استراتژی خشونت طلبانه

رجوی خود بر اعمال تروریستی اش صحه می گذارد

رجوی خود بر اعمال تروریستی اش صحه می گذارد
در آستانه ی 30 خرداد ، فرقه ی رجوی را بار دیگر مرور می کنم، می خواهم سال به سال به عقب برگردم تا به 30 خرداد 1360 برسم ،روزی که به واقع نقطه ی آغاز علنی عملیات های تروریستی و ضد بشری رجوی بود. اما در 30 خرداد 1364 متوقف می شوم، روز ازدواج باشکوه و پرثمر مریم و مسعود! یادم به سخنرانی مسعود رجوی د ر آن روزمی افتد و وقتی حرف هایش را به یاد می آورم دیگر هیچ انگیزه ای برای گذشتن از آن و رفتن به 4 سال قبل ندارم ، چرا که حرف های مسعود کارم را آسان می کند و دیگر نیازی به کند و کاو فراوان ندارم. او خودش همه ی حرف ها را می زند تا تک تک خصلت هایش را بروز دهد، بی آن که من نیازی به فکر کردن داشته باشم ؛ اول از همه روز عید مقاومت را حتی قبل از عید فطر تبریک می گوید.[ توضیح آن که 30 خرداد 1364 مقارن با عید فطر بود و رجوی آن روز از 30 خرداد 1360 به عنوان عید مقاومت یاد کرد. / فیلم ازدواج مریم و مسعود ، 30 خرداد 1364.]
اما آیا به راستی این جای تبریک دارد ؟ آیا او باید خرسند باشد از این که گروهی از هوادارانش را با تحریک انگیزه های انقلابی که آن روز در وجود تمام مردم ایران موج می زد با چوب و چماق به خیابان ها فرستاد! در صورتی که کاملاً و از قبل مشخص بود با وجود نیروهای حکومتی این کار ثمری جز ریخته شدن خون افراد نخواهد داشت! و البته شاید هم درست به همین خاطر برای رجوی خوشایند است چون باعث شد که لیست شهدای فرقه که مسعود هر روز به آن می بالد سنگین تر شود، جالب است که کسی گروهی را به کشتن دهد بعد هم خودش اسم آن هایی را که باعث مرگشان بوده به عنوان شهدای راه مبارزه در لیست افتخارات گروهش قرار دهد! در صورتی که نود درصد آن افراد اگر آن روز می دانستند که پشت پرده چه خبر است ،هرگز در راه این مبارزه ی افتخارآمیز خون خود را هدر نمی دادند! آری آن روزها رجوی تمام تلاشش را کرد تا از آب گل آلود اوایل انقلاب ماهی بگیرد و تا می تواند خودش با نفوذ در دستگاه های دولتی خرابکاری کند بعد هم آن ها را به اسم دولت ، نظام و.. افشا کند! [ برای اطلاع از اقدامات این چنینی فرقه در اوایل انقلاب مراجعه کنید به مصاحبه ی محمود دردکشان ، نشریه چشم انداز ایران ،شماره 43، اردیبهشت و خرداد ماه 1386]
اگر به آن روز و وقایع اتفاق افتاده ی قبل و بعدش خوب نگاه کنیم ، به راحتی می توانیم فرقه بودن گروه را دریابیم. هیچ انسانی اگر کمی فکر کند حاضر نخواهد شد بی هیچ پشتوانه ای با تعدادی اندک با چوب و چماق بی پشتوانه ی اعتقادی به خیابان بیاید تا مبارزه کند، آن هم در شرایطی که سران گروه و مهره های بالاتر چون خود دریافته بودند که کاری از پیش نخواهند برد ، پا به فرار گذاشته و صحنه را ترک کرده بودند و گروهی از هواداران خرده پا را تحریک به مبارزه کردند، اگر هدف آنان واقعاً مبارزه بود و به مبانی ایدئولوژی خود اعتقاد داشتند پس چرا خود نایستادند تا مبارزه کنند و فقط گروهی را در راه اهداف قدرت طلبانه ی خود قربانی کردند؟! اگر آن افراد آن روزها اجازه ی فکر کردن را داشتند و تحت تعلیمات و القائات رهبران فرقه نبودند به یقین کمی در مورد جای خالی رهبرانشان در این مبارزه ی خیابان تأمل می کردند!

سرویس محتوا

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا