پنجشنبه, ۲۱ خرداد , ۱۴۰۵
حقیقت دارد که آنجا ازدواج نمی کنند؟ 24 مهر 1398

حقیقت دارد که آنجا ازدواج نمی کنند؟

دیدار محمد تورنگ با مادر و خواهر محمد علی توکلی (محمد توکل) مادر محمد توکل همراه یکی از خواهرهای محمد برای دیدن محمد تورنگ به دفتر انجمن نجات خراسان رضوی آمده. مادر محمد مثل همه مادرهای اسیران فرقه رجوی حال دلبندش محمد را سئوال می کند. محمد تورنگ هم می گوید حالش خوب بود. مادر […]

نامه خانم مدینه کریمی به برادرش محمد کریمی ساکن در آلبانی 23 مهر 1398

نامه خانم مدینه کریمی به برادرش محمد کریمی ساکن در آلبانی

تقدیم به محمد کریمی برادر دور از وطنم محمد جان سلام ما را بعد از سالهای طولانی و از فرسنگها راه دور پذیرا باش. محمد جان کل خانواده وبویژه مادر بیمارمان با دلتنگی ونگرانی شدید چشم انتظارتماسی ازتو هستیم.سالهاست به جز اینکه می دانیم در آلبانی هستی خبری از وضعیت تو نداریم. امیدوارم که دلتنگی […]

تشکل مادران قربانیان فرقه، قطار تکامل و کشتی نجات 23 مهر 1398

تشکل مادران قربانیان فرقه، قطار تکامل و کشتی نجات

همانطور که میدانید یکی از مکانیزم های فرقه ها در دنیا ، جدایی اعضاء از خانواده و محدود کردن نیروها بوده تا بتوانند با این قطع ارتباط کلی در بین اعضای خود شرایطی را فراهم نمایند که نیرو فقط اخبار ، آموزش و داده های فرقه را دریافت نماید و سیاست”خلاء و مکش” را ایجاد […]

برای برادری که هرگز ندیدمش 23 مهر 1398

برای برادری که هرگز ندیدمش

نامه حسن زارع زاده بغداد آبادی به برادرش برادر عزیزم! محمد جان سلام برادر عزیز و یار سفر کرده من، برای تو می نویسم، برای تو که هرگز ندیدمت! امیدوارم حالت خوب باشد. دوریت برایم طاقت فرسا و سنگین است. نه تنها برای من بلکه برای مادر پیر و فرتوتی که حالا بیشتر از همیشه […]

فرزند او هم به رباتی در دست رجوی تبدیل شده است 22 مهر 1398

فرزند او هم به رباتی در دست رجوی تبدیل شده است

دیدار صمیمانه با پدر علیرضا خالو کاکایی درتاریخ 16/7/98 اعضای انجمن نجات در سفری به شهرستان سنقر وکلیایی از این فرصت استفاده کرده وبه دیدار آقای حیدرعلی خالوکاکایی که کاسب و دربازار شهرستان سنقر مغازه دارد رفتند. در این دیدار کوتاه که در محل کار وی صورت گرفت کادر انجمن کرمانشاه از آخرین وضعیت علیرضا […]

نام محمد را در لابلای سخنانش جستجو می کردیم 20 مهر 1398

نام محمد را در لابلای سخنانش جستجو می کردیم

دلنوشته مرضیه بقایی خواهر محمد بقایی دیدار محمد تورنگ با مادر و خواهر محمد بقایی من بودم و مادرم؛ منتظر آقای محمد تورنگ شدیم. آقای تورنگ رسید. بعد از احوال پرسی او برایمان سخن از خودش گفت. از درد میگفت. سخن از تنهایی ها و مشقتهایش که در اردوگاه های صدام و سال های سخت […]

خاطره گویی آقای علی قدس از کنار پادگان اشرف 20 مهر 1398

خاطره گویی آقای علی قدس از کنار پادگان اشرف

سلام بنام خدا من علی قدس هستم برادرم محمد رضا قدس که چندین سال است در فرقه رجوی اسیر است. من برای اولین بار بود عازم عراق شدم و خیلی خوشحال بودم و در پوست خودم نمی گنجیدم چون بعد از چندین سال دوری از برادرم لحظه دیدار با برادرم نزدیک تر می شد. با […]

مادر رسول دلی پر درد دارد 18 مهر 1398

مادر رسول دلی پر درد دارد

دیدار با مادر رسول ترکمانی دل پر دردی دارد. با کمک عصای بخصوص راه میرود و توانایی ایستادن ندارد. وقتی از فراق فرزند صحبت میکند چشمانش را به گوشه ای میدوزد و دردهای سینه را بیرون میریزد. دختر و پسرش همراهش هستند و چشمانشان مملو از اشک می شود. ولی مادر اشک نمیریزد و درد […]

غم دوری حسین پیرم کرد و کمرم را شکست 17 مهر 1398

غم دوری حسین پیرم کرد و کمرم را شکست

دیدار محمد تورنگ با مادر حسین رنجی مادر حسین رنجی به تنهایی برای دیدن محمد تورنگ به دفتر انجمن نجات مشهد آمده بود. محمد تورنگ حسین را از اردوگاههای صدام می شناسد. حسین پرسنل نیروی دریایی جمهوری اسلامی بوده که اسیر می شود. مادر حسین می گوید حسین ازدواج کرده بود و هنوز همسرش با […]

مامانی برگرد 16 مهر 1398

مامانی برگرد

سروده ی یک دختر برای مادرش که هرگز او را ندیده و اکنون در کمپ اشرف 3 است. هر وقت که دلتنگ میشم، با یاد مادرم و به انتظار و با شوق دیدارش این غزل رو توی تنهایی هام میخونم.. با صدایی شبیهِ صدای خودش.. قسمت این بود که من با تو معاصر باشم تا […]

دیدار محمد تورنگ با احمد رضایی برادر حجت رضایی 16 مهر 1398

دیدار محمد تورنگ با احمد رضایی برادر حجت رضایی

مگر پدرم که به عراق رفته بود جز دیدار برادرم در خواست دیگری داشت! احمد رضایی با اینکه مدرس دانشگاه است و صبحها وقت آزاد ندارد ولی از دیدار با محمد تورنگ استقبال می کند. تا از محمد تورنگ که حجت را می شناسد بشنود. محمد با دیدن احمد می گوید چقدر شبیه حجت هستید […]

خاطرات آقای حسن زنگنه درکنار پادگان اشرف 15 مهر 1398

خاطرات آقای حسن زنگنه درکنار پادگان اشرف

سلام! سلامی گرم خدمت خانواده های درد و رنج کشیده توسط فرقه رجوی من حسن زنگنه هستم برادر رضا زنگنه. برادرم مثل فرزندان شما چندین سال است که در فرقه رجوی اسیر است پس من و شما خانواده ها دردمان یکی است. من زیاد اهل حرف زدن نیستم. چندین بار برای دیدن برادرم به عراق […]

blank
blank
blank