مجاهدین خلق، مخوف ترین سازمان تروریستی دنیا در نیم قرن اخیر

آیا مجاهدین آلترناتیو جمهوری اسلامی هستند؟

حمایت از رجوی در دالان های کاخ سفید
در میان تمامی گروه ها و سازمان های تروریستی دنیا در کل طول تاریخ بشریت، مجاهدین خلق مخوف ترین و خطرناک ترین این گروه هاست که تا به امروز توانسته با پشتیبانی دول خارجی به حیاتش ادامه دهد.
به گزارش خبرنگار و احزاب و تشکلهای گروه سیاسی باشگاه خبرنگاران جوان؛در طول چهار دهه گذشته، در بین دولت های استکباری براندازی جمهوری اسلامی یک اصل و راهبرد غیر قابل تغییر بوده و برای این هدف سال ها برنامه های مختلفی پیگیری شده است. از قطع روابط دیپلماتیک و مصادره اموال گرفته تا جنگ، تحریم و تهدید نظامی مولفه هایی بودند که برای این هدف پیگیری شده است. در این بین حمایت از گروه ها و سازمان های اپوزیسیون و برانداز نیز یکی از مهم ترین راه هایی سرنگوی نظام جمهوری اسلامی محسوب می شده است که بدون شک گروه مجاهدین خلق از خوش خدمت ترین و خائن ترین سازمان ها محسوب می شده است. سازمانی که در صدر لیست حمایت های غرب قرار دارد و شوربختانه حتی به عنوان آلترناتیو نظام حاکم از سوی غرب محسوب می شود. بررسی سوابق و جنایت های سازمان تروریستی مجاهدین خلق نشان می دهد که در بین تمامی مردم و حتی اپوزیسیون داخلی و خارجی، اگر یک نقطه اشتراک وجود داشته باشد، انزجار از مجاهدین است.
هرچند تیرماه هر سال یادآور یاد و خاطر شهدای ترور هفتم تیرماه سال 1360 است اما هر ساله در این ایام مجاهدین خلق نیز در برخی از پایتخت های کشورهای غربی همایش سالانه ای برای نشان دادن قدرت و انسجام خود با حضور تعدادی از مقامات غربی برگزار می کنند.
تاریخچه مجاهدین خلق
در ماه شهریور سال 1344، سه دانشجوی قدیمی جوان به نام های محمد حنیف نژاد، سعید محسن و علی اصغر بدیع زادگان که پیش از آن در دانشگاه تهران با یکدیگر آشنا شده بودند”سازمان مجاهدین خلق” را با هدف مبارزه مسلحانه با رژیم پهلوی تاسیس کردند. این افراد پیش از این در جبهه ملی و نهضت آزادی عضویت داشتند که اقدامات این دو گروه سیاسی آنها را قانع نساخته بود. مبارزه مسلحانه مجاهدین با تز”پیشاهنگی” در سال ۱۳۵۰ شروع شد که به ترور مقامات حکومتی و بمب گذاری انجامید. پس از آنکه رژیم شاهنشاهی تعداد زیادی از اعضای اولیه مجاهدین و به نوعی بنیان گذاران آن را دستگیر، زندانی و از بین ببرد، در اندک زمانی ردپای رویکردهای مارکسیستی در زمینه‌‌ تکامل اجتماعی، تضاد دیالکتیک، ماتریالیزم تاریخی و برخی دیگر از مقولات در آثار و اندیشه‌های مجاهدین پدیدار شد. نهایتا در سال ۵۴ با انتشار بیانیه”تغییر مواضع ایدئولوژیک”، در سازمان به انشعاب انجامید و دو گروه معتقد به مارکسیم و مجاهدین مسلمان از یک ریشه مشترک، جدا شدند.
تلاش ها برای نزدیکی به جنبش مردمی و انقلابی امام خمینی بارها از سوی مجاهدین دنبال می شد ولی بنیانگذار انقلاب اسلامی پیش از انقلاب نیز با دوراندیشی نیات پلید این گروه ها را پیش بینی کردند و هیچ گاه دامن انقلاب اسلامی را به چنین گروه هایی آلوده نکردند. شاید بتوان ملاقات یکی از سران مجاهدین در نجف با امام را نقطه عطفی در تاریخ سیاسی این گروه دانست. اولین ملاقات امام با فردی به نام حسین روحانی؛ فرستاده مجاهدین به نجف در سال ۱۳۵۰، گویای یک واقعیت بود و آنکه نشان از پیش بینی شگفت انگیز حضرت امام از عاقبت این جریان دارد. بست نشینی ۲۰ روزه روحانی برای جلب نظر ایشان در نجف در نهایت با پاسخ «منفی» امام روبه رو می شود: «من گوش کردم به حرف‌هایش، جواب به او ندادم؛ همه‌اش گوش کردم و آمده بود که تایید بگیرد از من،… فقط اینکه گفت که ما می‌خواهیم که قیام مسلحانه بکنیم، من گفتم نه… دیگر بیش از این من به او چیزی نگفتم. او می‌خواست من تاییدش بکنم… بعد هم که آقایان آمدند، از ایران هم برای آن‌ها اشخاصی سفارش کرده بودند که این‌ها را تایید کنید، این‌ها مردم کذایی هستند، فلان، مع‌ذلک من باور نکردم.» (۱) همچنین: «…من از مجموع اظهارات و نوشته هایشان به این نتیجه رسیدم که این جمعیت به اسلام اعتقاد ندارد… اساس تشکیلات این جمعیت روی اعتقاد به اسلام نیست… البته رفقا و دوستان از ایران خیلی مرا زیر فشار گذاشتند.آقای طالقانی به من نوشتند: ‏‏«انهم فتیه آمنوا بربهم وزدناهم هدی»‏‏ آقای منتظری به من نامه نوشتند، آقای هاشمی رفسنجانی همینطور، بعضی علمای بلاد نامه ها و پیغامهایی را درباره این جمعیت برای من فرستادند…و حتی از وجوه شرعیه در اختیار آنها گذاشته اند. هنوز هم به من فشار می آورند که از آنها حمایت کنم. لیکن من آنها را یک جمعیت منحرف و گمراه می دانم و به هیچ وجه نمی توانم آنها را حمایت و تقویت کنم. من خطر اینها را برای اسلام از مارکسیست ها بیشتر می دانم.»(صحیفه امام خمینی، ۱۳۸۵، جلد ۸، ص: ۱۴۴-۱۴۳)

پیروزی انقلاب اسلامی و شروع خیانت های تاریخی مجاهدین
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی تسویه حساب های گروهی میان مجاهدین به انتقام و کشت و کشتار مردم بی گناه و برهم زدن نظم و امنیت داخلی انجامید. هماهنگونه که رهبر کبیر انقلاب پیش بینی کرده بودند، مجاهدین گروهی منحرف و گمراه بود. گروهی که به دشمنان جدید انقلاب اسلامی و مردم ایران تبدیل شدند. در سال اول انقلاب، پرنفوذترین گروه های موجود چپ، مجاهدین خلق، فداییان مارکیسست و حزب توده بودند. هیچ یک از این گروه ها از قدرت، مشروعیت و پشتیبانی مردمی برای دست برتری جستن در انقلاب برخوردار نبودند و بر همین اساس بود که بسیاری از آنها به ویژه مجاهدین خلق به مبارزه مسلحانه علیه نظام نوپای جمهوری اسلامی روی آوردند. سقوط شاه از نظر چپ گرایان، رویدادی فرخنده بود که فرصت های مغتنمی را برای آنها فراهم می آورد. مجاهدین می پنداشتند که حکومت روحانیون یک روزه خواهد بود و بر این نظر بودند که سرانجام حاکمیت کشور به دست آنها خواهد افتاد.از این رو برای رسیدن به این هدف اسلحه را در پیشانی مبارزات خود قرار دادند تا هرچه زودتر به این هدف برسند.
تقابل با پیش نویس قانون اساسی و رفراندوم آن نخستین رویاروی مجاهدین با جمهوری اسلامی بود. آنها این پیش نویس را به خاطر عدم ایجاد نظامی مبتنی بر مجامع دهقانی و کارگری تقبیح می کردند. یحیی فوزی در کتاب « استراتژی و عملکرد سازمان مجاهدین در برخورد با جمهوری اسلامی» به طور کلی عملکرد سازمان را بعد از انقلاب به سه مقطع تقسیم بندی کرده است:
1- در مرحله اول سازمان تلاش کرد تا جایگاه خود را تثبیت کند و خود را به عنوان آلترناتیو رهبران سیاسی در حاکمیت مطرح کند.
