به اصل زندگی برگرد نامه اسماعیل فلاح رنجکش به ابراهیم چرم فروش عضو اسیر رجوی
روزی که از اسارتگاه فرقه مجاهدین خلق گریختم – قسمت اول
خاطرات کاظم پورخفاجیان وقتی به یاد لحظاتی که مسئولین فرقه مجاهدین خلق من را از اردوگاه صلاح الدین ارتش عراق با وعده اعزام به ایران خارج کردند فکر می کنم دقیقا نمی دانم که چگونه و چرا به آن وعده ها اعتماد کردم! شاید هم تصمیم من ناشی از فشارها و شکنجه های روحی و […]
دیگر هر چه بودم اما”مجاهد خلق” نبودم.
خلع سلاح و امضای قرارداد تسلیم خاطرات سیاه ، محمدرضا مبین – قسمت چهل و سوم فضای سازمان بعد از امضای قرارداد و خلع سلاح، بسیار عجیب بود. واقعیت این است که شاخ سران سرکوبگر فرقه شکسته شد. در حقیقت دیوار اختناق در سازمان ترک جدی برداشت. دیگر قانونمندیهای تشکیلاتی بکلی بی رنگ شده بود. […]
عبور از تنگه چهار زبر بعد از ۳۱ سال
31 سال پیش یعنی در دوم مرداد ماه سال 67 رجوی بر اساس تحلیل های غلطی که از اوضاع سیاسی، اجتماعی و نظامی ایران داشت مغرورانه به نیروهایش گفت تمامی شرایط برای سرنگونی وحاکمیت ما درایران فراهم شده بنابراین باید شهاب وار خودمان را به تهران برسانیم. ارتش صدام هم قول حمایت همه جانبه ازحرکت […]
مظلومیت پدر و پسر
در مراسم یادبود مرحوم حاج موسی علیزاده ، شرکت داشتیم. آقای بخشعلی علیزاده تنها پسر پدر، در دم درب بعنوان صاحب عزا ایستاده بود. آقای بخشعلی علیزاده یک قربانی فرقه ای است. موضوعی که کمتر به آن پرداخته می شود. جوانی، اندک اندک در حال رخت بربستن از چهره این قربانی فرقه رجوی است. من […]
بسیج نیرو برای خرید اموال دزدی
خاطرات سیاه ، محمدرضا مبین – قسمت چهل و دوم در مدت کوتاه فرارصدام تا اشغال عراق به دست آمریکائی ها ، سازمان هر چقدر که در توان داشت، غنائم جمع کرد و حتی از اهالی روستاها، اموال دزدی آنها را به قیمت های بسیار پائین می خرید و به اشرف منتقل می کرد. تقریبا […]
میخواهند خانوادههای مجاهدین را دستگیر و اعدام کنند!
افشاگری جنایتهای رجوی از زبان یک عضو جدا شده آنها به ما میگفتند که فلان عملیات نظامی را در تهران انجام دادیم در حالی که بعدها وقتی حقایق آشکار میشد متوجه میشدیم که مثلا به یک نانوایی یا یک مدرسه یا به یک منطقه غیر نظامی حمله کردهاند و آدمهای بیگناه و زن و بچه […]
در مسیر کار با اسلحه را به نیروها می آموختند
عبدالحمید رئوفیان یکی از اسیرانی می باشد که در جریان خدمت سربازی به دست سران فرقه رجوی اسیر گردید. وی در سال 1367 در منطقه فکه مستقیماً توسط فرقه ی رجوی اسیر شد و پس از چندی تحت مغزشویی های سازمان به گروه پیوست و در سال 1391 از فرقه جدا شد. وی از جمله […]
کار در اروپا یا اسارت در قلعه اشرف
در سالهای 1377 تا 1388 در داخل مناسبات قرقه رجوی که با نیرنگ و فریب مانند این روزها نیروهای خود همچون ماها را سرگرم کند بحثی را بعنوان جذب نیروازداخل درنشستها شروع کرد.با این عنوان که مگر نمی گویید نفرجدید نیست این همه نیروازداخل که منتطر یک اشاره هستند واول از خانواده های خودتان شروع […]
سیاستهای مجاهدین مستقیما از کاخ سفید نشأت میگیرد
ابراهیم خدابنده با اشاره به تلاش مجاهدین برای القای خط خائنانه عدم مقاومت در برابر تلاشهای دشمن به جامعه ایران، این خط را مستقیماً نشأت گرفته از کاخ سفید میداند. ابراهیم خدابنده از اعضای جداشده فرقه رجوی و شورای ملی مقاومت است که در سال ۲۰۰۳ حین عملیات انتقال پول و اسناد از عراق به […]
کردها برای تشکر آمدند و دوستان ما یک عراقی را کشتند
خاطرات سیاه ، محمدرضا مبین – قسمت چهل و یکم آن راننده کرد رفت و ما هم ماشین اش را به امانت نگه داشتیم، تا برگردد. اما این سئوال در ذهن من ماند که چرا ما در عراق درگیر جنگ داخلی این کشور شدیم ؟ چرا رهبران ما با استراتژی های غلط ، نیروهای خود […]
اعلام جدایی رفیق دهقان از فرقه مجاهدین خلق در آلبانی
شرح چگونگی اسارت و رهایی آقای رفیق دهقان از فرقه مجاهىین خلق ـ رجوی من رفیق دهقان از اهالی بلوچستان ایران در سال 1382 در دام باند تبهکار مجاهدین افتاده و مرا با فریب و نیرنگ به عراق اعزام کرده بودند و مدت 13 سال دربند تشکیلات جهنمی این فرقه اسیر بودم؛ بدین وسیله جدایی […]
به شوق دیدار پدر به دام مجاهدین افتادم – قسمت دوم
خاطرات سید رضا لطیفی بعد از رسیدن به شهر کراچی تاج محمد ما را به هتلی در منطقه ای بنام “لی مارکت” برد و گفت فعلا اینجا استراحت کنید. ما بی صبرانه منتظر دیدار با پدر بودیم! بهرحال در انجا روز اول را استراحت کردیم و روز بعد به همراه تاج محمد برای خرید لباس […]

