مسعود رجوی

تکاپوی مسعود رجوی از سر قدرت طلبی فردی بود و عملا بر ضد آزادی!

در رابطه با سالروز آزادی مسعودرجوی از زندان شاه ، مقاله ی مبسوط 6 صفحه ای توسط تشکیلاتش منتشر شده که پایه واساس آن برسیاق دائمی مجاهدین خلق که دروغگویی وجعل تاریخ باشد ، استوار است.
درقسمتی ازاین متن آمده است :
ایران آینده یک ایران آزاد و دموکراتیک است؛ ایرانی که با تجربه دردناک و خونین ستم‌شاهی و ستم‌شیخی، دیگر هرگز و به هیچ قیمت به گذشتهٔ تاریک بازنخواهد گشت “.
البته آرزوی هرانسان واقعی است که شاهد ایران آزاد ودموکراتیک وبه حد کافی توسعه یافته وخودکفا باشد.
مشکل اینجاست که شما استبداد فردی رجوی را دموکراسی میپندارید ودعوا ها ازهمینجا شروع میشود!
ضمنا، نوع حکومت را نحوه ی لباس پوشیدن افراد ومسئولین تعیین نمیکند وآنچه که تعیین کننده است ، رویکرد آن است که ما دراینجا عملا میبینیم که رژیم باصطلاح شما ” شیخی “- که تعریف غلطی است از نظامات حاکم برجهان- اقلا درعرصه ی استقلال سیاسی مزیت بسیار زیادی به رژیم شاه دارد که این آخری مجبور بود تمام برنامه هایش را با صلاحدید مستشاران آمریکائی انجام دهد ولی جمهوری اسلامی ایران، باوجود داشتن نارسائی های زیاد وانتقاداتی که به آن وارد است، با امر ونهی مستشار امریکائی کار نمیکند ودارای استقلال سیاسی است.
داشتن استقلال سیاسی گرچه با نبود استقلال اقتصادی همواره درمعرض خطر است، اما نعمت بزرگی بوده ومهم ترین دستاورد انقلاب بهمن 1357 است.
سپس :
اکنون سؤال این است که کدام جریان و چه کسی «ایران آزاد» و خواست‌های دموکراتیک آن را نمایندگی می‌کند؟ آیا ایران از زادن آرش و کاوه و بابک عقیم شده است و در جهان به‌عنوان کشوری تن داده به بنیادگرایی مذهبی شناخته می‌شود “؟
آنچه واضح است این که مردم ایران خود اختیار خود را به دست گرفته اند و نیازی به  هزاران احمد چلبی  که امیدشان به آمریکاست ندارند.
ایران بیشتر از زمان های مورد نظر شما کاوه وبابک ها دارد که دراوضاع کنونی با تمام وجود در راه کمک به خلق قهرمان ایران تلاش می کنند.

بازهم :
” {آیت الله}خمینی به‌عنوان چهره‌ای که با ناحق به شاخص تبدیل شد، هرگز در پی آزادی و خواست‌های دموکراتیک مردم ایران نبود”.

اگر شاخص شدن باین راحتی است ، چرا شما با اینهمه حمایت های دشمنان خارجی مردم ایران ، این موقعیت را کسب نکردید ونمیکنید؟

واقعیت این است که امام خمینی بعنوان یک رهبر سیاسی- مذهبی کاریزماتیک و با مشخصات فردی منحصر بفرد خود ، تنها کسی بود که میتوانست خواست مردم ایران دایر بر پایان دادن به نظام چند هزار ساله ی فرتوت شاهنشاهی را محقق سازد ومردم مذهبی ایران، آرزوهای خود را درسخنان وشعارهای او میدیدند وبه کس دیگری جزاو اعتماد لازم رانداشتند.