2- در مرحله دوم تلاش کرد تا با ائتلاف با بنی صدر و تقویت تضادهای درون حاکمیت به اهدافش برسد.
3- در نهایت با وارد شدن به فاز مسلحانه مرحله سوم حیات سیاسی خود را آغاز کرد.
مجاهدین با توجه به این راهبردها، فعالیت های پنهانی برای افزایش و تحکیم قدرت خود آغاز کرد. چاپ”روزنامه مجاهد”، تاسیس چاپخانه مخفی، تجهیز ملیشیا و تبلیغات گسترده برای جذب نیرو، از جمله اقدامات این سازمان برای آماده سازی و مقابله در برابر نظام نوپای جمهوری اسلامی ایران بود. در کنار این اقدامات نامشروع جلوه دادن رهبری امام خمینی(ره)، پشتیبانی از شورش های قومی و منطقه ای، تبلیغ و تحریب نهادهای انقلابی و همکاری با رژیم بعث عراق دیگر فعالیت های این گروه در همان اوایل انقلاب بود.

اعلام جنگ مسلحانه علیه نظام جمهوری اسلامی
در نهایت مجاهدین خلق در سال 1360 به صورت رسمی جنگ مسلحانه علیه کشور را اعلام کردند. با شروع رقابت های انتخاباتی ریاست جمهوری، مسعود رجوی، رئیس فرقه مجاهدین نتوانست صلاحیت حضور در این رقابت ها را به دلیل عدم رای به قانون اساسی کسب کند. او این بار نظام را تهدید کرد و اعلام کرد:« اگر شرایط بر ما تنگ شود ایران ترکیه نخواهد شد، ایران را لبنان خواهیم کرد.» با این وجود با به قدرت رسید بنی صدر، سازمان سعی کرد تا با استفاده از اختلافات درون حاکمیتی، به نفع وی وارد عمل شود.
بنی صدر نشان داد که هیچ رنگ و بویی از انقلاب اسلامی و مردمی نبرده است و تا توانست در مقابل آن سنگ اندازی کرد. ادامه خیانت ها و بی تدبیری های بنی صدر در ائتلاف با مجاهدین، باعث شد تا امام وی را از فرماندهی کل قوا در زمان جنگ تحمیلی برکنار کند. به دنبال آن مجلس نیز او را بی کفایت دانست و از ریاست جمهوری عزل کرد. عزل و برکناری ابوالحسن بنی صدر باعث شورش های روزهای ۳۰ و ۳۱ خرداد ۱۳۶۰ اعضای سازمان مجاهدین خلق و حامیان آنها، گروه ‌های پیکار و رنجبران و اقلیت فدایی در خیابان های تهران شد. در این دو روز، مجاهدین به درگیری با پلیس و نیروهای امنیتی پرداختند. چند روز پیش از ۳۰ خرداد، شهید اسدالله لاجوردی دستور بازداشت مسعود رجوی و موسی خیابانی را صادر کرده بود؛ ولی نیروهای امنیتی نتوانسته بودند مخفیگاه وی را شناسایی کنند. در همان روز نیز سازمان با انتشار بیانیه‌ای ورود به فاز مبارزه مسلحانه با نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران را اعلام کرد.

زمان ننگین تروریسم افسارگسیخته مجاهدین
مجاهدین بدترین زمان را برای خیانت به کشور انتخاب کردند، زمانی که کشور مورد هجوم وحشیانه صدام حسین قرار گرفته بود و شهرها و مرزهای غربی کشور شاهد دلاوردمردی های مردم و نیروهای مسلح بود، مجاهدین وارد فاز جنگ های شهری و ترور شدند. رشته ترورهای مسلحانه در سال 1360 اوج این فعالیت ها بود که برخی از سران و مقامات بلندپایه کشور قربانی ترورهای ناجوانمردانه مجاهدین شدند.
