خاطره گویی آقای مصطفی نوری برادر حمید رضا

سلام !
من مصطفی نوری هستم برادر حمید رضا نوری. برادر من چندین سال است در فرقه رجوی اسیر است و فرقه بی رحم رجوی تا به حال اجازه نداده برادرم تماسی با ما بگیرد. من چندین بار به عراق سفر کردم و هر بار چند روزی در کنار پادگان اشرف بودم و برادرم را صدا می کردم که شاید نزد من بیاید و او را از نزدیک ببینم. ولی متاسفانه سران فرقه رجوی اجازه این کار را به من و سایر خانواده ها در کنار پادگان اشرف ندادند. من در کنار سیم خاردار با سران فرقه صحبت می کردم و به آنها می گفتم و به آنها اصرار می کردم که برای چند دقیقه هم که شده برادرم را ببینم ولی آنها اعتنایی نمی کردند. در نبود برادرم و حسرت به دلی پدر و مادرم در نبود برادرم دلم برای پدر و مادرم می سوخت.

بیشتر دلم برای پدر و مادرانی که در کنار پادگان اشرف بودند می سوخت. یک سری از آنها با ویلچر بودند و فرزندانشان را صدا می زدند و فقط می خواستند فرزندانشان را بعد از چندین سال ببینند. سران فرقه رجوی به آنها سنگ پرتاب می کردند و چند تن از پدر و مادران را زخمی کردند و به آنها می گفتند شما مزدور هستید. هضم کردن این موضوع برای من سنگین بود مگر می شود پدر و مادر پیری که روی ویلچر نشسته مزدور باشد. آیا پدر و مادری که فرزندش را صدا می زند مزدور است؟!
زمانهای وعده غذایی با پدر و مادرها صحبت می کردم. درد دلشان را باز می کردند اشک می ریختند ولی انسانیتی در درون سران فرقه رجوی وجود نداشت. کسانی که خون چند هزار نفر از مردم ایران را ریختند چه انتظاری بایستی از آنها داشته باشیم که دلشان به حال این پدر و مادران بسوزد! هر بار که به عراق سفر می کردم با پدر و مادران جدیدی آشنا می شدم و با فرهنگ های مختلف. پدران و مادران در کنار پادگان اشرف همدیگر را دلداری می دادند وقتی آنها را می دیدیم احساس می کردم سبک شده ام و انگیزه ام برای آزادی برادرم از دست فرقه غیر انسانی رجوی بیشتر می شد . جا دارد به تمامی پدران و مادرانی که فرزندانشان در فرقه رجوی اسیر هستند و در کنار پادگان اشرف برای آزادی فرزندانشان فعالیت می کردند درود فرستاد و دست مریزاد گفت .. امیدوارم هر چه زودتر رهبران و سران فرقه رجوی نیست و نابود شوند و تمام اسیران به آغوش خانواده خود برگردند .
مصطفی نوری

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.