بررسی نقض حقوق بشر در فرقه ی رجوی – قسمت بیست و هشتم
سازمان مجاهدین خیلی از بچه های کم سن و سال را وارد مبارزه کرد و تعداد زیادی از آنان که در اشرف بزرگ شدند و به سن پانزده سالگی رسیدند همانند من وادار شدند تا در ارتش آزادیبخش دوره های نظامی گری را طی کنند ما در ارتش در قسمت های مختلف سازماندهی شدیم بچه هایی که سن کمی داشتند و به خارج منتقل شدند سرنوشت تلخی داشتند
مصاحبه سایت ایران قلم با خانم بتول سلطانی ـ قسمت سوم
بعد از خروج از سازمان فهمیدم سازما ن دخترم را با هویت دیگری بنام ستاره خبازی تحت سرپرستی هواداری مقیم در سوئد داده است.سازمان هر موقع دلش می خواست به ما می گفت که از طرف شما به سرپرست آنها هدیه دادیم یا کارت دعوت و خلاصه هر جا که دلش می خواست و به سود منافعش بود مادر را وارد ارتباط می کرد و اگر منافعش نبود ممنوع و حرام می کرد و ارتباط من با دخترم ستاره نیز جزو همان حرامها بود.
سران ظالم و ستیزه جوی مجاهدین، صدای دل مرا می شنوید
نگار عباسی! او می داند که پدر و مادرش در پادگانی بنام اشرف اسیر هستند. وی تا کنون داستان پدر و مادرش را برای کسی بیان نکرده است. پدر و مادر نگار یکی از 3400 عضو سازمان هستند و در پادگان اشرف به اسارت در آمده اند. نگار این امید را دارد که پدرش مظفر عباسی، و مادرش طیبه نوری، به زندگی خود برگردند و خلعی که در کنار او وجود دارد را پُرکنند
نامه دختری رنج کشیده از دوری پدر و مادر
پدر و مادر من اهل سیاست نبودند. گزارشی که افراد جدا شده به ما دادند نشان می دهد که سازمان در ترکیه با فریب و دروغ پدر و مادر مرا به عراق منتقل کرده. قبل از انتقال آنها سازمان به آنها قول داده که بعد از 5 ماه کار در عراق و با کلی پول شما را به اروپا به عنوان پناهنده سیاسی اعزام می کنیم. الان نزدیک به 13 سال است که سازمان پدر و مادر مرا در زندان مخوف اشرف نگه داشته است.
سرنوشت نامعلوم کودکان در فرقه رجوی
کودکان به قربت فرستاده شدند و به افراد و خانواده هایی عمدتا غیر ایرانی سپرده شدند، که خود بعدها زمنیه ساز مشکلات مختلف روحی و روانی و هویتی، برای آنها شد. هنوز هم معلوم نیست که بر سر آنها چه آمد، چه رنجهایی را تحمل کردند، کدامشان موفق شدند بعد ها پدر و مادر خود را بیابند و به آنها برسند، کدام توانستند با محیط پیرامون و جدید خو بگیرند و علیرغم مادر عوض کردنهای پیاپی به آنها عادت کنند، کدام توانستند هویت خود را باز یابند. کدام یک توانستند از چنگال مشکلات روانی ناشی از چنین سوء رفتارهایی نجات پیدا کنند. هیچکس نمی داند. تنها فقط از روی تعدای که بعدها موفق شدند نجات پیدا کنند، میشود حدس زد که بر آنها چه رفته است.
مصاحبه با خانم بتول سلطانی – قسمت اول
بتول سلطانی، زنی که اکنون پس از گذشت بیش از دو دهه اسارت در فرقه آزاد شده، زمانی که پدرش فراق او را تاب نیاورده به دیار باقی شتافته، مادرش اندوه رفتن شوی را با فراق دلبندش تا اکنون آمده، تاب آورده، اما اکنون… این آمده در یک دور تسلسل پای در جای پای مادر و چشم به راه انتظار فرزندان گمشده اش در غربت اروپا، بایستی همه آن سال های انتظار و اندوه و فراق مادرانه را تا وصال دیگری تجربه و تاب بیاورد.
فرقه رجوی و فروپاشی هزاران خانواده
فرقه رجوی بعد ازشکست ازپیش مشخص ومحتوم عملیات فروغ جاودان که علیرغم پشتیبانی کامل رژیم بعث عراق کم ترین حاصلی غیرازکشته شدن ده ها هزارایرانی را درپی نداشت وجودعلاقه وارتباطات خانوادگی بین افراد خود را دلیل این شکست تلقی نمود! ولذا دراین راستا طرحی را تحت عنوان انقلاب ایدئولوژیک برای فروپاشی خانواده ها در دومرحله دردستورکارخود قرارداد.
بررسی ابعاد جنایات مجاهدین
رئیس نهاد مبارزه با خشونت علیه زنان و کودکان با ابراز تاسف و تعجب از فرقهای که در درون و برون از خود اقدام به خشونت علیه زنان و کودکان مینماید، خواستار آن شد که با انجمن عدالت مراوده بیشتری داشته باشد و اعلام نمود که حتما برای بررسی تاثیرات تروریسم بر خانوادههای ایرانی، عازم ایران خواهد شد.
چه کسی نگران کودکان فرقه ی رجوی است
والدین درون فرقه پلی گامیست متهم هستند به این که شستشوی مغزی داده شده اند. چنان چه در همه ی فرقه ها معمول است ؛همانند مجاهدین خلق که پس از انقلاب ایدئولوژیک زوج ها پس از نشست های شستشوی مغزی مجبور به طلاق شدند و سپس در سال 1990 طی جنگ اول خلیج، مجبور به سپردن کودکانشان به سازمان شدند.
مینا
از مامان مریم برایم می گفت. اما 1 روز تمام برایش اشک ریختم وقتی فهمیدم که او مامان مریمش را هرگز ندیده است و اکنون 10 سال است که برایش اشک می ریزم چرا که او حتی مفهوم مادر را نمی دانست و گمان می برد و به یقینش رسانده بودند که فقط مریم مادرش است! سال های دوستی با او برایم پر از حیرت بود و پر از چیزهایی هرگز نادیده آن روزها در دنیای کودکی ام گمان می بردم او از سیاره ای دیگر می آید.
تاملی بر خاطرات خانم مرضیه قرصی – قسمت سیزدهم
فهیمه با لحن کاملا جدی با من حرف زد و گفت: ببین مرضیه، حواست باشه. مادرت آمده ملاقات تو. ولی از سوی وزارت اطلاعات به اینجا آمده است و سپس به رژیم ایران بد و بیراه گفت. او از من خواست در نزد مادرم از رژیم بدگویی کنم و به دروغ اظهار کنم در اشرف راحت هستم و با میل خودم آنجا مانده ام و مادرم را به خاطر اینکه با هدایت انجمن نجات به قرارگاه اشرف آمده است مورد سرزنش و شماتت قرار دهم.
تمام شدن دوران آموزش نظامی در اشرف و تقسیم شدن میلیشیا
هر کدام از ما یک سند زنده از دروغ و کلک و سو استفاده رجوی هستیم. با هم یک مشت آهنی خواهیم شد و چنان برسر رجوی خواهیم کوبیم که بر سر دروازه اردوگاه اشرف عبرت دیگران شود و زندانیان کمپ فرقه جوانانی مانند سمیه و موسی را نجات خواهیم داد.