یکشنبه, ۳ آبان , ۱۴۰۵
  • تسلیت انجمن نجات به براتعلی ریگی و خانواده بزرگ ریگی 02 آبان 1405

    تسلیت انجمن نجات به براتعلی ریگی و خانواده بزرگ ریگی

    متاسفانه روز پنج‌شنبه، سی‌ام خرداد ماه ۱۴۰۵، طی تماسی که آقای حسینعلی ریگی با این‌جانب داشتند، خبر دادند که برادر کوچک‌ترشان، مهدی (حمیدرضا) ریگی، به دنبال سانحه تصادف دار فانی را وداع گفته‌اند. از آنجا که مراسم درگذشت آن مرحوم در همان روز پنج‌شنبه در مسجد محل برگزار می‌شد، به دعوت ایشان به سرعت خود […]

خانواده های چشم انتظار گیلک به رئیس جمهور جدید تبریک گفتند 15 مرداد 1392

خانواده های چشم انتظار گیلک به رئیس جمهور جدید تبریک گفتند

در اجتماعی از خانواده های زحتمکش و شالیکار در دفتر انجمن نجات گیلان , جملگی از رئیس جمهور محترم آقای دکتر روحانی صمیمانه خواستند که به یمن ماه مبارک رمضان که مصادف با جلسات تنفیذ و تحلیف و شروع کار ایشان درکرسی ریاست جمهوری ایران عزیزمان بوده , به خواستهای مشروع خانواده های اسیران در فرقه تروریستی رجوی توجه ویژه مبذول داشته و فراموششان ننمایند.

منصور شهریاری در تلاش برای آزادی برادرش از فرقه رجوی 13 مرداد 1392

منصور شهریاری در تلاش برای آزادی برادرش از فرقه رجوی

یادم می آید در سال 82 آقای منصور شهریاری به من مراجعه کرد و گفت من باید برادرم و دیگراسیران اشرف را نجات دهم چرا که این یک عمل انسانی است و در تمام طول این 10 سال با ارتباط مستمر با انجمن و همراهی با خانواده ها از هیچ تلاشی فروگذار نکرد.ایشان با گذشت این سالها، ذره ای از اعتقاد و ایمانش به بیرون آوردن بچه ها از حصار فیزیکی و فکری فرقه رجوی کم نشده و کماکان بر همان عزم انسانی خود باقی مانده است.

پیام تسلیت انجمن نجات گیلان به خانواده علیخواه 07 مرداد 1392

پیام تسلیت انجمن نجات گیلان به خانواده علیخواه

این خانواده رنجدیده از ظلم و جور رجوی برای رهایی فرزندشان از اسارتگاه اشرف در ارتباط با انجمن نجات تلاش وافر داشتند. هر بار که با گل آقا ملاقات داشتم مصرانه ازمن می خواست کاری بکنم که قبل ازمرگش یکبار هم که شده بتواند حسین را درآغوش بکشد و در ادامه می افزود که هر چند بخاطر بیماری مزمن و کهولت سن نمی تواند به عراق اعزام شود ولیکن میتوانیم عضوی از خانواده مان برای رهایی فرزندمان در مقابل کمپ اشرف به تحصن بنشیند

رجوی ها می خواهند با کشتار و ترور حرف خود را به کرسی بنشانند 06 مرداد 1392

رجوی ها می خواهند با کشتار و ترور حرف خود را به کرسی بنشانند

رجوی ها در عصر حجر زندگی می کنند و می خواهند با کشتار و ترور حرف خود را به کرسی بنشانند. در حالی که در همه جوامع پیشرفته و منجمله در ایران، دیگر این روش ها منسوخ شده است. مردم با رای خود حرف شان می زنند.رجوی اگر چه شعارهای فریبنده و جذابی می داد که موجب جذب برخی جوانان شد، ولی عملا ما می بینیم که این سازمان توسط وی به یک فرقه تبدیل شده که باعث کشتار و مرگ می شود.

حمایت خانواده های گلستانی از محکومیت سران فرقه رجوی توسط آقای کوبلر 03 مرداد 1392

حمایت خانواده های گلستانی از محکومیت سران فرقه رجوی توسط آقای کوبلر

شاهین قبادی با پررویی و گستاخی تمام نماینده سازمان ملل را فردی دروغگو قلمداد کرده و تمامی گفته های آقای کوبلر که زحمات زیادی برای جابجایی عناصر فرقه رجوی از اشرف به لیبرتی و از آنجا به کشورهای اروپایی را متحمل شده را دروغ محض خوانده که این نیز به نظرسازمان ملل خوش نیامد و در برابر اراجیف قبادی سخنگوی سازمان ملل اعمال جنایتکارانه سران فرقه رجوی را محکوم نموده

