میترا یوسفی مادری جوشن پوش در مقابله با عفریته ای وطن فروش
نوشته های این مادرجوشن پوش که با برنده ترین انتقادات به جنگ با مریم عضدانلو شتافته است، هرگزبه حریم خانوادگی اهانت و توهینی نکرده و تنها خواست او احترام به بنیاد خانواده هایی است که بیرحمانه تحت عناوین پوشالی”انقلاب مریم” ویران شده وعاطفه هایی که به یغما رفته است. میترا یوسفی با حفظ حریم خانواده، هنوز آتش احساسی را شعله ور نگه داشته که این آتش هرگز در دل دشمن او نبوده و نیست.
آهی و نگاهی و یادی و برداشتی از: روزهای تاریک بغداد
به راستی آنچه در فرقه رجوی گذشت و می گذرد « از هر زبان که می شنوی نامکرر است ». دریغا نیم بیتی چنین شورانگیز سروده حافظ شیرین سخن در ره عشق، در این مطلب شامل تنفری می شود که از جانب فرقه دار رسوا به قلعه« سنگباران »، در دنیای حقیقت و خارج از افسانه های کهن ایرانی، بر فرزندان ایران زمین رفته است.
مصاحبه سایت ایران قلم با خانم بتول ملکی
همانطور که در مطلبی تحت عنوان” بمناسبت سالگرد انتشار گزارش سازمان دیدبان حقوق بشر” ملاحظه کردید، در حد مقدورات وعده دادیم که جهت تببین تاثیرات حقوقی و سیاسی گزارش سازمان دیدبان حقوق بشر و همچنین ریشه های ایدئولوژیک و استراتژیکی نقض حقوق بشر در سازمان مجاهدین، با تعدادی از فعالان حقوق بشر و کارشناسان مسائل سیاسی گفتگوهایی را انجام دهیم
ماندانا نیمه نا گفته مجاهدین
ماندانا در کودکی توسط مادرش سوسن در مهاجرت در لندن بزرگ شد. خانواده آنها هوادار سازمان بودند. آنها مانند هزاران مجاهد دیگر ظاهر سازمان را دیده بودند و هیچ گاه در مناسبات تشکیلاتی مانند عراق نبودند. سازمان فشار زیادی به ماندانا وارد می کرد تا بعد از اتمام درس پزشکی اش وی را به عراق ببرد. ماندانا مقاومت می کرد و هیچگاه حاضر نشد که به عراق برود. وی خانه ای به مبلغ 240 هزار پوند خرید.
کودکان خاکستری ۲
اساساً دیدگاه سازمان مجاهدین خلق به” خانواده” به عنوان اصلی ترین و مهمترین واحد جامعه، یک دیدگاه فرقه گرایانه و عقب مانده می باشد و نگاه رهبری سازمان مجاهدین خلق نسبت به”خانواده” تابعی بود از یک متغیر. آن متغیر نیز چیزی جز منافع شخصی و تشکیلاتی رهبری فرقه نبود. یعنی هر جا که لازم بود”خانواده” امری مقدس و انقلابی می شد و هر جـا که منافـع سازمان ایجاب می کرد، خانواده، عشق و عاطفه می توانست تضاد تاریخ و مبارزه تلقی شود. چنانچه مسعود رجوی تنها بعد ازسپری شدن هفت ماه از کشته شدن اشرف ربیعی (همسر اول وی) با خانم فیروزه بنی صدر در 20 مهر ماه 1362 ازدواج کرد.
برگ سبزی تحفه درویش
برگ سبزی تحفه درویش به حضور ملت ایران و اعضای نگونبخت فرقه ی رجوی ها که فرزندان شان ربوده گشت! مطلبی در هفته نامه « تایم » یافتم که برای هر خواننده یی می تواند غم انگیز و تاثرآور باشد. بر ای ما، مجربین فرقه هولناک که شاهد غمگین آدم ربایی شکارچیان جبون و فریبکار خانگی! بوده ایم، روشنگر نکته ی اساسی و پلی، « کلک آدم ربا» ست! هماهنگی سطر به سطر آنچه گذشت با مطلب مندرج، به راستی تکان دهنده است. بیاد می آوریم که دشمن خدا و خلق چگونه ماهرانه و اهریمنانه میان ما و فرزندان مان ارسال شده به سرزمین های غریب، شکاف ها افکنده، تماسی هم باقی نگذاشت.
