یکشنبه, ۲۱ تیر , ۱۴۰۵
نقض حقوق اساسی انسانها از سوی رهبران مجاهدین 10 اردیبهشت 1390

نقض حقوق اساسی انسانها از سوی رهبران مجاهدین

قرائت و شواهد فراوانی تصریح دارد که سران مجاهدین به جز اهداف فرقه ای به انسان ها و عواطف و حقوق بنیادین شان کمترین ارزش و اهمیتی قائل نیستند. طرح خواسته ها و مطالبات از سوی خانواده ها و نادیده انگاشتن این امر مشهود از سوی رهبران بیرحم و تبهکار مجاهدین، دلیل محکمی ست که فرقه ی ستیزه جوی مجاهدین و سران آن نسبت به رعایت کرامت و شان انسانها و احترام به حقوق ذاتی آدمی ناتوان و عاجزند؟

مرحبا به مریم قجر در نسل کشی استاد است 10 اردیبهشت 1390

مرحبا به مریم قجر در نسل کشی استاد است

مریم قجر برای کشتن نفرات در زنجیر شخصا فرمان را صادر کرده وامروز برا ی رد گم کردن آن فرمان در اوور برای آنها اشک تمساح می ریزد اگر راست می گوید که عراقی ها به اشرف حمله کردند؟ چرا شما به نیروها فرمان رفتن به سنگر درمقرخودشان را صادر نکردید؟ و آنها را رهسپار ضلع شمال که تا مقر نفرات 4 کیلومتر فاصله دارد را صادر نمودید؟ دو نفر را هم برای خود سوزی در جلو نیروهای عراقی آماده و در همان ساعت اولیه خودشان را آتش زدند.

به خانم عبادی پیشنهاد می کنم ما را در سفر به کمپ عراق جدید همراهی فرمایید 07 اردیبهشت 1390

به خانم عبادی پیشنهاد می کنم ما را در سفر به کمپ عراق جدید همراهی فرمایید

خانم عبادی، جای خوشوقتی است که بعنوان یک ایرانی در امریکا ما را مطلع کردید که دولت منتخب عراق حق و اجازه دارد تا حاکمیت بر سرزمین خود داشته باشد و گروهی غیرعراقی که هنوز در لیست تروریستی امریکا هم هست نباید این حق را تحت حمایت لابی اسرائیل در واشنگتن نقض نمیاد. ولی جای تعجب است که بعنوان یک وکیل بدون حتی دست زدن به جلد پوشه و پرونده مورد بحث و بواسطه مشاهده فیلمی در یوتیوب به یکباره دولت یک کشور سی و اند میلیونی را متهم به”کشتار مردم” می نمایید.

استمداد برای رهایی پسرم عباس گل ریزان! 07 اردیبهشت 1390

استمداد برای رهایی پسرم عباس گل ریزان!

. درگیری 19 فروردین در پادگان اشرف مرا نگران کرده و از وضعیت پسرم بی اطلاع هستم. سال گذشته راهی کشور عراق شدم. با کلی مشکلاتی که داشتم خودم را به درب پادگان اشرف رساندم چند روز پشت میله های درب پادگان اشرف حنجره خودم را پاره کردم که فقط پسرم را ملاقات کنم. ولی موفق نشدم متاسفانه با سازمان بقایت ضد مردمی مواجه شدم نه فقط ضد مردمی است بلکه دشمن درجه یک پدر و مادرهاست. به کدامین گناه فرزندم بایستی 22 سال در پادگان اشرف به اسارت گرفته شود.

آن سینگلتون، طرح خود برای بستن اردوگاه اشرف را ارائه میدهد 06 اردیبهشت 1390

آن سینگلتون، طرح خود برای بستن اردوگاه اشرف را ارائه میدهد

خانم آن سینگلتون، یک متخصص برجسته در امور فرقه تروریستی مجاهدین خلق و اردوگاه اشرف، از جانب دانشگاه المستنصریه در بغداد دعوت به سخنرانی شده بود تا به طرح مشکل جابجا نمودن گروه از عراق بپردازد. خانم سینگلتون صورت مسئله ای را که دولت عراق با آن روبروست تشریح کرده و به حاضران گفت که سازمان مجاهدین خلق بطور خاص از جانب نومحافظه کاران و صهیونیست ها در غرب مورد استفاده قرار گرفته

اعضای گروه علیرغم میل خود در اشرف هستند 06 اردیبهشت 1390

اعضای گروه علیرغم میل خود در اشرف هستند

عده زیادی تحت فشار هستند. آنها راجع به آینده خود نگران هستند. آنها نمی‌دانند چه اتفاقی قراراست رخ دهد. من از صلیب سرخ و سازمان‌های بین‌المللی می‌خواهم تک تک با افراد کمپ صحبت کنند. این موضوع باید حل شود و خونریزی تمام. اگر افراد بروند، سازمان از هم می‌پاشد و دیگر سازمان مجاهدین خلقی در کار نخواهد بود.

