روزهای سال را میشمارم تا برسم به تولدت
پیام زهرا قلیزاده به برادر اسیرش علی قلیزاده داداش گلم علی جان سلام روزهای سال را ماه به ماه و هفته به هفته میشمارم تا برسم به تولدت تا بهت بگم که چقدر دوستت دارم و از این که تو برادرم هستی افتخار می کنم. نازنین برادر در شب تولدت از خداوند بزرگ سلامتی و […]
مریم رجوی ما مزدوریم یا شما!
زمانی که در عراق مستقر بودید ما مادران با مشکلات جسمی و روحی به عراق سفر می کردیم و در کنار پادگان اشرف چند روزی مستقر می شدیم. فقط به این امید که بعد از چندین سال بتوانیم فرزندانمان را در آغوش بگیریم. بجای اینکه با فرزندانمان دیداری داشته باشیم بد و بیراه نصیب ما […]
این سفر اولم نبود…
خاطره گویی آقای مجتبی نوری در کنار پادگان اشرف سلام! من مجتبی نوری هستم برادر حمید رضا نوری اسیر در فرقه رجوی. من برای نجات برادرم از فرقه رجوی چندین بار به عراق سفر کردم سال 1382 بعد از سرنگونی صدام به من ابلاغ کردند که می توانی به عراق سفر کنی و برادرت حمید […]
خدا یقه من را گرفت و گفت اینگونه نمی توانی عبور کنی!
سالگرد طلاقهای اجباری در فرقه مجاهدین با سلام می خواستم چند خطی در مورد طلاقهای اجباری که فرقه به عنوان انقلاب در درونش به آن به نیکی یاد می کند مطلبی را برای خوانندگان عزیز بگویم من کسی هستم که 30 سال در این فرقه بودم وبا گوشت وپوستم همه مسائل را لمس کرده ام […]
به خاطر آرامش پدر یک تماس بگیر
دلنوشته خانم اعظم قهرمانی به برادرش حسین قهرمانی در اسارتگاه آلبانی حسین جان سلام امیدوارم درهر شرایطی که هستی شاد و سلامت باشی. خواهرت اعظم هستم. مرا به خاطر داری؟ خاطره ای برایت تعریف می کنم که بیشتر درذهنت تداعی بشوم. حسین جان یادت هست مهمان داشتیم من و داداشی شیطونی می کردیم. شما آمدی […]
حقیقت دارد که آنجا ازدواج نمی کنند؟
دیدار محمد تورنگ با مادر و خواهر محمد علی توکلی (محمد توکل) مادر محمد توکل همراه یکی از خواهرهای محمد برای دیدن محمد تورنگ به دفتر انجمن نجات خراسان رضوی آمده. مادر محمد مثل همه مادرهای اسیران فرقه رجوی حال دلبندش محمد را سئوال می کند. محمد تورنگ هم می گوید حالش خوب بود. مادر […]
نامه خانم مدینه کریمی به برادرش محمد کریمی ساکن در آلبانی
تقدیم به محمد کریمی برادر دور از وطنم محمد جان سلام ما را بعد از سالهای طولانی و از فرسنگها راه دور پذیرا باش. محمد جان کل خانواده وبویژه مادر بیمارمان با دلتنگی ونگرانی شدید چشم انتظارتماسی ازتو هستیم.سالهاست به جز اینکه می دانیم در آلبانی هستی خبری از وضعیت تو نداریم. امیدوارم که دلتنگی […]
تشکل مادران قربانیان فرقه، قطار تکامل و کشتی نجات
همانطور که میدانید یکی از مکانیزم های فرقه ها در دنیا ، جدایی اعضاء از خانواده و محدود کردن نیروها بوده تا بتوانند با این قطع ارتباط کلی در بین اعضای خود شرایطی را فراهم نمایند که نیرو فقط اخبار ، آموزش و داده های فرقه را دریافت نماید و سیاست”خلاء و مکش” را ایجاد […]
برای برادری که هرگز ندیدمش
نامه حسن زارع زاده بغداد آبادی به برادرش برادر عزیزم! محمد جان سلام برادر عزیز و یار سفر کرده من، برای تو می نویسم، برای تو که هرگز ندیدمت! امیدوارم حالت خوب باشد. دوریت برایم طاقت فرسا و سنگین است. نه تنها برای من بلکه برای مادر پیر و فرتوتی که حالا بیشتر از همیشه […]
فرزند او هم به رباتی در دست رجوی تبدیل شده است
دیدار صمیمانه با پدر علیرضا خالو کاکایی درتاریخ 16/7/98 اعضای انجمن نجات در سفری به شهرستان سنقر وکلیایی از این فرصت استفاده کرده وبه دیدار آقای حیدرعلی خالوکاکایی که کاسب و دربازار شهرستان سنقر مغازه دارد رفتند. در این دیدار کوتاه که در محل کار وی صورت گرفت کادر انجمن کرمانشاه از آخرین وضعیت علیرضا […]
نام محمد را در لابلای سخنانش جستجو می کردیم
دلنوشته مرضیه بقایی خواهر محمد بقایی دیدار محمد تورنگ با مادر و خواهر محمد بقایی من بودم و مادرم؛ منتظر آقای محمد تورنگ شدیم. آقای تورنگ رسید. بعد از احوال پرسی او برایمان سخن از خودش گفت. از درد میگفت. سخن از تنهایی ها و مشقتهایش که در اردوگاه های صدام و سال های سخت […]
خاطره گویی آقای علی قدس از کنار پادگان اشرف
سلام بنام خدا من علی قدس هستم برادرم محمد رضا قدس که چندین سال است در فرقه رجوی اسیر است. من برای اولین بار بود عازم عراق شدم و خیلی خوشحال بودم و در پوست خودم نمی گنجیدم چون بعد از چندین سال دوری از برادرم لحظه دیدار با برادرم نزدیک تر می شد. با […]