تزویر در سالگرد تاسیس سازمان مجاهدین خلق

سلام دوستان خوبم / از اینکه مطالب سایت انجمن نجات را دنبال میکنید و با مرور مطالب متنوع آن خود را به روز نگه میدارید متشکرم.
دوستان عزیزم در ایام سالگرد تاسیس سازمان هستیم، “سازمان مجاهدین خلق ایران”، عجب اسمی هم دارد!

وقتی به عقب بر میگردیم و نگاهی به گذشته می کنیم می بینیم که در آن دوره یعنی دهه چهل شمسی سازمان تاسیس شد و به عموم مردم معرفی گردید. هدف در آن زمان مبارزه با رژیم شاهنشاهی و سلطنت پهلوی دست نشانده آمریکا بود که نه تنها در حال خوردن اموال مردم بلکه خون مردم هم بود و تمامی این اعمال توسط آمریکائیها حمایت می شد و شاه دستورات خود را از سفیر آمریکا در ایران دریافت میکرد. خلاصه در آن ایام محمد حنیف نژاد از اعضای نهضت آزادی از مهندس مهدی بازرگان که رهبری نهضت را بر عهده داشت جدا شد و خود اقدام به تاسیس سازمان مجاهدین خلق نمود. چونکه معتقد بود نهضت آزادی زیادی منعطف است و در حال مماشات با رژیم پهلوی و مستشاران آمریکائی در ایران می باشد و معتقد بود که اینگونه نمی شود به آزادی رسیده و حق و حقوق مردم را بدست آورد و تنها راه جنگ مسلحانه است.
قصد ندارم زیاد به گذشته بپردازم، فقط خواستم مقداری یادآوری کرده باشم که سازمان چرا تاسیس شد. یعنی اگربخواهم به چرایی تاسیس سازمان بپردازم در یک جمله میگویم به خاطر مبارزه با امپریالیسم آمریکا و مترسکش شاه بود. در آن زمان برای اینکه به مردم هم خوب بفهمانند که اصل داستان تاسیس سازمان برای چیست، علاوه بر توضیحات و مقاله های افشاگرایانه ای که نوشته شده و به مردم میرسید، سرودهایی هم خوانده می شد که بیانگر کینه عمیق حنیف نژاد و یارانش از نظام امپریالیسم آمریکا و رژیم سرمایه داری وابسته شاه بود (سرودهای “نبرد با آمریکا” و “مجاهد پر کینه، سر کوچه کمینه، آمریکائی بیرون شو، خونت روی زمنیه).
بله دوستان بخاطر همین حرفها ومبارزه علیه وابستگی بود که سازمان در جامعه تبدیل به ارزش شد و به طبع آن بنیانگذارانش دستگیر و به جوخه اعدام سپرده شدند. این چنین بود که سازمان چیزی از تاسیسش نگذشته بود که تقریبا توسط شاه از هم پاشیده شد و رهبری آن به دست تقی شهرام افتاد. بعد از انقلاب اسلامی هم مسعود رجوی مجددا تلاش کرد که سازمان را احیا نماید و رهبری آنرا بدست گرفت.
این داستان با همین مضمون در حال پیش رفتن بود، یعنی تا اواخر سال 1381، تا اینکه در یک نقطه تاریخی ناگهان همه چیز عوض شد و تمامی اصول و مبانی سازمان مجاهدین خلق به ناگه تغییر پیدا کرد. در یک چشم به هم زدن تمامی کتاب هایی که در خصوص ضد آمریکایی بودن سازمان نوشته شده بود و تمامی نوارهای کاستی که در آن ها سرودهای ضد آمریکایی ضبط شده بود و تمام دست نوشته ها و هر آثاری که در این رابطه بود جمع آوری و محو شدند.
