا ملزم و مجبور به راه‌اندازی جنگ به‌ طور مستقیم یا نیابتی از جانب کشورهای دیگر هستند چرا که بیشترین بخش از هرینه‌های تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری و کنگره آمریکا از جانب غول‌های اسلحه‌ سازی تامین می‌شود.
فرقه رجوی هم، یک پازل بسیار کوچک و البته یک جریان به غایت استبدادی و جهنمی از پازل بزرگ ترویج خشونت و ترور در جهان است که علیرغم، عدم حقانیت، تا به امروز به حیات ننگین و خائنانه به خلق خود، ادامه داده است …
فرید

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا