در جهت به بند کشیدن افراد باز هم رجوی تاریخ داد
مجاهدین و خیانت رجوی، تجسم عینی خیانت در همه زمینه ها – قسمت اول
پرواز تاریخساز یا خزیدن به آغوش دشمن ۱۷ خرداد ۱۳۶۵، نقطه عطف سیر خیانت های رجوی
مسعود رجوی کجاست؟
ماجرای علی زرکش، روندی جانکاه داشت. او که در سال ۵۲ عضوی از جنبش دانشجویی بود، سعی کرد به زندان بیاید تا با مجاهدین ارتباط مستقیم داشته باشد. در سال ۵۵ که من به زندان قصر رفتم، او عملاً مسئول تشکیلاتی مجاهدین زندان قصر شده بود. من با او چهار ساعت صحبت کردم. جمعبندیهای من را میپذیرفت و از شهید کاظم ذوالانوار بسیار دفاع میکرد و معتقد بود بار مسائل و مشکلات زندان روی دوش ذوالانوار است، درحالیکه در آن زمان مسعود خود را درگیر مطالعات فلسفی کرده بود و بهاینترتیب به رجوی انتقادات سختی داشت.
آقای رجوی رفتنت معنی استراتژیک پیدا کرد یا نه؟
استراتژی رجوی یعنی درست کردن کرسی و لم دادن زیرآن و حلقه زدن صدها زن دور او… استراتژی از دید رجوی یعنی فراموش کردن تمامی کشته هایی که در اقصا نقاط عراق زیر خاک برده و جا گذاشته است. استراتژی رجوی یعنی بی غیرتی و جازدن و خیانت به همه چیز. اصلا دریک کلام همه بدبخت های مجاهدین که روزی به استراتژی رجوی تکیه کرده بودند خسره الدنیا و الاخره شدند وبرای هیچ وپوچ هرکدام درگوشه ای از خاک عراق دستشان به خون بی گناهان آلوده و خود نیز زیرخاک رفته و فراموش گشته اند.
آیا کسی هنوز به رجوی چشم امید بسته است؟
رجوی در این پیام همچنین گفته است که:”من هیچکس از شماها را نمیخواهم، من محفل نمی خواهم، مناسبات غیر تشکیلاتی نمیخواهم، بریده و سیاهی لشکر نمی خواهم، بروید به دنبال زندگی تان، برای من ۳۱۳ نفر بمانند کافی است”. عدد ۳۱۳ تعداد نفرات سپاه حضرت محمد (ص) در جنگ بدر در برابر هزاران تن سپاه کفار می باشد. همچنین در روایات تعداد یاران امام زمان (عج) در دعوت اولیه را هم ۳۱۳ تن ذکر نموده اند.
شب نوزدهم بهمن ماه ۱۳۶۰ در زندانها چه گذشت؟
وقتی به بند خود بازگشتم دوستان زندانی را بسیاراندوهگین وپریشان خاطردیدم وبعضا هم دزدکی گریان. اندک زمان که گذشت کم کم فضا برگشت واصل ماجرای پنهان نگرانی جمع هویدا شد. بند 12 که ته زندان بود ابتکارعمل را دردست گرفت وبا شعارمرگ بررجوی به سمت سالن سرازیرشدند درمیانه راه سایرزندانیان بدانها پیوستند وسیل جمعیت به سمت سالن کوچک 100 نفری هجوم بردند ودقایقی شعارمی داند” مرگ بررجوی.”
رجوی را بیشتر بشناسیم
به شدت به قول معروف زن ذلیل است مثل رقص رهایی و آن استخر شیشه ای که بعد از سقوط اشرف پیدا شد و افشاگریهایی که خانم سلطانی و سنجابی و بقیه شیرزنان جداشده کردند. به شدت به خیانت و کودتا کردن اعتقاد دارد و به هر هم ردیفی که شک کند او را حذف می کند. مثل اعدام اعضای سازمان در زمان شاه و فقط نجات پیدا کردن رجوی مثل فرار ازایران با چادرزنانه و قربانی کردن موسی و اشرف همسرش. مثل لجن مال کردن مهدی افتخاری و بقیه. مثل بیرون کردن قاسملو وحزب دمکرات از شورا و بعد مارک خیانت زدن. مثل قاپیدن زن ابریشم چی و تقدیم خواهر موسی خیابانی به وی.مثل تغییرلباس زنان در ملاقات با مقامات امریکایی و خریدن سگ و امثالهم. سواستفاده از نام امام حسین و شهدای کربلا
عاشورا در فرهنگ رجوی به معنی فرار از جنگ
رجوی فقط در مقطع بعد از سی خرداد سال 60 نبود که صحنه جنگ را ترک و راه فرار در پیش گرفت بلکه او طی این سالیان نیز همیشه همین کار را کرده است. برای مثال در نشست های تشکیلاتی و در نشست های طعمه و مراسم روز عاشورا در قرارگاه باقر زاده در سال 1380 باد به غبغب انداخته و برای همه کری می خواند که در عملیات فروغ جاویدان همراه همسرش در کنار رزمنده گان خواهند بود و دستور حمله را صادر می کنند. ولی افسوس که این رهبر خیالی و خیانت کار همیشه در موقع حساس صحنه را ترک می کند
رجوی تمام بی کفایتی خود را تحت نام حرکت عاشورایی می پوشاند؟!