ترور حضرت آیت الله خامنه ای به عنوان نماینده حضرت امام در وزارت دفاع در ۶ تیرماه ۱۳۶۰و در نهایت بمب گذاری در ساختمان حزب جمهوری اسلامی در سرچشمه تهران و شهادت ۷۲ تن از مقامات و یاران انقلاب و به خصوص شهادت آیت الله بهشتی در ۷ تیرماه، خباثت گروه مجاهدین را به اوج خود رساند. بسیاری از ائمه جمعه، نیروهای بسیج و پاسدار، طرفداران انقلاب و مردم عادی قربانی موج ترور تابستان ۱۳۶۰ شدند. ۸ شهریور ماه نیز محمد رجایی و محمدجواد باهنر؛ رئیس جمهور و نخست وزیر ایران قربانی ترور منافق شدند. اما همین دوران تیر خلاصی شد به ادامه فعالیت های سازمان مجاهدین در ایران. حملات تروریستی حتی به مردم عادی نیز رحم نکرد و هزاران نفر قربانی ترورهای کور مجاهدین شدند، این امر موجب شد که ماموران امنیتی و اطلاعاتی یکی پس از دیگری به کشف خانه های تیمی مجاهدین اقدام کنند. امام خمینی طی پیامی از مردم خواست که هر گونه اطلاعی در مورد خانه تیمی دارند به مقامات برسانند و هشیاری و اطلاع رسانی در این مورد را برهمگان واجب اعلام کردند. همکاری مردم و تلاش نیروهای امنیتی منجر به آن شد تا از تیر ۱۳۶۰ تا دی همان سال تعداد عملیات های تروریستی به تدریج کاهش یابند.

دست در دست صدام حسین برای نابودی ایران
یکی از مواردی که باعث می شود مردم ایران هرگز مجاهدین را نبخشند، خیانت ننگین همراه با صدام حسین، جنایتکار جنگی خاورمیانه است. در حالیکه صدام حسین عزم خود را برای نابودی و تجزیه ایران جزم کرده بود، مسعود رجوی در سال 1365 پس از ملاقات با طارق عزیز، معاون صدام و در تلاش برای پیدا کردن مکانی جهت حضور خود و نیروهایش، راهی عراق شد.
هرچند تا پیش از این نیز نیروهای مجاهدین در حمایت از جنگ عراق علیه ایران اطلاعات در اختیار رژیم بعث قرار می دادند ولی این سازو کار با قرار گرفتن رسمی در کنار صدام حسین وارد فاز جدیدی شد. صدام حسین در استان دیاله و در شمال بغداد زمین های مرغوبی را در اختیار رجوی قرار داد تا شهر اشراف را بسازد. شهری که میلیون ها دلار برای صدام هزینه برداشت ولی صورت حساب آن را با خیانت های رجوی و با خون مردم ایران که با جنایات مجاهدین ریخته می شد تسویه کرد.
مسعود رجوی و رئیس جمهور جدید خودخوانده ایران یعنی مریم رجوی در جنگ عراق علیه ایران دهها عملیات نظامی همراه با ارتش بعثی یا به صورت مستقل علیه نیروهای ایرانی انجام دادند. در تیرماه 67 صدام حسین طی یک نطق تلویزیونی اعلام کرد: «بعد از مدتی خواهید دید که چگونه مجاهدین خلق به اعماق خاک خودشان نفوذ خواهند کرد و همین‌طور پیوستن مردم ایران به صفوف آن‌ها را خواهید دید.» به‌ این‌ ترتیب 6روز پس از قبول قطعنامه 598 شورای امنیت توسط ایران، نیروهای عراقی توافقات این قطعنامه را زیر پا گذاشته، مجدداً در جنوب و حوالی خرمشهر حمله کردند تا راه نفوذ برای ارتش مجاهدین خلق باز شود و حتی توانستند تا آستانه تصرف آن پیش روند. به‌ این‌ ترتیب نیروهای دفاعی ایران در جبهه‌های جنوبی مستقر شدند. در این زمان سازمان مجاهدین عملیاتی با نام فروغ جاویدان را از مرزهای غرب ایران آغاز کرد.
