خاطرات آقای حسن زنگنه درکنار پادگان اشرف

سلام!
سلامی گرم خدمت خانواده های درد و رنج کشیده توسط فرقه رجوی
من حسن زنگنه هستم برادر رضا زنگنه. برادرم مثل فرزندان شما چندین سال است که در فرقه رجوی اسیر است پس من و شما خانواده ها دردمان یکی است.

 class=

من زیاد اهل حرف زدن نیستم. چندین بار برای دیدن برادرم به عراق سفر کردم در کنار پادگان اشرف با خانواده ها دوست شدم. ناگفته نماند من با همسرم به عراق سفر می کردیم با وجود اینکه همسرم برادرم رضا را ندیده بود تمایل داشت به عراق سفر کند و برادرم رضا را از نزدیک ببیند. وقتی در کنار پادگان اشرف مستقر می شدیم خانواده ها را می دیدم که چگونه با شوق اسامی فرزندانشان را صدا می زدند. ولی کو گوش شنوا! مگر فرقه رجوی اجازه می داد با فرزندانشان دیداری داشته باشند. من در رابطه با فرقه رجوی شنیده بودم با خانواده ها بد رفتار می کنند ولی همچین رفتارهایی ندیده بودم. از انسانیت بدور بود در جامعه عادی به پیرمردها و پیرزن ها احترام می گذارند ولی در فرقه رجوی احترامی وجود ندارد فقط توهین می کنند برای من عجیب بود یک حرف خوب ازدهان آنها در نمی آمد آداب و معاشرت نمی دانستند چیست. من به یکی ازآنها که کاسه داغ تر آش بود گفتم اداب معاشرت می دانی یعنی چی ؟ چرا همش بد و بیراه می گوئید. واقعا جوابی نداشت که بدهد انگار که یک نوار کاست در دهان های آنها گذاشته بودند که فقط بد و بیراه بگویند. من در کنار پادگان اشرف خاطرات خوبی با خانواده ها داشتم پدران و مادران از خاطرات گذشته با فرزندانشان می گفتند و مرا به یاد خاطرات کودکی با رضا می انداختند با هم صمیمی شده بودیم و با خودم می گفتم خدا هر چه زودتر فرزندان این پدر و مادران را نجات بده و دل آنها را شاد کن. در کنار پادگان اشرف سران فرقه رجوی اجازه نداند با برادرم رضا دیداری داشته باشم همین که صدایم با بلندگو به برادرم رسید برای من مایه خوشحالیست برادرم فکر نکند بی کس و کار است. امیدوارم خانواده ها به آرزوی خود برسند و برادرم خودش را از فرقه رجوی نجات دهد.. به امید آن روز نزدیک ….
حسن زنگنه برادر رضا زنگنه اسیر در فرقه رجوی.

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.