مرحله دوم فرستادن نفرات خود در عملیات مرصاد (فروغ جاویدان) جهت مقابله با رزمندگان ایرانی و در حقیقت تجاوز به خاک کشورش بود. مسعود رجوی در این حرکت احمقانه، تعداد زیادی را قربانی ندانم کاری خود نمود او قبل از عملیات، در نشست توجیه عمومی اعلام کرد خدایا من تمام دار و ندارم و تمام سرمایه ام طی این سالیان را برای پاسخ دادن به ضرورت تاریخ عاشورا گونه به صحنه می فرستم و نتیجه هرچه باشد به نفع خلق قهرمان و ملت ایران خواهد بود اما پس از شکست در عملیات، خودش را کنار کشید و شکست در عملیات را به گردن افراد انداخت.
چرا رجوی خودش سمبل بنده تعادل قوا بودن بوده و هست؟!!
رجوی این را در حالی می گفت که خود را بافته جدا بافته از تشکیلاتش می دانست حال آنکه رجوی نمی خواست قبول کند این تشکیلاتی که آنها را به تعادل قوایی متهم می کند دست پرورده خودش می باشد. باید رجوی این سئوال اول از خودش می کرد و بکند چرا این تشکیلات که او رهبر و مسئول آن بوده و هست این قدر بنده تعادل قوا شده چرا این تشکیلات بجای پافشاری روی اصول و ارزشهایی که بنیان گذاران از آن دم می زدند توسط رجوی به فرقه ای در خدمت مطامع جاه طلبانه او قرار گرفته و تا حد یک شرکت ارائه دهنده خدمات جاسوسی آنهم برای منفورترین و جنایت کارترین دولت دنیا یعنی اسرائیل تبدیل شده است.
رجوی به پول تو جیبی اعضا در آلبانی هم رحم نمی کند!
در پی افشاگری های جداشده ها مبنی بر عدم استیفای حقوق شخصی افراد در درون تشکیلات فرقه ای رجوی، در پروژه انتقال 233 نفری که به تازگی به آلبانی منتقل شده اند، سیستم تشکیلات فرقه ای رجوی با پرداخت 200 دلار به هر نفر در پی خرید آبرویی هر چند بی ارزش برای خود نزد مقامات بین المللی کمیساریا و… برآمده است.
رجوی ماهیت تروریستی و خشونت طلب خویش را به نمایش می گذارد!
این درخواست که تمامآ خواسته وحرف شخص رجوی زنباره می باشد مبنی بر بر گرداندن ۱۰ درصد از سلاحهایی که موقع خلع سلاح تحویل امریکاییها داده اند بار دیگر ثابت می کند رجوی و سران فرقه دست از سلاح و خشونت بر نداشته اند و در هر فرصتی که پیش بیایید و امکانش باشد دست به کشتار خواهند زد.
مسعود رجوی دستور قتل مخالفانش در سازمان مجاهدین خلق را صادر کرد
جداشدگان از این سازمان در مقاله ها و مصاحبه هایشان تهدیدات توخالی رجوی را به تمسخر گرفته و او را به هفت تیر کشی که جلد خالی تپانچه را برای ترساندن مردم به کمر بسته است تشبیه کردند و در پاسخ به رجوی که به طور دروغین و مضحکی با فراخواندن افرادش به مرگ دسته جمعی از سخنرانی امام حسین تقلید می کرد نوشتند:”امام حسین علیه السلام جدا شدگان از خودش را به قتل تهدید نکرد و یارانش را تحت کنترل قرار نداد تا با همدیگر تماس نگیرند بلکه راه در کربلا پیش پای همه شان باز بود و امام حسین خودش در میدان نبرد کنار یارانش حاضر بود و با آنها هم به شهادت رسید در حالیکه رجوی فرار کرده و مخفی شده است و از مخفیگاه امن خودش سخنرانی می کند و باقی ماندگان را به مرگ فرا می خواند”.
رجوی بازنده میدان؟!
براستی مسعود با تمام ادعاهای کذائی که داشت چه کرد آخر سر، سر در سوراخی نهاد و به فکر حفظ جان ناچیز خودش چند سالی است دیگر ژست و لاف و لوف در کار نیست. باید گفت گر مرد رهی، میان خون باید رفت. ظاهرا تو راه را بیراهه انتخاب کردی و واژه درست کلمه رجوی باختی و بازنده میدان شدی. این روزها اتفاقا بهتر می شود فهمید وقتی آدمها را وادار می کردی شعار بردن مریم به تهران را سر دهند او بهانه بود در واقع خودت می خواستی بروی ولی چه باید همیشه روزگار آهنگی که تو بخواهی برایت نمی نوازد.