گروه مجاهدین در پی حملات عراق به خاک میهن اسلامی و عقب‏ نشینی‏‌های موقت رزمندگان اسلام، با تصور این‏که پذیرش قطعنامه 598 ناشی از جدایی ملت و دولت است، به خیال واهی، فرصت را غنیمت شمرده و سعی در رسیدن به اهداف پلید خود کرد. مجاهدین با جمع‌‏آوری برخی از ضد انقلابیون سرخورده، از کشورهای مختلف اروپایی، نیرویی به استعداد تقریبی 15 هزار نفر فراهم کرده و با بهره‌‏گیری از جنگ‌‏افزارهای اهدایی صدام و دیگر اربابان خود، حمله خود را از غرب کشور به خاک جمهوری اسلامی ایران آغاز کردند اما سرنوشت عملیات بر خلاف تمامی تصورات ذهن های خائن مجاهدین از جمله مسعود و مریم رجوی و حتی صدام حسین بود.
با این وجود در طول عملیات نیروهای مجاهدین علیه مردم شهرهای مرزی جنایت غیرقابل تصوری را رقم زدند و صدها تن از زنان و کودکان را به خاک وخون کشیدند. بدترین جنایت علیه ملت خود از سوی مجاهدین رقم خورد که با پاسخ کوبنده نیروهای انقلابی ایرانی در عملیات مرصاد روبه رو شد. میزان خسارات وارده به مجاهدین به حدی بود که بسیاری از تجهیزات را رها کرده و به سمت عراق گریختند. در این تجاوز نابخردانه، مجاهدین متحمل تلفات و خسارات عظیمی شدند که بیش از 120 دستگاه تانک، 400 دستگاه نفربر، 90 قبضه خمپاره‌‏انداز80 میلی‏متری، 150 قبضه خمپاره‏‌انداز 60 میلی‏متری و 30 قبضه توپ 106 میلی‏متری منهدم شد. علاوه بر آن ده‌‏ها دستگاه تانک، نفربر، خودرو و نیز صدها قبضه سلاح سبک و نیز مقادیری تجهیزات پیشرفته الکترونیکی و مخابراتی به غنیمت نیروهای اسلامی درآمد. در این عملیات، 4800 نفر از مجاهدین نیز کشته و زخمی شدند.

ادامه خیانت ها پس از جنگ تحمیلی
گروهی که نطفه آن با خیانت و خباثت بسته شده است، هرگز نمی تواند برخلاف ماهیت و ذات پلیدش عمل کند. خیانت به ایران و مردم کشور یک اصل در سازمان مجاهدین است و همین خوش خدمتی ها برای منافع کشورهای خودکامه منطقه و کشورهای استکباری غربی بوده که باعث شده تا حیات این گروه ادامه پیدا کند.
در دهه 70 شمسی عوامل مجاهدین هر از گاهی در داخل کشور ترورهایی را انجام می دادند که می توان از ترور اسدالله لاجوری و صیاد شیرازی نام برد. اما با افزایش تحرکات ایالات متحده آمریکا برای حمله به عراق، پایگاه اشرف نیز که تا دیروز مورد حمایت صدام حسین بود و در اوج تحریم های سازمان ملل، این شهر از نعمات صدام برخوردار بود، می بایست حفظ می شد. بنابراین همکاری با آمریکا در قالب خوش خدمتی خود را بروز و ظهور داد.
افشای فعالیت های هسته ای ایران از سوی مجاهدین در سال 1381 رقم خورد. در مرداد سال 1381، علیرضا جعفرزاده، یکی از مهره های مجاهدین، نتیجه‌ جاسوسی‌های سازمان خود را با ارائه‌ تصاویری از سایت نیروگاه‌های اتمی نطنز و اراک افشا کرد و اعلام شد که جمهوری اسلامی ایران در نطنز و اراک تأسیسات غنی سازی اورانیوم و رآکتور آب سنگین ساخته است. در اواسط سال ۱۳۸۰(۲۰۰۱ م) مأموران اطلاعاتی آمریکا ادعا کردند ایران جدایی از نیروگاه اتمی بوشهر، که با مشارکت روسیه به منظور تولید برق در حال ساخت است، دارای برنامه و تأسیسات هسته‌ای نظامی است. آنان به خبرنگاران گفتند که تأسیسات هسته‌ای اصلی ایران نظامی است و نه در نیروگاه آب سبک بوشهر، بلکه در «اماکن نظامی» قرار دارد.
