رجوی در مانور غرش شیر بازخواست به خاطر خندیدن در مناسبات مجاهدین خلق
این یک دهه بهترین دوران عمرم بوده است پیام جداشده اسماعیل فلاح رنجکش به اسیران رجوی
دوستی در قرنطینه، ملاقات با مادر خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت هفتاد و دوم
به دوستان و همبندان سابقم در آلبانی
اکنون زمان تصمیم گیری است. در برابر جنایتها و دروغ گوییهای رجوی و مشخصا تهدیدات توخالی و قمپزی او به قتل جدا شدگان و نیرنگهای او و همپالگی هایش و فریبکاریها و وعده های دروغین رهبران این فرقه و تطمیع های مالی و رفاهی و… که در آنجا برای هرچه بیشتر نگهداشتنتان در زیر فشارهای روانی تشکیلاتی فرقه گرایانه برای جلوگیری از فروپاشی دم و دستگاه پوچ و یاوه شان تحت عنوان توخالی”مبارزه”! به عمل می آورند تسلیم نشوید و برای یک زندگی جدید به دور از تشکیلات جهنمی رجوی با جرأت و شجاعت تمام و با استفاده از امکانات بین المللی و نهادهای پناهندگی سازمان ملل که در آلبانی بیشتر و بهتر از لیبرتی در دسترس می باشند تصمیم گیری کنید و نگذارید رجوی و دارو دسته اش بیش از این از شما ها سوء استفاده کند.
بصیرت بازیافته – قسمت سوم
مطابق طرح, عملیات با عبورازراههای سخت وصعب وصخره ای واستقراردرنزدیکی پایگاه درحالیکه نیروهای ایرانی مطلقا احتمال حمله مجدد را نمی دادند,غافلگیرانه شروع شد وپس ازآتش اولیه دسته نفوذ توانست خودرا به داخل سنگرهای سربازان رسانده وبا به شهادت رساندن شماری ازآنان , 11 نفررا به اسارت خود درآورند و النهایه تحت پوشش آتش توپخانه عراقی سریعا اقدام به ترک منطقه وعقب نشینی وبازگشت به حجاب بنمایند. خودم با گروه تحت مسولیتم درحدفاصل حجاب ونقطه عملیات بعنوان گروه حفاظت منطقه استقرارداشتم وطبق طرح می بایست تا پایان عقب نشینی نیروها ورسیدن به نقطه الحاق درموضع خود درانتظار می ماندیم. دراین وانفسا که نیروها خام خیالانه وسرمست ازپیروزی درخط الراس به عقب نشینی مشغول بودند با شلیک اولین گلوله تانک ازپایگاه سورین متلاشی شده ودرجا پنج نفرکشته و دومجروح دادند که حالشان بسیاروخیم بود.
تبریک به دوستان عزیزم که عراق را به قصد البانی ترک کردند
اولا ازاینکه از لیبرتی وکلا از عراق خلاص شدید خیلی خوشحالم وبرای همگی ارزوی موفقیت میکنم وبه خاطر این پیروزی یعنی پا گذاشتن به دنیای ازاد البته نه در البانی وزیر تشکیلات بلکه در اختیار خود و ورود به زندگی جدید که امکان ان در البانی بسیار زیاد است میخواستم از دوستانم بخواهم که خودتان ازادانه تصمیم بگیرید وبه دنیای ازاد پا بگذارید دوستان
از یادادشت های سیروس غضنفری عضو سابق ارتش رهائی بخش – قسمت دوم
در همین رابطه شاهد بودم که یک یگان توپخانه و تانک در سه راهی کیفری مستقر بودند وقتی شورشیان ضد بعثی و مردم کرد به سمت شهر سلیمان بک حرکت کرده بودند آنها را به توپ و گلوله بستند و آنان را قتل عام کردند یکی از اعضای با سابقه فرقه فردی به نام سعید منوچهری با آب و تاب برایمان تعریف می کرد که ما به دستور فرماندهان به سمت ارتفاعات طوز حمله کردیم وقتی کردها عقب نشینی می کردند یکی از کردها که زخمی و عقب تر از بقیه حرکت می کرد را دنبال کردیم و با ام تی ال بی از روی سرش رد شدیم!!
نامه ای سرگشاده! به دخترم زینب در کمپ لیبرتی در بغداد
زینب جان؛ من شرایط آنجا را و تشکیلات سازمان را که سالیانی بسا بیشتر از تو در آن کار و زندگی کرده ام می دانم و درک می کنم و می دانم که اگر فردی داوطلبانه چیزی را ننویسد او را می نویسانند یا اگر نخواهد بگوید با فضا و فشار و ترفندهای مختلف و ویژۀ تشکیلاتی آنجا می گویانندش یعنی برایش دیکته و حقنه می کنند. نامه ها به اسم و امضای تو را خواندم و برایشان جوابهایی منتشر کردم.