دیدار اعضای انجمن نجات کرمانشاه با خانواده نجفی و شکری 29 تیر 1392

دیدار اعضای انجمن نجات کرمانشاه با خانواده نجفی و شکری

شکارچی های بی دین رجوی سر راه او قرار گرفتند و با اشراف و آگاهی پیدا کردن از اوضاع بد اقتصادی ما او را با وعده و وعید کار و در آمد خوب گول زدند و به اسارت گرفتند و راه نجات او را بستند.طی چند سال از او بی خبر بودم تا اینکه از طریق چند نفر از افراد جداشده از این گروه از وجود پسرم با خبر شدم. بارها به پشت درب اسارتگاه اشرف رفتم داد زدم و پسرم را صدا زدم. بر اثر سنگ پرانی پیشتازان رجوی که می خواهند مردم را آزاد کنند دندانهای مادری که فقط اسم پسرش را صدا کرد شکسته شد و مورد فحش و ناسزا قرار گرفتم

blank 26 تیر 1392

گفتگوی سایت نیم نگاه با خانم ثریا عبداللهی مادر آقای امیر اصلان – قسمت دوم

وقتی خانواده ها وارد عراق و شهرک آزادی (محل اسکان خانواده ها در نزدیکی اسارتگاه اشرف) می شدند اولین درخواستشان ملاقات بود. خانواده هایی که برای بار اول به شهرک می آمدند فکر می کردند همان وهله اول ورودشان باب ملاقات باز است، اولین سئوالشان این بود: خانم ثریا ما کی بچه ها رو می بینیم؟ مجبور بودم تمام حرکتهای شبانه روزیم را شرح دهم و خانواده ها را با واقعیتی که روبرو بودم آشنا کنم

خانواده فرخی: چرا رجوی از ارتباط افراد با خانواده ها می ترسد؟ 25 تیر 1392

خانواده فرخی: چرا رجوی از ارتباط افراد با خانواده ها می ترسد؟

در این ملاقات آقای فرخی ضمن تشکر از همدردی انجمن نجات به درد و دل در مورد نگرانی های مادرش پرداخت. وی گفت مادرم سال ها چشم انتظار یک لحظه تماس برادرم بود ولی متاسفانه در تمام این سال ها حتی یکبار هم رجوی اجازه نداد تا برادرم با خانواده تماس داشته باشد. هر چند مادرم توانایی جسمی رفتن به اشرف را نداشت ولی به من و دیگر فرزندانش مستمرا تاکید می کرد که برای رهایی بهزاد حداکثر تلاش مان را بکنیم

نامه مرتضی پورحسن به آقای احمد شهید 24 تیر 1392

نامه مرتضی پورحسن به آقای احمد شهید

می دانم که می توانم روی حمایت شما حساب کنم. شما جناب آقای احمد شهید محترم لطفا این اطمینان را به من و خانواده چشم انتظارم بدهید که به زودی زود عزیزمان را درکانون گرم و پرمهر خانواده داشته باشیم ودرآغوش بگیریم زیرا ما همه انسانیم و باید دست یکدیگر را بگیریم، چشممان به راهه و امید به حمایت شما داریم. نا امیدمان نکنید، زیرا این تنها چیزی ست که برایمان باقی مانده….

پدران و مادران قربانیان جنایات پنهان رجوی ها 24 تیر 1392

پدران و مادران قربانیان جنایات پنهان رجوی ها

هر چند حال این پدر خیلی خوب نبود اما به گفته بقیه اعضای خانواده کماکان اولین دغدغه وی و همسرش، دوری از محسن و عدم امکان ارتباط و دیدار با وی می باشد.خانم صبورا شعبانی خواهر محسن که در این ملاقات حضور داشت می گفت: چند سال پیش که پدر و مادرم برای ملاقات با محسن به اشرف رفتند، مسئولین فرقه رجوی دو روز آنها را پشت درب معطل کرده و سرانجام هم اجازه ملاقات ندادند! از آن پس حال پدرم بدتر شد

ایکاش برای سوز دل خونین نیز، چون شمع پایانی می بود 20 تیر 1392

ایکاش برای سوز دل خونین نیز، چون شمع پایانی می بود

شادروان خداداد اسدان ازاعضای فعال و مرتبط با انجمن نجات گیلان با تمام توان جهت رهایی فرزندش از زندان رجوی تلاش کرد و حتی با تنی بیمار در سال 1389 برای لحظه ای دیدار با دلبندش خود را به اتفاق سایر خانواده های چشم انتظار به اسارتگاه اشرف رساند ولیکن رجوی خائن با سنگدلی مانع ملاقات پدر و فرزند شد و آقای اسدان به اتفاق همسر و فرزندش با چشمانی اشکبار به وطن و خانه و کاشانه خود بازگشت

ضرب و شتم خواهرم توسط یکی از مجاهدین در انگلیس 20 تیر 1392

ضرب و شتم خواهرم توسط یکی از مجاهدین در انگلیس

در پی پیگیری سرنوشت برادرانم، خواهر دیگرم به انگلیس رفت و در این سفر که 8 روز به طول انجامید، در تمام این مدت محل اسکانش توسط مجاهدین کنترل و در همه جا فردی از این گروه تروریستی وی را دنبال و حتی در برخی مکان‌های خلوت به شدت او را کتک زده بودند. این گروه تروریستی برادرهایم را وادار کرده که با مادرم تماس بگیرند و از او بخواهند که دیگر به اقداماتش ادامه ندهد.

blank
blank
blank