اوج آزادی و دموکراسی درمناسبات مجاهدین

در مناسبات فرقه ی رجوی در یک مقطع برای ظاهر سازی و یا اجبار و از سر استیصال مجبور بود به تعدادی انگشت شمار یک ساعت ملاقات به افراد جهت دیدار با بستگان درجه یک خود که اغلب از اروپا به بغداد آمده بودند می داد البته این ملاقاتها مربوط به افرادی می شد که خانواده های آنها هوادار امکاناتی فرقه رجوی درخارج کشور بودند.
سازمان و رهبری بسیار حقوق بشری مجاهدین به قول خودشان برای واکسینه کردن تشکیلات و تضمین امنیت بقیه ی افراد قانونی وضع کرده بود که هر فرد که به ملاقات پدریا مادرش حتی برای یک ساعت و تحت الحفظ گشتاپوی رجوی هم که می روند بایستی ابتدا حکم اخراج بدون تاریخ خود را از طرف سازمان به دو دلیل زیر:
1- فساد اخلاقی، 2- جاسوسی برای رژیم ایران امضا کنند.
تا اگر یک درهزار این فرد درآن یک ساعت ملاقات تحت الحفظ برنگشت و یا حرفی به خانواده اش گفت این حکم اخراج ضامنش باشد دردست سازمان که از آن علیه فرد مربوطه استفاده کند.
به عنوان نمونه فردی به نام علیرضا کاظمی که از اعضای تشکیلاتی فرقه هم هست او که از هلند آمده بود مادرش از هلند برای دیدار با وی به بغداد آمده بود اما سازمان آنچنان فشار تشکیلاتی روی علیرضا گذاشته بود که یک روز می گفتند ماموریت است یک روز می گفتند مریض است و.. خلاصه آنقدر بهانه ردیف کردند که این مادربدون ملاقات کردن فرزندش به کشورمربوطه برگردد. اما درنهایت بدلیل سماجت این مادر، سازمان هم سناریوی اخراج به دودلیل گفته شده را روی علیرضا کاظمی اجرا کرد.
دقیقا این یک قانون و حکم تشکیلاتی بود و برای همه اجرا می گردید. درنهایت این حکم اخراج و اعتراف نامه های خفت بار را از همه گرفتند تا درمواقع ضروری از آن استفاده کنند.
یک روز جمعی از اعضای فرقه که دریک مقر و یک یگان بودند این بحث را روی خود بردند که این حق سازمان بوده و آنها دراین خصوص فکر منفی کرده اند البته این روشی بود که همه ی افراد از ترس انتقاد به سازمان این گونه مطرح می کردند، اول آنرا به عنوان عدم صداقت با سازمان به عنوان تناقض منفی از درون خود در جمع مطرح می کردند ولی ته ذهن آنها مطرح کردن اعتراضی واقعی بود. که در این جلسه صدیقه حسینی که درسالهای پیش مسئول اول فرقه بود و مسئول آن نشست بود البته آنموقع مسئول اول نشده بود، رفت و از دفتر کارش حکم اخراج خودش با مضمون همان دودلیل گفته شده (فساد اخلاقی و جاسوسی برای رژیم) آورد و به جمع حاضر در نشست نشان داد.
او گفت برای کارسازمان و ماموریت و یا بسیج مالی به کانادا رفته و اتفاقا فردی به نام بابک صفا درآن جلسه بود که صدیقه درکانادا به منزل آنها برای فعالیت رفته بود.
این عضو ارشد سازمان حکم اخراج و اعتراف به ضدیت با سازمان را به همه نشان داد و آنرا یک افتخار و شهامت انقلابی برای مجاهدین و بعنوان تضمین و ضمانت حق رهبری عنوان کرد و گفت هر عضوی بخواهد ضمانت حق رهبری را ندهد بایستی ازاین حکم سیاه تر و زشت تر از خودش بنویسد تا برای خودش هم راهبندی باشد درجهت ترس از جدایی از سازمان.
ببینید این اوج دموکراسی و حقوق بشر و آزادی است که تک تک اعضای یک فرقه را به جایی برسانید که خود برای خود قل و زنجیر و زندان و اسباب شکنجه و زجر روزمره ی روانی و فیزیکی ساخته و عملا خود را به ابزار دست شکنجه گر علیه خود مبدل سازند.
رجوی در یکی از نشست های انقلاب و تشکیلاتی عمده ی مرگ ها و پروسه ی آنرا که برای هر انسانی بی شک پیش می آید ردیف کرد و اغلب مرگ های ترسناک را با جو سازی زیاد باز می کرد و اوج ترس از این پروسه زجر آور را در مقابل هر عضو قرار می داد و در کنار آن از تشکیلات خود می خواهد راحت ترین مرگ را در گزارش خود مشخص کنند. البته رجوی بطور مثال یک فرد مبتلا به انواع بیماری های لاعلاج را عنوان می کند که هر روز مجبور است عضوی از بدنش را باز کنند و تکه و وصله کنند و بشکافند و سالهای سال را در یک اتاق و روی یک تخت زجر بکشد و نهایتا هم تا لحظه ی آخر زجر کشیده و بمیرد. او این را با مرگ دراثر یک عملیات انتحاری انفجار خود مقایسه می کند و نتیجه می گیرد که این مرگ یک صدم ثانیه طول می کشد و انسان مجبور نیست سالها زجر بیماری و امثالهم را بکشد و بمیرد. اواین مرگ را اوج اختیار و آگاهی قلمداد می کند و می گوید انسان آگاه و پیشتاز حتی مرگش هم بایستی پیشتاز و انقلابی باشد و خودش آنرامشخص کند!!
او با این تئوری انسان کشی که اینجا به طور کلی اشاره شد روزها و ساعتها و ماه ها روی آن کار کرد تا انسانهای اسیر را بجایی برساند که فی الواقع انتخاب مرگ از کانال رهبری را آگاهانه و مدار بالایی از آگاهی تلقی کرده و بپذیرند.

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.