دوشنبه, ۱۵ تیر , ۱۴۰۵
  • همان کابوس قدیمی اعضای پیشین مجاهدین خلق 13 تیر 1405

    دلنوشته‌ای از امیر یغمایی
    همان کابوس قدیمی اعضای پیشین مجاهدین خلق

    دیشب دوباره همان کابوس قدیمی برگشت. این‌بار نه اشرف عراق؛ اشرف ۳ در آلبانی. در خواب، همراه یک عضو سابق زن و پسرش وارد قرارگاه شده بودم. حضورشان به من یک حس امنیت می‌داد. با خودم فکر می‌کردم: “اگر با هم باشیم، نمی‌توانند به ما آسیبی بزنند یا ما را نگه دارند.” اما خواب، خواب […]

برای ایران باید برخاست 13 تیر 1405

در کنار هم برای ایران برای ایران باید برخاست

ازیادادشت های سیروس غضنفری عضو سابق ارتش رهائی بخش – قسمت ۲۵ 29 تیر 1394

ازیادادشت های سیروس غضنفری عضو سابق ارتش رهائی بخش – قسمت ۲۵

یاسر مادرش را در سال 1367 در جریان عملیات فروغ جاویدان از دست داده بود. یاسر به همراه برادر و خواهرش سال 1369 در جریان جدایی فرزندان از اولیاء از پدرشان جدا شدند و به آلمان فرستاده شدند. یکی ازپادوهای مجاهدین در اروپا به نام غلام در سال 1377 به آنها مراجعه کرده و به اصرار از آنها خواست که برای دیدن پدرشان به عراق بروند. علیرغم مخالفت یاسر و برادر کوچکترش موسی، سرانجام آنها را به عراق آوردند و سپس در یگانهای رزمی سازماندهی کردند. آنها فقط توانستند برای مدت یک ساعت پدرشان را که در آشپزخانه کار می کرد ملاقات کنند.

خاطراتی از عمر هدر رفته در فرقه رجوی – قسمت اول 25 تیر 1394

خاطراتی از عمر هدر رفته در فرقه رجوی – قسمت اول

وضع روحی من در آن زندان بدتر شد طوری که 3 روز چیزی نمی توانستم بخورم و حتی تصمیم به خودکشی داشتم. ولی با دلداری های ابو ولید و دلسوزی های او کمی روحیه گرفتم و توانستم تا زمانیکه از آنجا خارج می شوم شرایط وحشتناک آن بازداشتگاه را تحمل کنم. ما فقط هفته ای نیم ساعت حق هواخوری آن هم به صورت انفرادی داشتیم. بالاخره بعد از 13 روز مرا به طبقه ی پایین آوردند و تحویل یک فرد دیگری دادند تا او مرا به سازمان وصل کند. آن موقع هیچ ذهنیتی در مورد سازمان، چگونگی برخورد آنها و اینکه بالاخره چه خواهد شد نداشتم. بعد از خارج شدن از آن بازداشتگاه من جلوی دفتر سازمان (فرقه مجاهدین)تحویل آنها داده شدم.

تولد دوباره مجتبی بیدقی 24 تیر 1394

تولد دوباره مجتبی بیدقی

انجمن نجات استان ایلام جدایی موفقیت آمیز آقای مجتبی بیدقی از زندان لیبرتی به او و خانواده ی محترمش تبریک گفته و زندگی آرام و پر از انرژی مثبت برای او آرزو دارد. مجتبی بیدقی که بیش از سی سال در اسارت ذهنی و جسمی فرقه مخرب رجوی بود با عزمی فولادین به رجوی خائن نه گفت و به دنیای آزاد قدم نهاد.

جدایی مجتبی بیدقی از زندان لیبرتی 23 تیر 1394

جدایی مجتبی بیدقی از زندان لیبرتی

جدایی مجتبی بیدقی با سابقۀ بالای تشکیلاتی خود بیانگر، پوچ و پوشالی بودن فرقۀ مجاهدین میباشد و بدرستی که رهایی از این تشکیلات به عزم و اراده جدی نیاز دارد وسن و سال مهم نیست و تنها خود فرد است که میتواند به خود کمک کند وآزادی و رهایی از بندها، در هر سن و سال و سابقۀ تشکیلاتی هر لحظه باید تداوم داشته باشد و این بالاترین پیام به تمامی افراد اسیر در لیبرتی و آلبانی است.

پیام تبریک به مناسبت رهایی بایرامعلی محمدی از بند فرقۀ رجوی 21 تیر 1394

پیام تبریک به مناسبت رهایی بایرامعلی محمدی از بند فرقۀ رجوی

هنوز مدتی از ایام سال نو نگذشته بود که مطلع شدیم آقای بایرامعلی محمدی که مدت 14 سال در اسارت فرقۀ دروغین رجوی بود از کمپ آلبانی که تحت نظر شدید مزدوران سازمان مخوف مجاهدین میباشد جدا شده و خود را به مقامات معرفی کرده و تمایل دارد به ایران بازگردد وموفق میشود با خانواده ارتباط تلفنی برقرار کند و آزادی اش را اطلاع دهد و بعد از چند ماه به وطن و محل زندگی اش در کرج بازگردد