در سخنرانی ها و اعلام مواضع هم گفته شد که در سازمان هیچگاه به طور رسمی علیه آمریکا نه حرفی زده شده و نه موضع گیری شده و نه اقدام عملی صورت گرفته است(عطف به ترور دو تن از مستشاران آمریکایی در اوایل دهه پنجاه شمسی توسط اعضای سازمان). یعنی بالکل سیاست سازمان دچار یک چرخش عجیب و غریبی شد که همه را گیج کرده بود. ناگهان ملاقات هایی با ژنرال های آمریکایی در عراق و در کمپ اشرف صورت گرفت، بدنبال آن ملاقات هایی با برخی سیاستمداران به نام آمریکایی در واشنگتن ترتیب داده شد و فعالیت های چراغ سبز به آمریکائیها بشدت سیر صعودی بخود گرفته بود و مسیر پنج دهه در حال تغییر بود. فکر کنم در عرض چند روز مسیر پنجاه ساله ضد امپریالیستی کن فیکون شد و سیاست های سازمان در راستای ترمیم علائق و ارتباطات با آمریکائیها قرار گرفت. آنقدر این تغییرات سریع بود که خیلی ها فرصت فکر کردن نداشتند و بخود شک میکردند که در فهم خط و خطوط سازمان از ابتدا اشتباه کرده بودند. استراتژی سازمان همانی نبود که اینها فکر میکردند.
خلاصه همه چیز مثل برق و باد شکل گرفت و ناگهان برخی چهره های خیلی راست آمریکایی دیگر ابهامات را بر طرف نمود و شکی برای کسی باقی نگذاشت که سازمان اساسا در راه پیشبرد سیاستهای ضد ایرانی آمریکا همگام و همسو شده است. نشست پشت نشست و دیدار بدنبال دیدار و ملاقات های دیپلماتیک بدنبال هم و موضعگیریهای آمریکایی پسند ضد ایرانی هم که تا دلتان بخواهد وجود داشت.
این سیاست کماکان ادامه دارد و هر روز اشکال مختلفی بخود میگیرد. همراهی با “جان بولتون” یا با “رودی جولیانی” یا با ژنرال های بازنشسته و ذی نفوذ در ارتش آمریکا و برخی سیاستمداران و نمایندگان کنگره و سناتورهای مختلف از ایالت های متفاوت. حتی ملاقات و گفتگو با برخی کارشناس های “سی آی ای” که آدم متعجب می شود که سازمان چطوری با اینها ناگهان دوست شد. اصلا اینها را از کجا پیدا میکنند و برای نوشیدن قهوه دعوت میکنند.
خلاصه این داستان سر دراز دارد و اگر علاقمند به اخبار حول و حوش این موضوعات باشید حتما که مطالب متنوعی خواهید یافت. بیشتر قصدم این بود که بگویم که ارزشهایی که بنیانگذاران سازمان بنا نهادند چه شده و کجا رفتند. اساس سیاستهای سازمان بر ضد آمریکایی بودن پی ریزی شده بود. سیاستهای ضد امپریالیستی سازمان چگونه ناگهان آب شد و محو گردید و انبوهی چراهای دیگر.
یادم است که “مسعود رجوی” رهبر خود خوانده سازمان مجاهدین خلق در چند نوبت از سخنرانی هایش در داخل سازمان مطرح می نمود که:
“باید تضاد دوران را ببینیم چیست. باید الویت بندی کنیم. الان اقتضاء دوران صلح و دوستی با آمریکا است”.
لذا همه را به عبور از این تناقض بزرگ ملزم می کرد. چون از منظر او برای رسیدن به حاکمیت باید دست به هر کاری زد و فهماند که تا وطن فروشی نباشد روزگارش نخواهد گذشت. کاری که هم اکنون خیلی گروه های دیگری که با نام اپوزسیون انجام میدهند از این مدل سیاست ویرانگر نشأت میگیرد و مشمئزکننده تر اینکه این سیاست وطن فروشی را هم ترویج میدهند. ما و شما اینجا هستیم تا وطن فروش ها را افشا کرده و بگوییم که نخواهیم گذاشت که کسی به کشورمان چپ نگاه کند.
بخشعلی علیزاده

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.