چهارشنبه, ۲۰ خرداد , ۱۴۰۵
اندوه و بغض غریبانه در صدای لرزان پدر را تاب نیاوردم 21 آذر 1398

اندوه و بغض غریبانه در صدای لرزان پدر را تاب نیاوردم

مروری بر خاطرات سیاه من در 10 سال اسارت در سازمان مجاهدین خلق ایران – قسمت شصت و نه کم کم زمزمه های امکان رفتن به ایران به عمل رسید و آمریکائی ها لیستی از کسانی که تمایل دارند به ایران بازگردند را تهیه کرده و وارد مذاکرات با صلیب سرخ جهانی شدند. از طرف […]

این ذهنیت زمانی در من شکست که به جمع خانواده برگشتم 19 آذر 1398

این ذهنیت زمانی در من شکست که به جمع خانواده برگشتم

مروری بر خاطرات سیاه من در 10 سال اسارت در سازمان مجاهدین خلق ایران – قسمت شصت وهشت بله، ما در تیف انتخاب های زیادی نداشتیم، در حقیقت زندانی نیروهای آمریکائی بودیم، اطرافمان سیم خاردارها ردیف شده بود و تله های منور هم از هر چند ده متر کارگذاشته شده بود، ما باید صبر می […]

یادمانده ها از مناسبات فرقه رجوی 18 آذر 1398

یادمانده ها از مناسبات فرقه رجوی

یادی از بهروز ثابت آشنایی من با بهروز ثابت به سالهای 70 برمی گردد که نشست های لایه ای شروع شد. بهروز تلاش می کرد آنچه که می گوید پای آن بایستد وهمانطوری هم شد . درنشست ها که باهم صحبت می کردیم ایشان بیان می کرد این سرفصل را هم قبول دارم . بیرون […]

باید بگویید مهمان آقای صدام حسین هستیم 16 آذر 1398

باید بگویید مهمان آقای صدام حسین هستیم

برای آنهایی که هنوز مجاهدین خلق را نمی شناسند، خاطرات غلامعلی میرزایی ـ قسمت یازدهم آن روز گذشت و موفق نشدم لااقل از دور هم که شده دوستان قدیمی را ببینم .فردای آن روز چون آنها نوبت اول بودند برای کارهای فردی و هواخوری در یک ساعت مشخص شده روزانه بیرون آمده بودند. چون هنوز […]

گورستان تیف 11 آذر 1398

گورستان تیف

خاطرات سیاه ، محمدرضا مبین – قسمت شصت و هفت بیش از نیمی از اسرای جنگ ایران و عراق در تیف، به ایران بازگشتند. میان سالانی که جوانی خود را در اردوگاههای عراق اجبارا صرف کرده ودراسارتگاه اشرف، تباه کردند. اکنون با موهائی سفید و تن هائی فرتوت در حالی به میهن بازگشتند که بزرگترین […]

خاطرات رحمان محمدیان از مهرماه در فرقه رجوی – قسمت دوم 10 آذر 1398

خاطرات رحمان محمدیان از مهرماه در فرقه رجوی – قسمت دوم

حسرت به دلی رجوی برای قدرت اما رجوی که شهامت اعتراف به اشتباه را نداشت و از طرفی می ترسید که سر این قضیه که باز شود دیگر نمی تواند مثل شاهان عمل و این سازمان و اعضا رااین چنین در چنگ داشته باشد دست به یک شامورتی بازی که در اجرای آن استاد بود […]

گمشده 10 آذر 1398

گمشده

محمد تورنگ نجات یافته از فرقه رجوی در آلبانی که اکنون همراه با خانواده ساکن جزیره قشم می باشد. محمد تورنگ: از سال 1358 در دبی روی لنج کار می کردم. خانواده ام ساکن قشم بودند و البته الآن هم هستند. در سال 1360 در بوشهر مشغول به کار شدم که در کار حمل و […]

چرا رجوی مسئولین بالا را در نشست عمومی سوژه کرد 06 آذر 1398

چرا رجوی مسئولین بالا را در نشست عمومی سوژه کرد

مقاله ای از علی اکرامی خواندم که حسین ابریشمچی را در نشست عمومی مقر او سوژه کرده بودند. در مقر ما در موزرمی نیز مسئول بالا را در مقر سوژه کردند و در واقع در کل مقرها مسئولین بالا را سوژه کرده بودند . هیچ کس نمی دانست که چه اتفاقی در فرقه در حال […]

چرا مخاطبم را شما قرار دادم ؟! 05 آذر 1398

چرا مخاطبم را شما قرار دادم ؟!

طعم شیرین آزادی خطابم به اسیران در بند فرقه رجوی چندین سال در فرقه رجوی بودیم بدور از ابتدایی ترین آزادی ها! نیاز نیست زیاد توضیح بدهم. تک تک شما در جریان هستید که فرقه رجوی برای ما هیچ ارزشی قائل نبود و مثل برده از ما کار می کشید. ای کاش فقط کار می […]

بالاخره آن روز فراموش نشدنی رسید 22 آبان 1398

بالاخره آن روز فراموش نشدنی رسید

بعد از نزدیک به شش ماه اولین اکیپ در آستانه ی خروج از تیف بود خاطرات سیاه ، محمدرضا مبین – قسمت شصت و شش تیف، اردوگاه اسرای غیرجنگی بود، چون ما درهیچ نبرد یا جنگی علیه هیچ نیروئی شرکت نکرده بودیم. ما فقط اعضای اجباری گروهی شبه نظامی بودیم که اکثرا بر خلاف میل […]

ما نه اسیر جنگی بودیم و نه تروریست! 20 آبان 1398

ما نه اسیر جنگی بودیم و نه تروریست!

خاطرات سیاه ، محمدرضا مبین – قسمت شصت وپنجم معلوم نبود که تا چه مدتی باید در تیف ماندگار باشیم. لحظات تیف ، زشت و احمقانه و تحمل آن دشوار بود! پستهای نگهبانی فشرده همراه با مسلسلهای کاشته شده به سوی داخل محوطه ی تیف، گشتهای مختلف سیار، چندین بار آمار روزانه و بیدارباشهای بی […]

تماس با خانواده از تیف با تلفن ماهواره ای 18 آبان 1398

تماس با خانواده از تیف با تلفن ماهواره ای

خاطرات سیاه ، محمدرضا مبین – قسمت شصت و چهار مدتی بود که آمریکائی ها یک تلفن ماهواره ای برای تماس زندانیان با خانواده ها، به کمپ آورده بودند و ما می توانستیم روزانه به مدت 6 دقیقه با هر کسی که می خواستیم صحبت کنیم. این تلفن به وسیله فشاری در دست آمریکائی ها […]

blank
blank
blank