ازیادادشت های سیروس غضنفری عضو سابق ارتش رهائی بخش – قسمت۲۴ 20 تیر 1394

ازیادادشت های سیروس غضنفری عضو سابق ارتش رهائی بخش – قسمت۲۴

در این نشست 15 روزه خود مسعود جلسه را کنترل می کرد. در این مدت نفری که می خواست بروند در جمع 200 نفری می آوردند و او را سوژه آن نشست می کردند و هر چه از دهنشان بر می آمد نثار آن فرد می کردند. نفراتی که در آن جمع سوژه شدند، مهدی افتخاری (فرمانده مهدی)، حمید فلاحت، افشین فیروزه، اردشیر… و اندکی دیگر از نفرات را مسعود در آن جمع برای خودش کمک آموزش کرده بود و با اینکار می خواست همه را بر علیه همدیگر بشوراند تا بچه ها نتوانند برای خودشان یک تصمیم جدی بگیرند

پیام تسلیت به خانواده اتابای 20 تیر 1394

پیام تسلیت به خانواده اتابای

اما مایلم به حمید اتابای و دیگر حمیدهایی که هنوز در فرقه رجوی هستند و براین تصورند که شاید و شاید و شاید آبی از رجوی برای آنهاگرم شود این را بگویم که چطور هنوز نفهمیده اید که رجوی اگر طبابتی بلد بود٬ابتدا دردهای بی درمان خودرا دوا میکرد! رجوی حتی جرات ندارد از مخفیگاه خود خارج شود و یک سخنرانی ساده یا یک مصاحبه معمولی با یک خبرنگار انجام دهد٬ بعد شما چطور هنوز باو دل خوش کرده اید؟!

ملاقات انجمن زنان با خانم یولیا گلوکنر معاون حزب CDU در آلمان 18 تیر 1394

ملاقات انجمن زنان با خانم یولیا گلوکنر معاون حزب CDU در آلمان

اعضای انجمن زنان هشدار دادند با وجود تحویل دهی سلاح و خلع سلاح شدن مجاهدین خلق بعد از حمله آمریکا به عراق اما در محتوی آنها اعتقاد به جنگ مسلحانه با محتوای فرقه گرایانه دارند خطری بسا بدتر از داعش و تأکید روی این نکته که رهبر آنها گفته است سلاح را می دهیم تا سلاحهای مدرن تر بدست بیاوریم و یا اینکه توسط آمریکا دوباره مسلح شویم

خاطرات ورود عبدالرضا آذرمهر به فرقه مجاهدین 14 تیر 1394

خاطرات ورود عبدالرضا آذرمهر به فرقه مجاهدین

با این شیوه ما را مجبور به ماندن در سازمان کردند، چند ساعت بعد ما را به قرارگاه اشرف بردند و در آنجا ما را به پذیرش بردند و لباس های شخصی را از ما گرفتند و لباس های نظامی به ما دادند. من گفتم، ما قرار نیست لباس نظامی بپوشیم. آنها گفتند که اینجا از زندگی عادی خبری نیست و فقط تمام فکر و ذکرت باید ارتش آزادی بخش باشد و اینجوری بود که بدبختی های ما در سازمان شروع شد.

ازیادادشت های سیروس غضنفری عضو سابق ارتش رهائی بخش – قسمت بیست و سوم 14 تیر 1394

ازیادادشت های سیروس غضنفری عضو سابق ارتش رهائی بخش – قسمت بیست و سوم

بالاخره روزی رسید که دولت صدام حسین با حمله آمریکا سرنگون شد و کل سازمان و ارتش به اصطلاح آزادی بخش زیر چتر و تحت کنترل نیروهای آمریکایی قرار گرفت. در این میان خبر دستگیری مریم و برخی اعضای سازمان در پاریس توسط پلیس فرانسه شوک عجیبی به کل تشکیلات وارد کرد و همه جا خوردند که مگر خواهر مریم در فرانسه است , ناگفته نماند اگر مریم دستگیر نمی شد حضور مریم در فرانسه بطور کلی برای اعضای سازمان مخفی می ماند. پس از آن بود که فهمیدیم مریم و مسئولین رده بالای سازمان قبل از شروع جنگ به فرانسه گریخته اند.

به دنبال سراب، خاطرات احسان بیدی ـ قسمت دوم 13 تیر 1394

به دنبال سراب، خاطرات احسان بیدی ـ قسمت دوم

بعد از یک چرخ به اطراف و یک کافه خوردن در یکی از خیابان های استانبول، محسن به من گفت که از این به بعد اسم من بابک کوروش میباشد و می رویم به یک خانه تیمی و کسی نباید تورا بشناسد این برای من قابل درک بود چون به گفته محسن دراین خانه نفرات مختلفی هستند که میخواهند بروند عراق و وضعیت انها مشخص نیست.

زندگی بر باد رفته ـ خاطرات یکی از اعضای جداشده در آلبانی – قسمت سوم 10 تیر 1394

زندگی بر باد رفته ـ خاطرات یکی از اعضای جداشده در آلبانی – قسمت سوم

نمیدانم چه مدتی در فکر بودم، فقط یادم میاید که غرق افکارخودم بودم که دستی روی شانه هایم احساس کردم و یکی ازمسولین گفت محمد باید برویم مقر و من به خودم امدم. وقتی شب با دوستانم صحبت کردم دیدم علی ودیگر دوستانم درشوکی عمیق بودند وبرایشان دیدن این صحنه غیر باور و غیر اخلاقی بود. یادم میاید علی گفت دیدی محمد چطوربه نفر فحش میدادند وچه حرفهای میزدند اخر انقلاب چی هست و ما کجای دنیا امده ایم واین مجاهدین کی هستند و کسی ازمرام اینها خبر ندارد وکسی بداند اینجا چه خبراست هیچ کس نمی اید.

blank
blank
blank