من یک انسان هستم
حضور قدرتمند خانواده های گیلانی در مقابل و پشت سیمهای خاردار اسارتگاه تن و روح نسل سوخته، نشان و حکایت از ضدیت خرده دیکتاتورهایی هویت باخته با فرهنگ و هویت انسان ایرانی دارد. این حضور، همانطور که در روزهای گذشته در سایتهای اینترنتی آمده است، آنچنان عبرت انگیز است که انسان را به یاد نمونه هایی از عملکرد پدرخوانده و یکی از مرگبارترین دیکتاتورها می اندازد
خانواده زمانی: مناسبات رجوی ها مثل پل پوت است
روز گذشته برادر یکی از اسرای اشرف خانم رخساره زمانی طی ملاقاتی با تعدادی از بازگشته ها از جمله بازگشته جدید آقای محمد رضا گلی اسکاردی ضمن دریافت آخرین وضعیت نفرات در اشرف و لیبرتی آرزوی رها شدن هر چه زودتر خواهرش از چنگال رجوی دیکتاتور شد.آقای رضا زمانی در این ملاقات اظهار داشت رجوی مثل پل پوت است و افکار او مبتنی بر هیچ و پایه و اساس علمی و واقعی نیست و هیچ کس افکار رجوی را قبول ندارد.
خانواده شعبانی: صدام، پسرم را به رجوی لعنتی فروخت
پیرزن آه کشید و گفت: خدا صدام را لعنت کند. من زحمت کشیدم و پسرم را بزرگ کردم ولی پس از اسارت او در جنگ، صدام، پسرم را به رجوی لعنتی فروخت». او ادامه داد «ای کاش درد ما فقط اسارت او در جنگ بود، رجوی ها به ما اجازه نمی دهند حتی او را ملاقات کنیم و از او خبری داشته باشیم. در سال 1382 وقتی به همراه پدر و برادر محسن برای ملاقت پسرم به قرارگاه اشرف رفتیم، فرماندهان فرقه به ما اجازه ندادن تا پسرمان را ببینیم. آنها سه روز ما را دست به سر کردند و هر بار چیزی به ما می گفتند.
آفرین بر همت و عزم شما خانواده های اسیران در بند فرقه رجوی
سازمان میخواست که خانواده های بی خبر در ایران و خارج از کشور را با حیله های مختلف سرکیسه کند و از آنها پول بگیرد که هم عملا آنها رابه نفع خود وارد معرکه کرده باشد وهم دستش برای پولشویی باز باشد , این پروژه نیز قبل از حضور شما شروع شده بود و تحلیل سازمان این بود که هرکس به خاطر نجات فرزندش پول خواهد داد و وقتی پول بدهد با خطری که برایش ایجاد میشود و مخفی کاریهایی که لازم است بکند عملا عضو فرقه خواهد شد , حضور شما این خط را با شکست مواجه کرد و اخبار حضور شما باعث شد که همه خانواده های اسیران در تمام دنیا حقیقت را بدانند.
استمداد خانواده صادقلو از مجامع بین المللی
مادر و خواهر شکرالله صادقلو با مراجعه به دفتر انجمن نجات از فریب فرزندش توسط گروه مجاهدین شکایت و گلایه کردند، آنها گفتند: فرزندم به واسطه یکی از اعضاء گروه تروریستی مجاهدین به کشور ترکیه فراخوانده شد و سپس از آنجا به پادگان نظامی مسعود رجوی منتقل گردید.مادر شکرالله در رابطه با پسرش چنین می گوید که خدا لعنت کند سران فرقه رجوی را که فرزندم را که اکنون باید عصای دستم می شد را از من دزدیده و او را آواره بیابان نمودند.
پای درد دل مادران و خانواده های دردمند متحصن در مقابل اشرف – قسمت دوم
زمانی که با خبرشدم برادرم احمد فخرعطار درعراق و در محلی به نام اشرف است فکر میکردم درآنجا زندگی عادی وجود دارد. ولی وقتی که به درب اشرف رسیدم و دیدم که اطراف اشرف را با خاکریز و سیم خاردار محصورکرده اند با خود گفتم خدایا، برادرم 17 سال در این زندان مخوف که در داستانهای حزب نازی نمونه آن را شنیده بودم به سر میبرد؟ فکر میکردم که آزادی عمل دارد.ولی بعد متوجه شدم آزادی که شعار آنهاست جز خیالی بیش نبوده و نیست. طی چندین باری که به اشرف آمدم موفق به دیدار برادرم نشدم.
