پیام عباس کرمی به یحیی مرادپور در کمپ مانز مجاهدین
یحیی جان سلام امیدوارم در صحت و سلامت باشی. عباس هستم آرزوی آینده ای ایده آل برایت دارم. آخرین باری که همدیگر را ملاقات کردیم 27 سال پیش در یک تجمع در سالن باقرزاده بود و اولین بار هم که با هم آشنا شدیم سال 1367 در اردوگاه اسرا در کمپ 9 بود که به […]
دلنوشته آمنه یوسفی برای برادر اسیرش محمد تقی یوسفی
من آمنه یوسفی خواهر چشم انتظار محمدتقی یوسفی عضو گرفتار در فرقه ضد خانواده رجوی هستم. قبل از همه از اعضای انجمن نجات گیلان و دست اندرکاران سخت کوش سایت نجات تشکر و قدردانی میکنم که سالیان بی منت صدای رسای بنده و خانواده ام و دیگر خانواده های دردمند و چشم انتظارگیلک بوده اند […]
ملاقات کمترین حق هر زندانی است
“به نام خدا سلام ، ناهید عزیزم… آرزومندم که سلامت باشی و سلامی به مهری و محمود ، فرزندان دلبندم ، ناهید سوم اسفند سال روز تولدت است و چه زیبا بود که دور هم بودیم. افسوس که از بد روزگار محروم از دیدارتان هستم. ابتدائی ترین حق هر انسان خصوصا مادر دیدار فرزندان است. […]
پیام عبدالحسین حقیقت طلب به برادر اسیرش ولی حقیقت طلب
سلام ولی جان امیدوارم در صحت و سلامت باشید. از فرسنگها دور دلتنگانه بیادت افتادم و دارم برایت نامه می نویسم در حالیکه در عصر کنونی تمام راههای ارتباطی هموار و میسر است و نمی دانم چرا سران تشکیلات مجاهدین خلق شما را از آن محروم کرده اند!؟ ولی جان امروز شنبه ۱۱ اسفند ماه […]
پیام جهانشاه سید محمدی به علی اشرف ملکی اسیر در کمپ مانز
جهانشاه سید محمدی، نظامی بود و در زمان جنگ ایران و عراق و در حال دفاع از وطن به اسارت نیروهای بعثی درآمد. بعد از مدتی فرقه مجاهدین با ترفند و معامله او را از اردوگاه اسرا به قرارگاه اشرف در عراق کشاند و مدت 16 سال از عمر او را به هدر داد. آقای […]
پیام صادق صادقی به برادرش علی مدد صادقی در کمپ مجاهدین
صادق صادق برادر عضو اسیر علی مدد صادقی گرفتار در کمپ موسوم به اشرف 3 مجاهدین خلق روز پنجشنبه مورخه 9/12/1403 در دفتر انجمن نجات استان زنجان با مسئولین دفتر دیدار کرد. در این ملاقات برادر عضو اسیر خطاب به برادرش به زبان مادری ( ترکی ) پیامی ارسال کرد که ترجمه آن به شرح […]
نامه ماریا گرفمی به خواهرش فهیمه گرفمی در کمپ آلبانی مجاهدین خلق
سلام فهیمه جان خوبی نازنین خواهرم چرا هیچ خبری ازتون نداریم و تماس نمی گیری!؟ دقیقا آبان سال پیش بود که با مسئول انجمن نجات گیلان جناب پوراحمد ملاقات داشتم که خبرش در سایت نجات هم درج شد و سوالم اینست که مگر شما به فضای مجازی دسترسی ندارید و نمی بینید!؟ فهیمه جان حواست […]
نامه مرتضی پورحسن به برادر اسیرش اسماعیل پورحسن
سلام و درودها اسماعیل جان جمعه پیش مراسم چهلم داداش مصطفی بود و تازه برام جدی شد به جز تو برادر دیگری ندارم. اسماعیل جان در چهل روز گذشته فقط تو و یاد تو برای من و دیگر اعضای خانواده برجسته بود و تمام تلاش مان این بود که با شما ارتباط برقرار کنیم تا […]
پیام مادر مهدی حمیدفر از بستر بیماری برای فرزند اسیرش در کمپ مانز
مهدی پسرم، منم مادرت. عزیزم مدت کوتاهی دیگر من را برای انجام عمل جراحی به اتاق عمل می برند. تصمیم گرفتم تا قبل از این که به اتاق عمل بروم برایت یک پیام آماده کنم و بفرستم. می خواهم اگر از عمل برنگشتم، قبلش چند کلمه ای با تو صحبت کنم. تو جگرگوشه من هستی. […]
برای دوست قدیمی ام ایوب آذری
حسن شرقی هستم. ایوب جان حال تو خوبه. داشتم ورزش صبحگاهی میکردم که یادت افتادم. یاد اون وقت ها که با هم ورزش میکردیم و چقدر در محفل دوستانه مان از خانواده و دنیای آزاد صحبت می کردیم و به ریش رجویها می خندیدیم. دوست گرامی هیچ کجا وطن آدم و کانون گرم خانواده نمیشود. […]
برادر عزیزم تولد 60 سالگی ات مبارک
تولدت مبارک، هر چند در اسارتی که ۳۷ سال است ادامه دارد، این کلمات تلخ و سنگین میشوند. محمدجواد عزیز، برادر نازنینم نمیدانم چگونه برایت تولد ۶۰ سالگیات را تبریک بگویم، وقتی این سالها برای تو چیزی جز غربت، اسارت، حسرت و دلتنگی نبوده است. وقتی هر سال که گذشت، بدون حضور تو، برای ما […]
چند خطی برای برادر عزیزم هوشنگ گودرزی
برادر همدم و همراه همیشگی است برای خواهر. و هر خاطره ای با او یک خاطره شیرین می باشد که در ذهن باقی و همیشگی است. هر روز که می گذرد بیشتر میفهمم چقدر خوش شانسم که تو برادرم هستی و چقدر دوستت دارم، اگر چه در کنارمان نیستی . در روزهای گذشته دوباره با […]