شنبه, ۱۱ بهمن , ۱۴۰۴
کلاغ ها و الاغ ها! – سخنی با حمید اسدیان 31 مرداد 1398

کلاغ ها و الاغ ها! – سخنی با حمید اسدیان

یک لحظه مرا واگو تا شعله ی دل بینی/ افروخته ام جان را، در آتش رویاها یک تیغ دگر برکش تا پرده فرو افتد/ زنهار! تو را گویم، این قصه ی رسوا را سالهاست که اپیدمی”دریدگی کلام” در میان اپوزیسیون همه گیر شده و به دلیل دوری این جریانات ضدایرانی و عمدتاً تروریستی از بطن […]

مرحوم حاج موسی علیزاده، تا به آخر رهرو راه سبز تو خواهیم بود 28 مرداد 1398

مرحوم حاج موسی علیزاده، تا به آخر رهرو راه سبز تو خواهیم بود

این هفته پدری پیر، خسته ، دردکشیده و رنجور ، البته با قامتی ایستاده در مقابل فرقه رجوی، سر در خاک کشید. من از نزدیک اورا بعنوان یکی از قهرمانان خانواده ها چندین بار ملاقات کردم. بمب روحیه بود. خستگی ناپذیر و جنگنده بود. در یکی از صحبت هایش از پشت درب اشرف، خدا را […]

مظلومیت پدر و پسر 27 مرداد 1398

مظلومیت پدر و پسر

در مراسم یادبود مرحوم حاج موسی علیزاده ، شرکت داشتیم. آقای بخشعلی علیزاده تنها پسر پدر، در دم درب بعنوان صاحب عزا ایستاده بود. آقای بخشعلی علیزاده یک قربانی فرقه ای است. موضوعی که کمتر به آن پرداخته می شود. جوانی، اندک اندک در حال رخت بربستن از چهره این قربانی فرقه رجوی است. من […]

خبر سلامتی عبدالکریم کریمی به خانواده اش داده شد 27 مرداد 1398

خبر سلامتی عبدالکریم کریمی به خانواده اش داده شد

دیدار اعضای انجمن نجات کرمانشاه با خانواده عبدالکریم کریمی اخیرأ اعضای انجمن نجات استان کرمانشاه به اتفاق جداشده ی تازه بازگشته به وطن آقای سیفی با خانواده عبدالکریم کریمی (اسیر درفرقه رجوی ساکن تیرانا) در شهرستان پاوه یک دیدار صمیمی داشتند. از کیلومترها قبل از ورودی شهرستان پاوه با پیچ وخم های جاده وکوه ها […]

گفتند برادرت مصطفی بیاید تا او را هم به آلمان ببریم 27 مرداد 1398

گفتند برادرت مصطفی بیاید تا او را هم به آلمان ببریم

قسمتی از مصاحبه با آقای حسین ادیب پور برادر آقای جعفر ادیب پور (محل تولد: شهرمیانه – اسیر در فرقه رجوی) مادر ما اواخر سال 1380 فوت کردند. جعفر خیلی به مادرم وابسته بود. با فوت مادرم، ایشان خیلی ناراحت و متأثر بود. جعفر دنبال پیدا کردن کار بود. چند شبی به منزل نیامد. بعد […]

دشمنی ادامه دار مجاهدین با خانواده ها 24 مرداد 1398

دشمنی ادامه دار مجاهدین با خانواده ها

با وجود اینکه باند رجوی به هر دری میزند که به اعضای اسیرش ثابت کند که وضع حکومت ایران بقدری خراب است که چند صباحی بیشتر دوام نیآورده و مریم بزودی با خیری وخوشی به تهران آمده وحکومت را دردست خواهد گرفت ، بازهم فعالیت خانواده ها که ازهر طریق ممکن سعی دربازنمودن درب قلعه […]

فقدان حاج موسی – تسلیت به خانواده بزرگ انجمن نجات 23 مرداد 1398

فقدان حاج موسی – تسلیت به خانواده بزرگ انجمن نجات

موسی علیزاده نامی آشنا برای تمام پدران و مادران دردمند و رنج کشیده و اعضای خانواده بزرگ نجات است. او با وجود ناراحتی قلبی، که بارها او را به بیمارستان بغداد کشاند، ماه ها در پشت حصارهای پادگان اشرف نام پسر گرفتارش در فرقه رجوی، بخشعلی علیزاده، را فریاد می کرد، صدایی که به دلیل […]

بالاترین خطر برای فرقه مجاهدین در آلبانی 23 مرداد 1398

بالاترین خطر برای فرقه مجاهدین در آلبانی

شعله کشیدن عشق و عاطفه اولین تماس سرانجام بعد از سالیان تحمل انواع واقسام شداید و بلاها بعد از تحمل قریب به چهل سال دوری وغربت وبه جان خریدن تمامی خطرات که بارها وبارها تا یک قدمی مرگ پیش رفتم بعد ازتحمل محدودیت ها محرمیت ها وفشارهای روحی وروانی بیشمار نوبت اعزام من به کشور […]

خبر سلامتی رامین مادرم را دلشاد میکند 22 مرداد 1398

خبر سلامتی رامین مادرم را دلشاد میکند

دیدار صمیمانه خانواده های گلستانی با شیراحمد روزرخ دیدار با خانواده رامین عبدالهی داشتن کار خوب و زندگی در شرایط ایده آل آرزوی هر جوانی می باشد که بعد از رسیدن به سن بلوغ در سر می پروراند و برای رسیدن به آن گاها گرفتار حیله ها و حقه هایی می شود که شاید تا […]

داریوش جان تا توان دارم برای آزادیت تلاش می کنم 20 مرداد 1398

داریوش جان تا توان دارم برای آزادیت تلاش می کنم

نامه آقای عزیز ا… رستمی به برادرش داریوش رستمی اسیر در فرقه رجوی داریوش جان سلام! امیدوارم حالت خوب باشد. چندین سال است از شما بی خبرم. تا به حال نه تماسی با من گرفته ای و نه نامه ای برای من ارسال کرده ای که از احوال شما با خبر شوم. معلوم است شما […]

در رویاهایم برای معصومه لالایی می خوانم 20 مرداد 1398

در رویاهایم برای معصومه لالایی می خوانم

ببار ای نم نم باران این فصل بسان چشم ما از هجر یاران کجا این داغ را گفتن توانیم که ماندند و شدن از شرمساران این بار اعضای انجمن نجات لرستان به دیدار مادری رفتند که فراق دوری دختر جوانش، وی را چشم انتظار در کنج خانه با هزارن خاطره زنده نگه داشته است. مادری […]

پشت”پرده آهنین” دراشرف سه یا در نظام کمونیستی 19 مرداد 1398

پشت”پرده آهنین” دراشرف سه یا در نظام کمونیستی

همیشه این احساس عجیب را داریم که اینجا زندگی آن‌جوری که باید باشد، یا می‌توانست باشد نیست. (کتاب کمونیسم رفت ما ماندیم و حتی خندیدیم – صفحه ۱۷۲) سرکوب فردیت انسان ها همه جوهره پدیده ای ست که سال ها بخش زیادی از دنیا را تحت تاثیر قرار داد: کمونیسم. این ایدئولوژی در روسیه وکشورهای […]

blank
blank
blank