همچنین :
شاه رهبران حقیقی انقلاب را یا به‌شهادت رسانده، یا در زندانهای خود به حبس ابد محکوم کرده بود. بر اثر قیام مردم آخرین دستهٔ زندانیان سیاسی [از جمله مسعود رجوی] را در ۳۰دی۵۷ آزاد شدند؛ یعنی درست ۲۲روز قبل از سقوط نظام سلطنتی. در این مدت کوتاه سازمانهای پیشتاز چه می‌توانستند بکنند “؟‌
پس قبول دارید که شاه با ازبین بردن رهبران احزاب چپ و بینابینی مثل مجاهدین خلق ، امکان بسیج اعتراضات مردم ازطرف اینها را ازبین برده بود ؟
شاهی که ازایران رانده شده بود و با کمک آمریکا ، انگلیس و فئودال ها و ثروتمندان داخلی و ارتش، برسر قدرت آمد وچنان کرد که شما بدرستی بدان اشاره کرده اید.
یعنی شاه بدون کمک آمریکا و … قادر بانجام این کار نبود و درکشته شدن زندانیان و پیشروان ، آمریکا نقش اصلی را داشت ویا اقلا شریک جرم غداری بود.
دراین صورت، اینهمه چاپلوسی وخبر چینی به آمریکا که توسط شما انجام میگیرد، ازبرای چیست؟
غیر ازاین است که شما به نظر بنیانگذاران خود باقی نمانده و به آنها خیانت کرده وبه عامل اصلی این نابسامانی ها خدمت میکنید؟
همینطور :
گناه مسعود رجوی و مجاهدین چه بود؟ تنها گناهشان این بود که نمی‌خواستند به چشمان خود دروغ بگویند …نمی‌خواستند در برابر بتی که «آن دیگران» می‌پرستیدند، تعظیم کنند و دستش را برای رسیدن به پست و منصب و جاه و مقام ببوسند “.

شما هم بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران را ” پدر بزرگوار ” خطاب نمودید وزمانی دست ازاین کار کشیدید که دچارتوهم قدرت شدید ودانستید که ایشان قصد سپردن تمامی امور کشور بدست شما را ندارد!

درادامه و از قول مسعود رجوی چنین گفته میشود :
“در همان حوالی ۲۲بهمن ۵۷، {آیت الله}خمینی یک شب پسرش احمد را که بسیار به مجاهدین ابراز ارادت و سمپاتی می‌کرد، نزد من فرستاد. برجسته‌ترین حرفهایش (احمد) این بود که:علیه کمونیستها موضع‌گیری کنید و با هر کس که «امام» وارد جنگ شد، شما هم وارد جنگ شوید که در این‌صورت همه درها به‌رویتان باز خواهد شد. ..  “.
البته درمورد صحت وسقم این ادعا نمیتوان اظهار نظر کرد.
اما یک مورد ملموس وجود دارد که در خاطرات یکی از همین کمونیست های روزنامه نگار وجود دارد که قابل تامل بوده و خصلت مزورانه ی رجوی را به روشنی نشان میدهد.
این روزنامه نگار درکتاب خاطرات خود نوشته است که درمواقعی به دفتر امام مراجعه کرده واخباری را که از نظر او مهم بود به استحضار امام میرساند.
اونوشته است که امام خانه ی ساده وکوچکی داشت ودر دو اتاق تو درتو با مراجعین خود ملاقات میکرد وروزی که من وقت ملاقات گرفته ودرمحل حاضر شده بودم بمن گفته شد که امام مشغول صحبت با دونفر است واوباید منتظر پایان این صحبت ها بماند.

این خبرنگار که هنوز هم درقید حیات است ودرآلمان زندگی میکند نوشته است که اتاق ها چندان بزرگ نبودند که نتوان صداها را شنید و اتفاقا درب مربوطه نیمه باز بود ومن مسعود رجوی وموسی خیابانی را که درپیش امام نشسته بودند براحتی دیده وسخنانشان را می شنیدم.
آنها اصرار داشتند که تمام نیروهای نظامی خود را دراختیار امام قرار دهند ودرعوض توقع دارند که دولت صرفا توسط مجاهدین تشکیل شود و فردی ازدسته وگروهی در دولت شرکت داده نشوند که امام این پیشنهاد را نپذیرفت.

همین خبرنگار، ماموریت داشته که ملاقات هایی هم با مسعود رجوی داشته باشد.
دراولین ملاقاتی که بعد از ملاقات امام با سران مجاهدین انجام گرفت، درمیان صحبت ها، مسعود رجوی ماجرا کاملا برعکس مطرح میکند و می گوید که پیش امام رفته بوده و ازهمکاری با ایشان که شرط این همکاری را کشتن کمونیست ها توسط مجاهدین تعیین کرده بود ، خودداری کرده است!!!!
خواننده ی محترم!
آیا با گذشته ی مسعود و شخصیت اش را که هنوز دستش به خون مردم آلوده نشده وبه آلت دست صدام وسپس آمریکا، اسرائیل، عربستان و … تبدیل نشده بود ، آشنا نشدید وندانستید که این فرد خود شیفته، ازابتدا هم خرده شیشه در وجودش بوده؟!
وحید

سرویس محتوا

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا