پای درد و دل یک پدر!
رهبری فرقه و سرانش با من چکار کردند از دوری فرزندم زندگی برایم سخت شده روزهایم به راحتی نمی گذرد همش به فکر فرزندم هستم و چشم به راه او، در خانه که هستم زنگ خانه که به صدا در می آید فکر می کنم که سعید آمده. یکی از آرزوهای من این بود وقتی پیر شوم فرزندم عصای دست من شود و کمک کارم باشد ولی متاسفانه آدم پلیدی مثل رجوی مانع این کار شد
درد دل دختری که سالها پدرش را ندیده بود – قسمت اول
دریکی از شبهایی که مادرم درکنارم نبود ومن تنها در گهواره بودم شنیدم کسی آهسته درگوشم گفت، دوستت دارم. صدای غریبی بود.خیلی به دلم نشست. اما بعد از آن دیگر آن صدا را از زبان این فرد نشنیدم و تا سالها دیگر او را ندیدم.کم کم به نشنیدن و ندیدن صاحب آن جمله قشنگ عادت کرده بودم.سن یک سالگی را هم پشت سر گذاشتم. الان درخانه پدری مادرم زندگی می کنیم.
انقلاب مریم نسل کشی بوده است نه انقلاب بارندگی
نفرات زوج در لحظه اول به این کار مثبت نگاه می کردند که سازمان به رهبری مریم و مسعود به آنها خیلی لطف کرده که بچه هایشان از عراق درحال جنگ به مکان امنی برده و شاید فردا خودشان هم برای دیدن بچه ها به آن مکان بروند ولی این شگرد رجوی در آن شرایط برای خیلی ها روشن بود اما سرکوب درون تشکیلاتی نمی گذاشت بیان کنند و آن چیزی که نباید می شد، شد. رجوی بعد از آن زوج ها را از هم جدا کردند و بقای یک نسل از نفرات گرفته شد و این نسل کشی تا امروز هم ادامه دارد
پیام مادر تقی صالح به مادران رنج دیده
من مادر تقی صالح هستم بعد از 25 سال انتظار فرزندم مورخ 13/9/91 فرزندم موفق شد خودش را از فرقه رجوی یا بهتر بگویم فرقه تباهی انسانها نجات دهد و خدا را شکر می کنم که توانستم بعد از 25 سال راحت با پسرم در بغداد تماس تلفنی داشته باشم. من شما مادران را درک می کنم و برای شما مادران همیشه دعا می کنم که همینطور که خداوند دل مرا خوشحال کرد بزودی دل همه مادران را خوشحال کند
مجاهدین بجای پیچیدن به پر و پای خبرنگاران، اجازه بدهند ما فرزندمان را ملاقات کنیم
فرزندم در تماس با ما اعلام کرد که قصد جدا شدن از سازمان مجاهدین را دارد و برای گرفتن وکیل نیازمند مبلغ زیادی پول است. امید ما به جدا شدن فرزندمان از این سازمان باعت شد تا با مشکلات زیادی، فروش مغازه و قرض از بستگان، مبلغ ۶۰ میلیون تومان تهیه و از طریق دخترمان که در کانادا زندگی میکرد، برایش ارسال کردیم. بعد از ارسال پول، تماس بهزاد با ما قطع شد و پس از تحقیق متوجه شدیم که او پول را به درخواست مسئولان سازمان مجاهدین از ما طلب کرده است.