در بهمن ماه سال ۱۳۸۰ (ژانویه ی ۲۰۰۲ م)، جورج بوش رئیس جمهور آمریکا چند ماه بعد از حملات یازده سپتامبر ۲۰۰۱ (۲۰ شهریور ۱۳۸۰) سه کشور ایران، عراق و کره‌ی شمالی را «محور شرارت » نامید و مدعی رسالت مذهبی و تاریخی ایالات متحده‌ آمریکا برای برخورد و مقابله با این سه کشور شد.
همزمان با این تحولات مجاهدین دست به انتشار اطلاعات خود از فعالیت های هسته ای ایران زدند. جعفرزاده طی نشستی با خبرنگاران رسانه‌های مختلف در «هتل ویلارد واشنگتن که با هدف افشاگری علیه برنامه‌های اتمی جمهوری اسلامی ایران» طراحی شده بود، باعث شد تا سه نام «اصفهان»، «نطنز» و «اراک» در رسانه‌های خبری مطرح شود و پس از آن موج جدیدی از تبلیغات ضدایرانی در رسانه‌های غربی ایجاد شد که به طور مستقیم از طرف رسانه‌های صهیونیستی و خبرگزاری‌های نزدیک به نومحافظه‌کاران آمریکا هدایت می‌شد.
به هر حال این اقدامات از سوی مجاهدین و در آستانه حمله نظامی آمریکا به عراق در اسفند سال 1381، نشان از تبانی مجاهدین با آمریکا داشت. هرچند آمریکا موفق نشد به بهانه فعالیت های هسته ای پس از حمله به عراق، ایران را مورد هجوم قرار دهد اما آنچه در این بین اهمیت دارد، خیانت مجاهدین برای دادن بهانه ای به دست جورج بوش برای حمله به ایران بود. این خوش خدمتی باعث شد تا آمریکا مانع از بین رفتن اشرف شود و تدارکات لازم را برای حمایت از مجاهدین و خروج راحت آنها از عراق فراهم ساخت.

خروج نام مجاهدین از لیست گروه های تروریستی
انگ تروریستی بر پیشانی مجاهدین باعث شد تا این سازمان لابی های گسترده ای با مقامات غربی برای پاک کردن آن از کنار نام خود انجام دهند. سازمانی که بیش از 17 هزار ایرانی را به قتل رسانده و همچنان نیز برای مقابله با ایران اسلحه را بر زمین نگذاشته است، در نهایت از لیست گروه های تروریستی خارج شد. در تاریخ ۲۷ تیر ۱۳۸۹، یک دادگاه استیناف در واشینگتن دی سی آمریکا حکم کرد که نگه داشتن سازمان مجاهدین در لیست تروریستی آمریکا اشتباه بوده ‌است و اینکه وزارت خارجه آمریکا می‌باید در این نامگذاری تجدید نظر کند. این موضوع برای این سازمان که ۱۳ سال است برای خارج شدن از لیست تروریستی آمریکا تلاش می‌کند یک پیروزی بزرگ محسوب می‌شود. همچنین در ۷ بهمن ۱۳۸۷، شورای وزیران اتحادیه اروپا با خارج شدن نام سازمان مجاهدین خلق ایران از لیست تروریستی اتحادیه اروپا موافقت کرد. مریم رجوی در اطلاعیه‌ای که از سوی شورای ملّی مقاومت صادر گردید گفت:« با لغو برچسب تروریستی سیاست استمالت اروپا در هم شکست و چرخ های تغییر در ایران با شتاب مضاعف شروع به حرکت خواهند نمود.»
قبل از این رویدادها نیز درنوامبر سال 2007، دادگاهی در انگلیس، دولت این کشور را موظف کرده بود تا نام سازمان مجاهدین را از فهرست گروه‌های تروریستی حذف و فعالیت‌شان را در بریتانیا قانونی اعلام کند. مدافعان این امر اعلام می کردند که وجه مسلحانه مجاهدین تغییر کرده و تبدیل به اپوزیسیون سیاسی نظام جمهوری اسلامی شده اند و باید از آنها حمایت کرد!