عدم پاسخگویی سران مجاهدین خلق درباره وضعیت هفت تبعه جوان کانادایی در اشرف 06 اردیبهشت 1390

عدم پاسخگویی سران مجاهدین خلق درباره وضعیت هفت تبعه جوان کانادایی در اشرف

جوانان اغلب برای یک”گردش” چند هفته ای وارد کمپ اشرف می شوند و در موارد بسیاری دیگر اجازه خروج نمی یابند. برخی سازمان های حقوق بشری ده ها مورد مشابه را تایید کرده اند که هم دختران و هم پسران جوان پس از”یک گردش و دیدار” از کمپ در آنجا ماندگار شده اند. گزارش سال 2006 مرکز تفکر، گفتگو و حقوق بشر ایران در تورنتو از هفت دختر و سه پسر کانادایی نام برده که در بین ده ها نوجوان دیگر کمپ اشرف در آنجا ماندگار شده اند.

رنجنامه پدر دو مجاهد اشرفی 05 اردیبهشت 1390

رنجنامه پدر دو مجاهد اشرفی

من با همسر و چهار فرزندم برای پیوستن به این گروه در بیست و نه سال پیش از بسیاری از فراز و نشیب ها گذشتیم و چندین بار مرگ را در جلوی چشمان خود دیدیم. پس از سالها عضویت وقتی که اهداف این سازمان را مطابق با خواسته های از پیش مطرح شده خود نیافتیم اقدام به جدایی نمودیم. مراحل جدایی را نیز با نوعی جدال بین مرگ و زندگی گذراندیم. در نهایت جدایی ما، با اجبار به پشت سر گذاشتن دو فرزندمان در این سازمان انجامید.

کنفرانفس شما جداشدگان هرچند قدم اول، اما خیلی شجاعانه و بی باکانه بود 04 اردیبهشت 1390

کنفرانفس شما جداشدگان هرچند قدم اول، اما خیلی شجاعانه و بی باکانه بود

با هرسه تن سالیان بودم وآشنایی نزدیک دارم خصوصا برات و لطیف که نام و تصاویرشان یادآور بسا خاطره ها در ذهنم شد. شکرخدا که شمایان نیز از آن جهنم گسسته و رها شدید و بوی آزادی به مشامتان رسید باشد که سایر دوستانمان هم به چنین نقطه ای برسند که به علم و یقین دور از دسترس نیست و محقق خواهد شد با اندکی جسارت و بکارگیری عنصراختیار و آگاهی که خدا در وجود آدمی به ودیعه نهاده است.

نامه ای سرگشاده به خانم کاترین اشتون 03 اردیبهشت 1390

نامه ای سرگشاده به خانم کاترین اشتون

من نزدیک 30 سال عضو سازمان مجاهدین خلق ایران به رهبری اقای مسعود و مریم رجوی بودم. سازمان مجاهدین که ادعای یک سازمان دموکرتیک را دارد و در نزد شما خود را مدافع حقوق بشر معرفی کرده است من به عنوان فردی که به خاطر انتقاد و اعتراضی که به سازمان مجاهدین داشتم،بار ها و بارها مورد ضرب وشتم قرار گرفته ام. در زندان سازمان مجاهدین مورد بدترین شکنجه ها قرار گرفتم که بر اثر شکنجه ها آسیب جدی به لحاظ جسمی دیده ام، به خاطر شکنجه های روانی که اعمال می شد در شرایط بدی قرار گرفته بودم

کنفرانس مطبوعاتی در بغداد: اظهارات سه تن از جداشدگان اخیر فرقه رجوی 01 اردیبهشت 1390

کنفرانس مطبوعاتی در بغداد: اظهارات سه تن از جداشدگان اخیر فرقه رجوی

من از زمانی که عضو شورای رهبری این سازمان شدم به من ابلاغ شد که دیگر هرگز نمیتوانم این سازمان را ترک کنم و اگر زمانی خواستم از این سازمان جدا شوم حکم من مرگ است و بایستی با قرص سیانور خودکشی کنم. شما لطفا به من بگویید آیا در این جهان حتی یک وزیر و یا یک مقام امنیتی و یا حتی یک رئیس جمهور هنگامی که نخواهد به کارش ادامه بدهد آیا اجازه استعفا دارد یا نه؟ – مریم سنجابی

یادی از بهروز ثابت از قربانیان ۱۹ فروردین اشرف 01 اردیبهشت 1390

یادی از بهروز ثابت از قربانیان ۱۹ فروردین اشرف

یادم نمیرود که در جلسات عملیات جاری موسوم به طعمه درسال 81 که با حضور و مسولیت شخص رجوی ترتیب داده شده بود هنگامی که شخص ناراضی بنام امیرموثقی با فحاشی وضربات مشت ولگد گماشتگان رجوی به بیرون جلسه منتقل شده بود وسالن جلسه زیرخفقان موجود تماما درسکوت معنی دار فرورفته بود به ناگهان ازقلب سالن چهارهزارنفری فریادی برخاست که من هم خسته شدم ومیخواهم بروم.

blank
blank
blank