چهارشنبه, ۲۰ خرداد , ۱۴۰۵
تولدی دوباره 24 دی 1398

تولدی دوباره

داستان بازگشت رئوف فرامرزی گرفتار شدن در فرقه رجوی مصیبت کمی نیست. زمانی که رئوف در آلبانی متوجه شد از کمترین حقوق زندگی و انسانی توسط سران این گروه محروم شده به خود آمده و برای اولین بار وقتی صدای برادر کوچکش را از پشت خط تلفن شنید تصمیم مهمی در زندگی خود گرفت و […]

و اما سرنوشت من 22 دی 1398

و اما سرنوشت من

من طاها حسینی هستم … چند سالی در فرقه رجوی بودم … خوشبختانه صدام ارباب رجوی سرنگون شد و توانستم خودم را نجات دهم . می خواهم سرنوشت خودم را در فرقه رجوی روی کاغذ پیاده کنم که هیچ جوانی فریب فرقه دروغگو و فریب کار رجوی را نخورد . من و امثال من فرقه […]

برای آنهایی که هنوز مجاهدین خلق را نمی شناسند 17 دی 1398

برای آنهایی که هنوز مجاهدین خلق را نمی شناسند

در انتظار بازدید صلیب سرخ از اسارتگاه صدام حسین چون این اتاق جدید بود وهنوز کامل نشده بود روزانه افراد مختلفی را که بیشتر شخصی و از منطقه موسیان یا مهران ، قصرشیرین و سوماربه اسارت گرفته بودند را می آوردند که اکثرا پیر و کهنسال بودند . در همین روزها بود که لباسهایی که […]

ما برای رزم نرفته بودیم – قسمت اول 12 دی 1398

ما برای رزم نرفته بودیم – قسمت اول

آقای احمد حسین زاده از تجربیات خود در درون مناسبات مجاهدین خلق می گوید: خدمت دوستان و همرزمان سابقم سلام عرض می کنم . البته همرزم که می گویم ، ما برای رزم نرفته بودیم ، من را فریب داده وبه عراق برده بودند. من گرفتار شده بودم . همرزم به کسانی می گویم که […]

داستان فرقه ی رجوی به پایان رسید و زندگی آغاز شد 09 دی 1398

داستان فرقه ی رجوی به پایان رسید و زندگی آغاز شد

با آن مسئولی که با ما بود به فرودگاه تبریز رسیدیم . فرودگاه تبریز خیلی زیباتر از آخرین باری که دیده بودم، شده بود . از فرودگاه هم مجددا با خانواده تماس گرفته و اطلاع دادیم که به تبریز رسیدیم و بزودی خانواده را ملاقات خواهیم کرد. مستقیم به سالنی رفتیم که برای تحویل ما […]

بهمن بازرگانی: سازمان مجاهدین اگر موفق میشد به دیکتاتوری می رسید 09 دی 1398

بهمن بازرگانی: سازمان مجاهدین اگر موفق میشد به دیکتاتوری می رسید

ماه گذشته کتابی با عنوان «بهمن بازرگانی؛ گفت‌وگوها، خاطرات و مقالات تحلیلی درباره سازمان مجاهدین، جنبش چپ و انقلاب اسلامی» توسط نشر نی منتشر شد. بهمن بازرگانی از اعضای برجسته اولین هسته مرکزی سازمان مجاهدین خلق بود که جلد اول خاطراتش پیش از این با عنوان «زمان بازیافته، خاطرات سیاسی بهمن بازرگانی» توسط نشر اختران […]

چه سرنوشتی در انتظارم بود؟ 07 دی 1398

چه سرنوشتی در انتظارم بود؟

با وضعیتی غیرعادی از فرودگاه بغداد پرواز کردیم، آنقدر مسائل مختلف در ذهنم سنگینی می کرد که نمی دانستم به کدام یک فکر کنم ! نسبت به آینده اضطراب شدیدی داشتم ، اینکه چه سرنوشتی در انتظارم بود؟ در ساعت های آینده قرار بود چه بر سرم بیاید؟ خانواده ام چه می شود؟ سازمان طی […]

مرگ، سایه به سایه ما را تعقیب می کرد 01 دی 1398

مرگ، سایه به سایه ما را تعقیب می کرد

همه ی نفرات حاضر در سالن فرودگاه مهرآباد از نیروهای امنیتی بودند … صدای شلیک های پراکنده از اطراف فرودگاه بغداد گهگداری شنیده می شد.هنوز عراق به ثبات نرسیده بود. انگار عراق از دیرباز، به سرزمین بلا و مصیبت ها تبدیل شده بود! تجربه شخصی من هم از لحظه ی ورود به عراق فقط درد […]

پذیرایی توسط شکنجه گران صدام حسین 30 آذر 1398

پذیرایی توسط شکنجه گران صدام حسین

مصاحبه ها به ترتیب ادامه داشت وهر کس به نحوی پذیرایی می شد یکی از نفرات از لج، ستاره اسراییل را روی کفشش نقاشی کرد وبرای مصاحبه رفت در اول متوجه نشدند مصاحبه که تمام شد وقتی متوجه شدند ازش پرسیدند که این مگر نمی دانی چی است؟گفت چرا پرچم اسراییل است اگر اسیر آنها […]

آخرین شب اقامت در تیف 28 آذر 1398

آخرین شب اقامت در تیف

مروری بر خاطرات سیاه من در 10 سال اسارت در سازمان مجاهدین خلق ایران – قسمت هفتاد و دو کم کم با تنی خسته و روح و روانی بشدت آزرده، آماده می شدم که به ایران برگردم. من سیاسی نبودم ، اما بچه های سیاسی و باتجربه تر می گفتند : مسعود رجوی بیشترین خدمت […]

جهانبخش و آرزویی که هرگز محقق نشد 26 آذر 1398

جهانبخش و آرزویی که هرگز محقق نشد

مروری بر خاطرات سیاه من در 10 سال اسارت در سازمان مجاهدین خلق ایران – قسمت هفتاد و یک در آستانه برگشتم به ایران نتوانستم بهترین دوستم را با خودم همراه کنم طی سالیان، بلاهایی در فرقه ی رجوی بر سرم آمده بود که هزار بار آرزو می کردم که ای کاش پایم می شکست […]

از یک برنامه کار پنهان در مورد من سوءاستفاده شد 24 آذر 1398

از یک برنامه کار پنهان در مورد من سوءاستفاده شد

مروری بر خاطرات سیاه من در 10 سال اسارت در سازمان مجاهدین خلق ایران – قسمت هفتاد انتخاب برگشتن به ایران، انتخاب سختی بود ، در حقیقت یکی از سخت ترین انتخابها در زندگی بود. خیلی سخت بود که اقرار کنم بخاطر یک انتخاب غلط و عجولانه ، 10 سال به راه خطا رفتم! 10 […]

blank
blank
blank