آلترناتیوی به نام مجاهدین خلق
شاید تصویر اینکه مجاهدین روزی در ایران بتوانند ارکان قدرت را در دست گیرند مضحک و صدالبته ترسناک باشد. چرا که این گروه با گروه تروریستی داعش هیچ تفاوت ماهوی ندارد و در برخی از جنایت ها نیز دست داعشی ها را از پشت بسته است. اما در این بین مجاهدین برای خود تصورات بسیار قابل توجهی دارند و حتی رئیس جمهور منتخب خود را نیز تعیین کرده اند. مریم رجوی با نام اصلی مریم قجرعضدانلو رئیس جمهور برگزیده شورای ملی مقاومت ایران است! نکته اساسی تر نیز آن است مجاهدین توانسته اند برخی از مقامات فعلی و سابق غربی و عربی را نیز با خود در تصوراتشان همراه سازند. حال این همراهی با باج دادن، خوش خدمتی، خیانت به ایران و هر وسیله ای دیگری رقم خورده باشد، اهمیت ندارد، بلکه اهمیت ماجرا آن است که مقامات غربی مجاهدین را یکی از آلترناتیوهای جمهوری اسلامی ارزیابی می کنند! آلترناتیوی که حتی سلطنت طلب هاو دیگر اپوزیسیون های خارج نشین نیز نمی توانند کمترین تصوری از آن داشته باشند چه برسد مردم داخل ایران یا گروه های سیاسی فعال در داخل.
بر همین اساس است که مجاهدین در طول دو دهه اخیر از هر گونه آشوب و ناامنی در داخل ایران حمایت می کنند و خود را یکی از بانیان اصلی رهبری این آشوب ها می دانند. در سال 88 نیز زمانیکه رهبری فتنه 88 با موسوی و کروبی بود، مجاهدین از کنار آن عبور نکردند و به حمایت و تلاش برای گسترده تر کردن آن پرداختند. گروه مجاهدین در سال 88 نه تنها با صدور بیانیه های متعدد از سران فتنه و جریان موسوم به سبز حمایت کامل به عمل آورد بلکه در عمل نیز در برخی تجمعات خیابانی از جمله 25 خرداد 88 و یا اغتشاشات روز عاشورا نقش جدی در آشوب های خیابانی داشت تا حدی که مازیار بهاری خبرنگار ایرانی هفته نامه آمریکایی نیوزویک که روزهای بعد از انتخابات در ایران بود، در کتاب خاطراتش که در سال 90 منتشر شد به راهپیمایی روز 25 خرداد سبزها اشاره کرده و می نویسد:
«من همراه با بسیاری دیگر از مردم در راهپیمایی سکوت شرکت کردم. از خیابان وصال تا آزادی و همه محترمانه حتی با مراکز بسیجی که در خیابان آزادی و انقلاب بود، برخورد می‌کردند… ما حدود ساعت هفت رسیدیم میدان آزادی که صدای تیر شنیدم و دوربین را آنجا روشن کردم و رفتم نزدیک میدان آزادی و دیدم یک سری دارند سنگ پرتاب می‌کنند سمت پایگاه بسیج و بعدش شروع کردند پرتاب کوکتل مولوتوف به سمت پایگاه. درست کردن کوکتل مولوتف راحت است اما شما نیازی به امکانات و آمادگی برای درست کردن آن دارید که درست کنید و آتش بزنید و پرت کنید. شعارهای این گروه هم مثل”مرگ بر جمهوری اسلامی” شعارهایی نبودند که با ماهیت آن روز نسبتی داشته باشند و مشخص بود که یک سازمان دیگری، من آن روز حدس زدم سازمان مجاهدین این تحریک را شروع کرده و جمعیت هم تحریک شد و به سمت پایگاه حمله کردند.»

ترامپ و مجاهدین ؛ رویای اتحاد و ائتلاف و هزار اشرف
یکی از خواب های خوش مجاهدین با بر روی کار آمدن دونالد ترامپ به عنوان رئیس جمهور آمریکا تعبیر شد. این حضور در کاخ سفید همراه با ورود افرادی چون جان بولتون و رودی جولیانی، از سخنرانان ثابت بیشتر نشست های مجاهدین خلق در کشورهای غربی و آمریکای شمالی شد.