به دوستانم در آلبانی
شما که اکنون به دنیای ازاد رسیده اید باید مثل همه انسانها یک زندگی ازاد داشته باشید و از حق و حقوق شهروندی استفاده کنید شما حق دارید بدون اجازه سران فرقه با خانواده خود رابطه داشته باشید ؛ تردد آزادانه داشته باشید ؛ با هر کسی که دوست داشته باشید رابطه انسانی داشته باشید ؛ شما حق دارید مدل لباس پوشیدن خودتان را انتخاب کنید ؛ حق دارید مثل هر انسانی به وسایل ارتباطی دسترسی آزادانه داشته باشید ؛ حق دارید توسط وکیل از حق و حقوق پناهندگی خود مطلع شوید ؛ حق دارید شغل و ادامه مسیر زندگیتان را انتخاب کنید و …
گفتگوی بنیاد خانواده سحر با خانم ها بتول سلطانی و میترا یوسفی – قسمت پانزدهم
حقیقت این است که من بنا به دلایل خیلی خاص و البته مستند از موضوع این ازدواج و آن پیشینه ای که از رابطه مریم و مسعود بیاد می آورم و در ادامه فاصله زمانی بین ازدواج مسعود با فیروزه، آمدن مریم در دم و دستگاه مسعود، نزدیکی مریم به فیروزه و مسعود و فاکتورهای دیگر تحت هیچ شرایطی نمی توانم انگیزه این ازدواج را جز از زاویه یک رابطه شخصی دو طرفه میان مریم و مسعود ارزیابی کنم. یعنی اول می خواهم بر روی انگیزه های واقعی این ازدواج انگشت بگذارم در مقابل آن انگیزه ها و دلایل واهی و ساختگی که به این ازدواج سنجاق شده است.
بصیرت بازیافته – قسمت اول
به موجب افزایش فعالیتم درصفوف سازمان طبعا مثل قبل نمی توانستم به درس وتحصیل بپردازم طوریکه سطح نمراتم به نسبت قبل افت قابل توجهی داشت وازاین حیث ازجانب خانواده ام مستمرا تحت فشاربودم که ارتباطم با سازمان را قطع کرده وبا موفقیت درتحصیلاتم درفکرآینده ام باشم ولیکن بتدریج دراثرمغزشویی بیش ازپیش شیفته سازمان شده بودم وحاضربودم شبانه روزدرخیابانها مشغول فروش نشریه ودیگرفعالیتهای تبلیغی آشوب طلبانه باشم وبیمی نداشتم که ازدرس وتحصیل عقب بیفتم ومتحمل هرعواقبی بشوم.
تبریک به آقای مجید محمدی به مناسبت تولد فرزندش
اخیرا با خبر شدیم که َآقای مجید محمدی از دوستان بازگشته استان مازندران، به کوری چشم رجوی های پلید، صاحب فرزند شدند. ما ضمن تبریک قدم نورسیده به آقای محمدی و همسر و خانواده ایشان، زندگی شیرین تری را برای آنان آرزو می کنیم. اعضای جدا شده چه در ایران و چه در نقاط دیگر دنیا، زندگی جدیدی را آغاز کرده اند و اخبار رسیده از آنها نشان از حیات و زندگی دارد. در واقع می توان گفت: اعضا در تشکیلات فرقه می میرند و جدا شدگان حیات و زندگی دوباره می یابند
موضوع شکایت من از سازمان مجاهدین خلق
باید بگویم حتی نمی توانستیم رادیو گوش بدهیم و دزدکی و زیر پتو آن هم بعد از خاموشی و با هدفن گوش میکردم. جایی که برای انسان کوچکترین ارزشی قائل نمی شدند و همه چیز را با زور و توهین به فردیت هر شخص آن هم در یک جمع و آخر هم بدون هیچ حقوقی مرا به یک جایی رها کرد و الان که بهترین زمان عمرم را از دست دادم و5 بارعمل جراحی شدم بر اثر فشاری که آنجا آمده است و امروز توان کاری ندارم بدون هیچ پولی ما را رها کرده و برایمان هم یک مارک زد که شما سالها نفوذی بودید
از یادداشت های سیروس غضنفری – قسمت اول
سال 69 عراق به کویت حمله کرد و حدوداً 3 ساعت کویت توسط ارتش صدام اشغال شد و در آن زمان تازه از آموزشهای سیاسی و تشکیلاتی مریم چرا؟، راحت شده بودیم که یک مرتبه این خبر بین نفرات پیچید. آن موقع ساعت 2 شب بود که من بازیهای المپیک را تماشا می کردم که یک مرتبه مسئول تابلو بولتن خبر فوری را زد چند ساعت بعد خبرهای دیگر، خلاصه ما تا ساعت 30/4 خبرها را خواندیم و صبح یک پیام از طرف مسعود رجوی برای همه در سالن غذاخوری خوانده شد. دراین پیام 3 جمله را می شد دریافت که عبارت از این بود: شما با انقلاب خواهر مریم چرا؟، پا به میدان جنگ گذاشتید و می خواهید مثل مریم از آتش عبور کنید
خاطرات مجتبی پور رحیم؛ یک بازگشتی از چنگال رجوی
امروز من می خواهم این را به رجوی بگویم که ماها نه تنها که پیروز شدیم و از آن تشکیلات دروغین و ضد انسانی و عوام فریب توانستیم به یاری خدا جان بدر بردیم و امروز ماها هستیم که تک تک روی جنازه های شما می ایستیم و با افتخار فریاد می زنیم که خدا را شاکریم که شریک این همه خیانت و جنایت در حق ملت ایران نبودیم و ملت ما با بیداری و هوشیاری کامل فرزندان خودشان را از صف شما یزیدیان زمان جدا کردند،و امروز من با دیدن بچه ام به زندگی امیدوارم چیزی که تو از همه گرفتید و برای به قدرت رسیدن خودت حرام می دانستید