خانواده ها: ما خواهان ملاقات با فرزندانمان در کمپ موقت ترانزیت هستیم
آقای نظری در رابطه با دستاوردهای حضور خانواده ها در جلوی قرارگاه برای حاضرین توضیح داد: از دستاوردهای دیگر حضور خانواده ها در عراق دلگرم شدن افراد اسیر در قرارگاه بود آنها خانواده ها را پشتوانه خود در مقابل تشکیلات فرقه ای می دانستند به همین دلیل در دو سال حضور شما در عراق بیش از 70 نفر از اشرف فرار کردند.در تکمیل بحث مسئول نشست آقای عین الله شعبانی یکی از فراریان جدید از اشرف اظهار داشت: وقتی به هر دلیل یک روز بلندگوها خاموش می شد و خانواده ها پیام نمی دادند وقتی افراد در اشرف به هم می رسیدند با نگرانی از هم می پرسیدند”چی شد یعنی رفتند؟”
آخرین روزهای سقوط اشرف
. اما عشق این مادران،عشقی مادری وخدایی است و پایانی ندارد. این زنان مقاوم همچنان مهر وعطوفت مادری شان را ازاین بچه ها دریغ نمی کردند. دلم میسوزد که چرا باید به این مادران دلسوز اینگونه بی احترامی شود. اما می دانستم که حکم، حکم رجوی است و نفر اسیر راهی جز اطاعت کورکورانه ندارد. واقعا رجوی چه مرامی را دنبال میکند؟ و از چه مکتبی سیراب میشود؟ که درآن مکتب دیدار مادر با فرزندش کاریست شیطانی و ممنوع؟ چه تعالیمی است که درآن مهر و عطوفت مادری به فرزندش نکوهش میشود درکجا و کدام قاموس نگاشته شده که فرزند نباید با مادرش دیدار داشته باشد؟
مجاهدین در پی محکوم کردن اقدامات کمیته بین المللی صلیب سرخ
اگر مقامات کمیته بین المللی صلیب سرخ در دیدار با خانواده ها در دفتر انجمن نجات آذربایجانغربی یا دفتر صلیب سرخ در تهران تحت تاثیر احساسات و عواطف تعداد زیادی از اعضای خانواده ها قرار گرفتند که صرفا خواهان کمک صلیب سرخ به مثابه یک نهاد بین المللی برای ایجاد ارتباط گیری آنان با عزیزانشان در اشرف بوده و هستند که بیش از سه دهه است کمترین اطلاعی از آنان ندارند، این امری طبیعی و کاملا قابل درک است چرا که مقامات و مسئولین محترم صلیب سرخ سرشار از احساسات و عواطف انسانی هستند
پای درد دل مادران و خانواده های دردمند متحصن در مقابل اشرف
دراین حال بودم که یکی ازمادران مستقردرکمپ محل استقرارخانواده ها را دیدم که با حالت غمگین وافسرده ای سردرگریبان فرو برده،دلسوزانه به طرفش رفتم و جویای حالش شدم. پرسیدم، مادرچرا تنها نشسته ای؟ سئوالم اورا متوجه حضورم کرد وسرش را بالا گرفت وبه من چشم دوخت. چشمانش از شدت گریه سرخ و متورم شده بود. علت را جویا شدم. با لحن غم انگیز و گرفته ای گفت: فکرمیکردم این بار پسرم را بعد از26سال خواهم دید. واورا درآغوش می کشم. ولی می ترسم همچون همسرم اجل به من فرصت دیدار جگر گوشه ام را ندهد و حسرت به دل از دنیا بروم. و دیدارمان به قیامت بیفتد……مادر دردمند این را گفت و دوباره بغضش ترکید. من نیزطاقت نیاوردم و اشکم بی اختیار سرازیر شد.
میزگرد بررسی نقض حقوق بشر در فرقه رجوی – قسمت سی و شش
سازمان که دم از مبارزه برای آزادی میزند خب اگر بحث اعتقاد به آزادی است بحث آزادی بیان و انتخاب پس چرا شما سران سازمان بچه ی کم سن و سالی را که در سازمان بزرگ شده است دست پرورده خودتان است چرا سرش شیره می مالید به او دروغ می گوئید از اروپا به عراق می آورید و راه بازگشت را به روی او می بندید؟ چرا باید این بچه ها مثل فیلم های گانگستری سرتا پا مسلح شوند؟ بچه هایی که آموزش تانک می بینند سوار تانک می شوند مسلسل کلاش به دستشان می دهید چرا باید آقای محدثین با آن جایگاه تشکیلاتی و ادعاهای بزرگی که دارد مثل ادعای آزادی، اخلاق و شعار جامعه بی طبقه توحیدی و دموکراسی، در اروپا به بچه های میلیشیا که در حال تحصیل هستند دروغ بگوید وعده بدهد که شما فقط شش ماه برای دیدار پدر و مادرتان به اشرف و عراق می روید
خدا لعنت کند رجوی را که زندگی ما را تحت شعاع پلیدیهای خود قرار داده است
خانم هاجر یعقوبی از جمله کسانی است که بدون زمینه سیاسی و هواداری توسط همسرش به مناسبات فرقه در عراق کشانده شد و گرفتار این فرقه گردید.در پیرش بعد از سالها چشم انتظاری و امید به تماس دخترش، چشم از جهان فرو بست و شکایت نزد داور بزرگ برده است و خانواده و برادرش در تلاش برای رهائی او در سالهای اخیر بارها و بارها به عراق رفته تا بتوانند ملاقاتی با او داشته باشند ولی تاکنون رجوی پاسخ مثبتی به آنها نداده است. با جمعی از بچه های بازگشتی استان به منزل آقای سید محمد یعقوبی در شهر نکا رفتیم. نامبرده که از تشرف به مکه بازگشته بود در حضور جمع و خانواده اش اظهار داشت خدا لعنت کند رجوی را که زندگی ما را تحت شعاع پلیدیهای خود قرار داده است همه جا در فکر خواهرم هاجر هستم.