فرقه رجوی دزد بزرگ فرزندان مردم ایران
واقعیت اینست که فرقه رجوی با فریفتن جوانانی که بهر دلیلی از ایران به امید یافتن زندگی بهتر در دنیای بورژوازی ترک وطن کرده بودند وبا دادن وعده و وعیدهای دروغین و پوشالی باین افراد که ما به شما کار بهتر و پر درآمد میدهیم و کافیست برای مدت کوتاهی برای گذراندن دوره های تخصصی بیکی از کشورهای عربی برویم و بعد از گذراندن دوره های کاری با خرج خودمان به یکی از کشورهای اروپایی بازگردانده خواهید شد
نشست مشترک خانواده با بازگشته ها – قسمت سوم
خانم حیدرزاده گوشه هایی از رذالت مسئولین و فرماندهان فرقه که در ملاقات سال 82 که با پدر و مادر پیرش روا داشتند بعنوان خاطره تلخ برای حاضرین شرح داد:در سال 82 پدر و مادر پیرم در وضعیت بسیار بد و هوای بارانی یک روز در جلوی درب اشرف منتظر ملاقات بودند ولی رجوی ملعون اجازه نداد و شب را با همان وضع در جلوی درب ماندند در روز دوم فقط یک لحظه برادرم را آوردند
خاطرات مادر یکی از اسرای دربند مجاهدین از 4 سال زندگی در کنار نردههای اشرف
وی با بیان اینکه بعد از گذشت یک هفته از سفرشان به عراق هنوز نتوانسته بودند فرزندانشان را ملاقات کنند، توضیح داد: یک هفته گذشت و خبری از بچه ها نشد، به ما گفتند آمریکایی ها اجازه نمیدهند که بروید آنجا. بعد از20 روز گفتند شما بروید جلوی در و از آنجا داد بزنید و بچه هایتان را صدا کنید خانواده کرمانشاهی ها که قبل از ما به اشرف رفته بودند، گفتند ما قبلا جلوی در رفتیم و این کار را کردیم، اما کسی نیامد.
مجاهدین، صهیونیسم و تخریب نظام خانواده
رجوی با نادیده گرفتن ِزمان ِ عدّه, در ازدواج خود با مریم قجر , پس از طلاقش از مهدی ابریشمچی ,و در ادامه ی آن , طلاق اجباری اعضای فرقه و تجاوزاتی که به همسران بعضی از آنان نمود , دیگر بر کسی پوشیده نمی ماند که او یک صهیونیسم واقعی شده است. تمام رسانه هایی که ترویج بی بند وباری را می نمایند , اکنون مبلّغ این فرقه شده اند.
بی قراری خانواده ها برای ملاقات با اقوامشان در لیبرتی – قسمت پایانی
در رابطه با جذب نیرو و اینکه امکان کمک مالی از طرف سازمان وجود دارد باید بگویم بله اینکار را هم می کنند. آنها برای جذب یک نفر همه کار می کنند. سازمان پول زیادی دارد و برای اهداف خودش براحتی خرج می کند. من بعد از سرنگونی صدام مدتی در قسمت اجتماعی سازمان بودم و با عشایر عراق کار می کردم. آنها می آمدند اشرف و کار سیاسی می کردیم.
بی قراری خانواده ها برای ملاقات با اقوامشان در لیبرتی – قسمت سوم
یکی از شگردهای فرقه این بود که وقتی خانواده افراد به اطراف اشرف می آمدند، آن فرد را جابجا می کردند تا صدای خانواده اش را نشنود. برای مثال من خودم در یکی از اضلاع اشرف بودم که مرا صدا زدند و گفتند کارت عوض شده و باید به قسمت دیگری بروی و مرا از آنجا بردند به جایی که صدای بلندگوها نمی آمد. دو هفته بعد یکی از افرادی که با هم محفل داشتیم یواشکی به من گفت که برادرانت آمده بودند و تو را صدا می کردند. من تازه فهمیدم که سازمان چرا محل مرا تغییر داد و همین امر هم در تصمیمم برای فرار بسیار موثر بود.
بی قراری خانواده ها برای ملاقات با اقوامشان در لیبرتی – قسمت دوم
درست است که خانواده ها در پشت بلندگو این حرف ها را زدند اما به ما گفته می شد که اینها خانواده نیستند که به اینجا آمدند، اینها مزدوران ایران هستند و قصد تشویق شما برای رفتن به ایران را دارند و می خواهند شما را اسیر کنند. ما حتی متوجه فرار برخی از افراد می شدیم اما آنقدر روی مخ ما کار می کردند که واقعا ما فکر می کردیم حرف های شان راست است و در صورت رفتن به ایران شکنجه و اعدام می شویم.