پنجشنبه, ۲۱ خرداد , ۱۴۰۵
چگونه نیروهای بالقوه، مزدوران رژیم شدند؟! 20 آبان 1398

چگونه نیروهای بالقوه، مزدوران رژیم شدند؟!

رجوی و دروغ هایش در مورد خانواده و خلق مسعود رجوی فریاد خلق قهرمان ایران را سرمی داد وبه اعضای خود در قرارگاه می گفت که فرد فرد شما در درون ایران خانواده وفامیل دارید و می گفت همین فامیل و قوم وخویش شماها نیرویی هستند که از شما هواداری می کنند ودرهمین رابطه سران […]

” نقض عهد” و “مراجعه ی مشکوک “ 19 آبان 1398

” نقض عهد” و “مراجعه ی مشکوک “

درخواست دیدار با اعضای خانواده و نگرانی از بابت آنان که در زندان مانز موسوم به کمپ اشرف 3، در اسارت هستند ، از طرف سازمان مجاهدین یک عمل مجرمانه ، نقض عهد و مراجعه ی مشکوک نامیده می شود! در همین راستا، آقای فرید شاه کرمی که تقریبا از بدو ورود به آلبانی، تن […]

خاطره گویی آقای مصطفی نوری برادر حمید رضا 18 آبان 1398

خاطره گویی آقای مصطفی نوری برادر حمید رضا

سلام !من مصطفی نوری هستم برادر حمید رضا نوری. برادر من چندین سال است در فرقه رجوی اسیر است و فرقه بی رحم رجوی تا به حال اجازه نداده برادرم تماسی با ما بگیرد. من چندین بار به عراق سفر کردم و هر بار چند روزی در کنار پادگان اشرف بودم و برادرم را صدا […]

قابل توجه خانواده های محترم 16 آبان 1398

قابل توجه خانواده های محترم

اخیرا از دفاتر انجمن نجات در چندین استان گزارشاتی مبنی بر ارتباط گیری اعضای گرفتار در سازمان مجاهدین خلق با خانواده ها و بستگانشان دریافت شده که به این وسیله نظر خانواده های محترم را به نکاتی چند جلب می نمائیم: این ارتباطات که به عناوین و شکل های متفاوت در شهرهای مختلف صورت گرفته […]

شنیدیم که برادرمان درمیان کشته شدگان کمپ مجاهدین است 12 آبان 1398

شنیدیم که برادرمان درمیان کشته شدگان کمپ مجاهدین است

مقصر اصلی کشته شدن برادرم؛ عبدالرضا وادیان شخص رجوی است صبح روز 24 آبان ماه 94 خبر رسید که کمپ لیبرتی را با موشک هدف قرار دادند. که در نتیجه آن 24 نفر از اعضای مجاهدین کشته و تعدادی هم مجروح شدند. طبعا خبر برای همه خانواده هایی که فرزندانشان درکمپ لیبرتی بودند نگران کننده […]

برچسب های ناچسب به خانواده ها 12 آبان 1398

برچسب های ناچسب به خانواده ها

ترس از رسیدن پای خانواده ها به آلبانی و درخواست های ملاقات با فرزندانشان، سران مجاهدین را به وحشتی خانمان سوز انداخته و در همین راستا دست به تحرکات مذبوحانه و دروغین می زنند. درهمین راستا سران جهل و جنایت مجاهدین، سعی کردند در چند مورد فرار به جلو کرده و به زعم خودشان، علاج […]

با توجه به مرگ های مشکوک اشرف، نگران جان برادرم هستیم 09 آبان 1398

با توجه به مرگ های مشکوک اشرف، نگران جان برادرم هستیم

استمداد خانواده ها از مجامع بین المللی نامه آقای محمد امین پارسا برای پیگیری وضعیت برادرش عارف جهانگیری که اسیر فرقه رجوی می باشد بسم الله الرحمن الرحیم اینجانب محمد امین پارسا، فرزند محمدشریف، برادر عارف جهانگیری. با توجه به مرگهای مشکوکی که سال گذشته در کمپ منافقین رخ داده است، نگرانیم اتفاقی برای برادرم […]

روزهای سال را می‌شمارم تا برسم به تولدت 09 آبان 1398

روزهای سال را می‌شمارم تا برسم به تولدت

پیام زهرا قلیزاده به برادر اسیرش علی قلیزاده داداش گلم علی جان سلام روزهای سال را ماه به ماه و هفته به هفته می‌شمارم تا برسم به تولدت تا بهت بگم که چقدر دوستت دارم و از این که تو برادرم هستی افتخار می کنم. نازنین برادر در شب تولدت از خداوند بزرگ سلامتی و […]

مریم رجوی ما مزدوریم یا شما! 06 آبان 1398

مریم رجوی ما مزدوریم یا شما!

زمانی که در عراق مستقر بودید ما مادران با مشکلات جسمی و روحی به عراق سفر می کردیم و در کنار پادگان اشرف چند روزی مستقر می شدیم. فقط به این امید که بعد از چندین سال بتوانیم فرزندانمان را در آغوش بگیریم. بجای اینکه با فرزندانمان دیداری داشته باشیم بد و بیراه نصیب ما […]

این سفر اولم نبود… 06 آبان 1398

این سفر اولم نبود…

خاطره گویی آقای مجتبی نوری در کنار پادگان اشرف سلام! من مجتبی نوری هستم برادر حمید رضا نوری اسیر در فرقه رجوی. من برای نجات برادرم از فرقه رجوی چندین بار به عراق سفر کردم سال 1382 بعد از سرنگونی صدام به من ابلاغ کردند که می توانی به عراق سفر کنی و برادرت حمید […]

خدا یقه من را گرفت و گفت اینگونه نمی توانی عبور کنی! 30 مهر 1398

خدا یقه من را گرفت و گفت اینگونه نمی توانی عبور کنی!

سالگرد طلاقهای اجباری در فرقه مجاهدین با سلام می خواستم چند خطی در مورد طلاقهای اجباری که فرقه به عنوان انقلاب در درونش به آن به نیکی یاد می کند مطلبی را برای خوانندگان عزیز بگویم من کسی هستم که 30 سال در این فرقه بودم وبا گوشت وپوستم همه مسائل را لمس کرده ام […]

به خاطر آرامش پدر یک تماس بگیر 25 مهر 1398

به خاطر آرامش پدر یک تماس بگیر

دلنوشته خانم اعظم قهرمانی به برادرش حسین قهرمانی در اسارتگاه آلبانی حسین جان سلام امیدوارم درهر شرایطی که هستی شاد و سلامت باشی. خواهرت اعظم هستم. مرا به خاطر داری؟ خاطره ای برایت تعریف می کنم که بیشتر درذهنت تداعی بشوم. حسین جان یادت هست مهمان داشتیم من و داداشی شیطونی می کردیم. شما آمدی […]

blank
blank
blank