دلنوشته ای برای ولیرضا اکبری کهنه سری
با تصمیم قاطع وبا یک” نه” بزرگ به رجویها به نزد ما برگرد برادر عزیز و گرامیم ولیرضا سلام امیدوارم که سلامت وسرحال بوده باشید وبیشتردرخصوص حال وآینده ات تامل کنید وتصمیم به رهایی خودت ازیک تشکیلات مخرب بی دنباله داشته باشید وبه وطن وجمع بزرگ خانواده ات برگردی. ما نیزخوبیم وخشنود به اعتبارمحقق شدن […]
باطل السحر فرقه در آلبانی شما خانواده ها هستید
دیدار محمد تورنگ با خانواده های علی اصغر کلاته سیفری و علی رضا ملایجردی در سبزوار بعد از اینکه خانواده های علی رضا ملایجردی و علی اصغر کلاته سیفری از سفر محمد تورنگ به سبزوار مطلع شدند. مشتاقانه خواهان دیدار با وی شدند چرا که خوشبختانه محمد هر دو این نفر را؛ علی رضا ملایجردی […]
چرا مجاهدین از حضور خانواده ها در اشرف 3 هراسانند؟!
با نامطلوب تر شدن سیر تحولات برای باند رجوی ، این گروه مستبد و دغلکار بمدت قابل توجهی دندان روی جگر گذاشته بود تا بدون درگیری با خانواده ها ، به کمک دولت جدید امریکا که ازنظرش” مماشاتگر” نبود ، به رویاهای هذیان آلود خود دست یابد! مجاهدین خلق طوری مشتبه شده بودند که همه […]
برگزاری همایش”مادران قربانی” فرقه رجوی در گلستان
مادران این فرشتگان زمینی هزاران بار هم تقدیر شوند باز هم کم است و شکوه و بزرگواری آنها و مبارزه ستودنی آنها در برابر خیانت سازمان ضد خانواده مجاهدین که بیش از چهارده فرزندان آنها را ربودند ستودنی می باشد و بهمین خاطر انجمن نجات استان گلستان با دعوت از تشکل مادران قربانی و همچنین […]
مجاهدین، حسین 19 ساله من را به اسارت بردند
قسمتی از مصاحبه با خانم رقیه علی آبادی مادر آقای حسین شجاعی علی آبادی (محل تولد: شهر قزوین – اسیر در فرقه رجوی) پسرم 19 ساله و سرباز بود و یک سال خدمت کرده بود. مجاهدین خلق به مقر آن ها حمله می کنند و آن ها را به اسارت می برند. همشهری ما سرباز […]
سخنی با حمید اسدیان – قسمت دوم
اسدیان عزیز!!! شما با شعرهای خود شاید برای خود پز شورایی درکنار آقای هزار خانی را دارید ولی این شورا از زمان تاسیس چقدر از گروه ها وتشکل ها را داشت و امروز چطوراست؟! شرح این داستان را باید از کجا شروع کنیم واز خود سوال کنیم که چرا مسعود خان که همه اشکالات را […]
من نمی دانستم معنی هرگز را…
دل نوشته یک فرزند به مادرش آری! آن روز چو می رفت کسی داشتم آمدنش را باور من نمی دانستم معنی هرگز را.. تو چرا بازنگشتی دیگر؟ “حقیقت” چیزی ست که”باید” باشد و”واقعیت” آن است که بوجود می آید. “دوست داشتن” دلیل میخواهد، مثل دوست داشتن یک غذا، چون خوشمزه است و به آن نیاز […]
داستان اسارت من و واقف و مهدی
وقتی در سال ۱۳۶۸ پیک سازمان برای اعزام ما به عراق سراغ مان آمد، خیلی خوشحال بودم. احساس می کردم این «مجاهدین» هستند که می توانند مردم کشور ما را از بدبختی ها نجات داده و «جامعه ی بی طبقه توحیدی» را که شعار آرمانی «مجاهدین» بود، در ایران محقق کنند. باز خوشحال بودم که […]
ابراز همدلی با خانواده حاج محمد نقی نوروزی
یادداشت همدلی جناب آقای فریدون مرادخانی با خانواده مرحوم حاج محمد نقی نوروزی باز هم لکه ننگی بر پیشانی فرقه مخوف رجوی خودنمایی کرد. پدری چشم انتظار بعد از سالها دوری از فرزند و تحمل بیماریهای سخت با حسرت لحظه ای دیدار پسرش چهره در نقاب خاک کشید. تلاش بیش از حد حاج محمدنقی نوروزی […]
بارها خبر مرگ من را به پدرو مادرم داده بودند
خاطرات سیاه ، محمدرضا مبین – قسمت چهل و ششم لحظات به سختی می گذشت. بالاخره جواد کاشانی برگشت و گفت ویزای خروج را گرفتم ، برویم. نفس راحتی کشیدم و راه افتادیم. از قرارگاه خارج و به سمت انتهائی ترین قسمت شرق اشرف مسیررا طی کردیم به یک سه راهی رسیدیم که یک سمت […]
سخنی چند با خانواده های اسیران مجاهدین
با سلام به خانواده های عزیز و دردمند که مانند من و مادرم ، فرزندان و عزیزانشان اسیر ذهنی و فیزیکی فرقه مجاهدین – رجوی درآلبانی – اشرف 3 ، می باشند. خانواده های عزیز و ارجمند ، من و مادرِ دردمندم فاطمه رضایی، به مانند شما عزیزانمان، خواهران و دختران و پسرانمان اسیر ذهنی […]
حضور آقای فتح الله پیرزادی در دفتر انجمن خوزستان
مورخه 3/6/98 آقای پیرزادی که برادرش حیدر سالهاست در اسارت ذهنی فرقه رجوی است به منظور کسب آخرین خبرها از وضعیت برادر اسیرش در فرقه رجوی با اعضای انجمن نجات خوزستان در دفتر این انجمن دیدارکرد. اعضای انجمن خوزستان هم به آقای پیرزادی خیرمقدم گفتند. درادامه آقای پیرزادی توضیح داد متاسفانه بدلیل مسائل ومشغولیات کاری […]