بسیاری از مردم سخنرانی مقامات عربی و غربی را در همایش های سالانه مجاهدین به یاد دارند اما از مهمترین این سخنرانی ها مربوط به مقامات آمریکایی می شود که آرزوهای خود را برای براندازی و حذف جمهوری اسلامی با صراحت بیان می کنند. در این بین بولتون به‌مدت چندین سال یکی از مدافعین پر سر و صدای گروه تروریستی مجاهدین و شاخه سیاسی آن است. وی در هر فرصتی که به‌دست آورده، این فرقه تمامیت خواه را گروه اپوزسیون «دموکراتیک» و جایگزینی برای دولت ایران معرفی کرده است.
جان بولتون، سفیر سابق آمریکا در سازمان ملل و مشاور امنیت ملی ترامپ در حال حاضر، در ژوئن2012، زمانی که مشاور میت رامنی در رقابت‌های انتخابات ریاست جمهوری بود، به همراه چندین نفر از چهره‌های سیاسی و رسانه‌ای آمریکا در یکی از راهپیمایی‌های تدارک دیده شده توسط مجاهدین در پاریس شرکت کرد. بولتون در حالی در این مراسم حاضر شد که گروه مجاهدین در آن زمان هنوز در فهرست تروریستی وزارت خارجه آمریکا قرار داشت. آن راهپیمایی، حداقل، سومین مراسم برگزار شده توسط حامیان مجاهدین در سال 2012 بود که بولتون با شرکت در آن، با رهبر این گروه دیدار کرده بود.
یکی از سخنرانی های مهم بولتون در جمع مجاهدین و پیش از حضور در کاخ سفید به تیر سال گذشته و در همایش سالانه مجاهدین باز می گردد، جاییکه وی عنوان کرده بود که جمهوری اسلامی نباید چهل سالگی خود را جشن بگیرد. «می‌توانم بگویم که ما اکنون رئیس‌جمهوری (ترامپ) در ایالات متحده داریم که کاملاً با نظام حاکم در تهران مخالف است. رفتارها و اهداف نظام ایران تغییر نخواهند کرد و بنابراین، تنها راه حل تغییر آن نظام است. و به همین دلیل است که قبل از سال 2019، ما که در اینجا هستیم، این موضوع را جشن خواهیم گرفت.»
حضور ترامپ و بازهای تندرو در کاخ سفید که همواره مهمانان ثابت نشست های سالانه مجاهدین بوده اند، اعتماد به نفس مجاهدین را دو چندان کرده و بر همین اساس که فعالیت های رسانه ای و مجازی آنها نیز به مراتب نسبت به قبل افزایش یافته است. شبکه های اجتماعی نیز بستری برای مجاهدین فراهم ساخته تا وجهه فعالیت های نیروهای خود در شبکه های اجتماعی را گسترش دهند. همچنین شعار ایران آزاد با هزار اشرف و ارتش آزادی در یکسال اخیر از سوی مریم رجوی برای مبارزه علیه جمهوری اسلامی به راه افتاده که این نیز نشان از اعتماد به نفس کاذب و البته شعاری این گروه منحوس دارد.
در ایام اعتراضات و آشوب های اقتصادی در دیماه سال گذشته و در هفته های اخیر، رسانه های مجاهدین از نقش خود برای گسترش اعتراضات، تحصن ها، اعتصاب ها و نارضایتی کارگران سخن می گویند! این تعریف از نقش مجاهدین حتی می تواند با اغراق نیز همراه باشد تا بتوانند حمایت های بیشتری را از سوی مقامات غربی و به ویژه کاخ سفید جلب کنند. اما نکته اساسی در این بین، سابقه خیانت ها و خوش خدمتی هایی است که مجاهدین به بهای خون مردم ایران و خاک کشور برای دشمنان انجام داده اند و از این منظر مقامات غربی می توانند به راحتی آنها را همچون سگ های هار ولی فرمان گوش کن به کار گیرند.

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.