روزهای بربادرفته
از پشت عینک غبارگرفته ام، به قاضی و ژوری دادگاه خیره شده ام. ساعت حدود یازده صبح 14 دسامبر است و من و چندتن از دوستان، شاهد پرسش و پاسخ های خسته کننده قاضی و هیئت ژوری هستیم. در گوشه سالن، خبرنگار فولکس کرانت پرتیراژترین روزنامه هلند، به مناظره نابرابری بین هیئت منصفه دادگاه و حبیب که تنها جرمش عشق پدری می باشد، گوش فراداده است.حبیب از شرایط سخت تصمیمگیری در رابطه با فداکردن فرزندش درپای حکم دادگاه، با هیئت منصفه به گفتگو نشسته بود.هرچندگاه یکبار حرفهایش با دستور قاضی ناتمام می ماند.
نجات فرزند از چنگ مجاهدین آدم ربائی نامیده نمی شود
صدور حکم فوق نتیجه 4 سال مبارزه قانونی و حقوقی حبیب خرمی با فرقه مجاهدین است که در پایان به نفع اقای خرمی و شکست توطئه های مجاهدین منجر شد. فرقه مجاهدین که ید طولائی در ربودن و جدا کردن کودکان از خانواده دارد، در آخرین اقدام برای ربودن بهادر خرمی و انتقال وی به عراق با شکست مواجه شد. تاریخچه کودک ربائی بر می گردد به سال های 1990 که فرقه در اثنای جنگ متحدین علیه عراق در رابطه با اشغال کویت حدود800 نفر از کودکان اعضای فرقه را به بهانه حفظ جان آنها از بمباران هوائی به خارج از عراق فرستاد و به والدین کودکان قول داد که بلافاصله پس از پایاین جنگ آنها را به آغوش گرم خانواده باز می گرداند، اما فرقه مجاهدین که تا بحال همه قول و قرار های خود را زیر پا گذاشته است
نجات فرزند از چنگ گروه تروریست
حبیب خرمی پسر خود بهادر را که مجاهدین از سن دوسالگی او را از وی جدا ساخته و نزد یک خانواده هوادار به کانادا فرستاده بودند توانست پس از خروج از سازمان و کسب پناهندگی سیاسی در کشور هلند از کنترل مجاهدین خارج سازد و به هلند آورد. این پیوند اما برای حبیب بسیار گران تمام شد، و مجاهدین حبیب را بدادگاه کشاندند و بخش قابل توجهی از حقوق او را به عنوان خسارت توقیف کردند.
کتاب شقایقهای زخمی
نوشتن سخت بود، چرا این که می دیدم، دشنه ای حلقومی رامی فشارد و اگر دست روی دست بگذارم و ننویسم، عنقریب، دیگر چیزی از من و قلمم باقی نمی ماند و اگر روزی دوباره بتوانم بنویسم، نوشتن، فقط به خاطر” نوشتن” خواهد بود و نه به خاطر تکفیر آن دشنه ای که بر حلقومی نشست است. صادقانه اعتراف کنم؛ طی دوازده سال اخیر، هر آن چه نوشتم، که آن باز نوشتن برای من بسا سنگین تر از سنگینی زمینی بود که بر دوشم تحمل می کردم. همه نوشته هایم، مساوی است با” شقایق های زخمی” و باز هم؛ صادقانه تر اعتراف کنم؛ همه کتاب حاضر که طی سه ماه اخیر نوشتم و زان سبب بار رنج و محنتی که تحمل کرده ام، دقیقاً مساوی است با دو گفت و گوی آخر کتاب، آن جا که شقایق ها خود از زخم شان می گویند. در این را حاضر بودم، دهها مقاله و چندین کتاب بنویسم،ولیکن مسئولیت و انجام دو گفت و گوی آخر را نپذیرم و زخم های مزمن شقایق ها را نبینم و زخمنامه شان را نشنوم، اگر که داستان زندگی و پیکار ما، داستان رفاقت و یا عداوت” داس و شقایق” نبود!
یادی از آلان محمدی از زبان یاسر عزتی
در جلسه با شکوه فرانسه، خانمی را دیدم که از آلان محمدی(یکی از میلیشیاهای سازمان که بر اثر شکنجه ی روحی فرقه ی رجوی در سن پانزده سالگی خودکشی کرد) با دوستان خود صحبت می کرد. کنجکاو شدم ،پررویی کردم که بفهمم از این مظلوم چه می گویند. تحمل می کردم و چیزی نمی گفتم. […]
افتتاح انجمن شبکه نجات خانواده
گزارشی از برگزاری سمینار و جشن افتتاحیه انجمن جدید التاسیس” شبکه نجات خانواده” در سوئد روز شنبه دهم دسامبر 2005 جشن افتتاحیه انجمن جدیدالتاسیس” شبکه نجات کانون خانواده” به همراه یک کنفرانس مطبوعاتی درسوئد برگزار گردید. در این کنفرانس که ده ها تن از شخصیت های سیاسی – اجتماعی و مطبوعاتی شرکت نموده بودند، سوء استفاده از زنان و کودکان و نقض حقوق بشر در مجاهدین، مورد بحث و بررسی قرار گرفت.