رجوی در مانور غرش شیر بازخواست به خاطر خندیدن در مناسبات مجاهدین خلق
این یک دهه بهترین دوران عمرم بوده است پیام جداشده اسماعیل فلاح رنجکش به اسیران رجوی
دوستی در قرنطینه، ملاقات با مادر خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت هفتاد و دوم
درخواست کمک تعجیلی برای انتقال ساکنان لیبرتی عراق به کشورهای امن
رهبران سازمان مجاهدین خلق که متعهد به تحقق این پروسه با قبول کمپ لیبرتی بعنوان یک محل ترانزیتی هستند، اینک زیر تمام قول های خود زده ودرامر انتقال این دوستان همکاران سابق وهموطنان دربندما به کشورهای امن تعلل ورزیده وحتی دست به کارشکنی های آشکار می زنند…
هفت تن دیگر از اعضا نجات یافته به زندگی بازگشتند
طبق آخرین خبرهای دریافتی ۷ تن از اعضای سازمان مجاهدین که در چند ماه اخیراز کمپ لیبرتی گریخته بودند، پس از انجام مراحل قانونی به تناوب سرانجام توانستند از عراق خارج شوند و به دنبال زندگی خود بروند. این واقعه خوشایند خروج از کمپ لیبرتی و بدنبال آن بازگشت به زندگی و دنیای نوین که چند سالی ست بطور مستمر در جریان است، نشان دهنده این است که، راه امید…
بازگشت محمود رحمانی از آلبانی به وطن بعد از ۲۷ سال
شاهد دیداری بودیم که در آن اشک ها و لبخندها در هم آمیخته بود و نگاه های همه به نقطه ای دوخته شده بود که عزیزی بیش از ربع قرن در حلقه مهر و محبت اعضای خانواده اش گم شده بود. در میان این حلقه زیبا یک چیز تکان دهنده و شوکه کننده بود بطوریکه اشک همه را در آورده بود آن هم لحظه در آغوش کشیدن پدر و فرزند. اینجا بود که صدای هق هق گریه همه فضا انجمن را پر کرده بود.
از یادادشت های سیروس غضنفری عضو سابق ارتش رهائی بخش – قسمت نهم
روز رژه موقع عبور زرهی ها متوجه شدیم که یک سری با لباس عادی درکنار خیابان ما را تشویق می کنند برای ما خیلی سخت بود که بدانیم سازمان این نفرات راچطوری و از کجا آورده است. چون قبل از آن درنشست گفته بود راه عراق بسته شده است وآمدن ویا خارج شدن خیلی سخت و به همین خاطر شما باید درکنار ما باشید ولی در رژه یک مرتبه دیدیم که هواداران را از خارج برای تماشا آورده است وبعدازآن هم شورایی ها را آوردن.
رستم آلبوغبیش: خاطرات تلخ دوران اسارت درفرقه رجوی – قسمت پنجم
بدلیل پیوند دوباره روابط عاطفی عضو اسیر با خانواده اش تعدادی زیادی ازآنها با آگاه شدن دل وجرات جداشدن ازفرقه پیدا و تعدادی هم نیز فرارکردند و همین مسئله باعث عصبانیت رجوی شد که ازآن موقع محدویت ها و فشارهای مختلف براعضا را افزایش داد وازطرف دیگربا هزارترفند وبا کمک گرفتن ازآمریکایی ها توانست جلوی ورود خانواده ها را به اشرف بگیرد. اما چند ماه بعد از درگیری مردادماه خانواده ها که نگران سرنوشت عزیزانشان بودند مجددا جلوی کمپ اشرف تجمع کردند.
رستم آلبوغبیش: خاطرات تلخ دوران اسارت در فرقه رجوی – قسمت چهارم
سران فرقه با این ترفند که می توانند ازخانواده ها نفراتی را جذب ویا ازآنها اخاذی کنند قبول کردند که خانواده ها به داخل کمپ وارد شوند، بهرحال بعد ازورود خانواده ها جهت ملاقات سران فرقه درکنارهرخانواده دو الی سه نفررا گذاشته بود و آنها دستور داشتند تا مثلا مواظب ردوبدل شدن موارد اطلاعاتی بین عضو اسیر وخانواده اش وفرد اسیررا زیر نظر بگیرند تا اگر تحت تاثیر عواطف خانوادگی قرارگرفت بعد ازرفتن خانواده ها اورا درنشست سوژه کرده وزیرتیغ ببرند انتقاد ببرند!!
بعد از ۲۷ سال فرزندش را در آغوش کشید
شاهد دیداری بودیم که در آن اشک ها و لبخندها در هم آمیخته بود و نگاه های همه به نقطه ای دوخته شده بود که عزیزی بیش از ربع قرن در حلقه مهر و محبت اعضای خانواده اش گم شده بود. در میان این حلقه زیبا یک چیز تکان دهنده و شوکه کننده بود بطوریکه اشک همه را در آورده بود آن هم لحظه در آغوش کشیدن پدر و فرزند. اینجا بود که صدای هق هق گریه همه فضا انجمن را پر کرده بود. من در حال گریه به این موضوع فکر می کردم که آیا رجوی می تواند فقط پاسخگوی همین یکی از عملکردهای به غایت ضد انسانی خود باشد؟!! هرگز راستی چرا رجوی این قدر ضد ارزش های خانواده است؟
یک روزخوب و به یاد ماندنی با دوستان جداشده از فرقه رجوی در اهواز
وقتی من صحنه های شادی اعضای جداشده و دیگر خانواده ها را می دیدم واقعا برای آنهایی که متاسفانه هنوز دربند فرقه هستند حسرت خوردم چون می دانم آنها سالهاست که ازشادی،جشن وسرور ونفس کشیدن درمحیط عاری ازخفقان بدورهستند واصلا یادشان رفته است که چیزی بنام جشن وشادی هم وجود دارد. بهرحال درساعتی ازاین برنامه اعضای جداشده وخانواده ها علاوه برانجام بازی های دسته جمعی هرکدام ازاعضای جداشده یادی ازخاطرات نکبت باردوران اسارت خود درفرقه رجوی کردند تا بیشترلذتی که الان درکنارخانواده خود وبدورازمناسبات جهنمی رجوی می برند را احساس کرده
اظهارات آقای پوراحمد در گردهمایی خانواده های انجمن نجات استان قزوین
آقای پور احمد پاسخ دادند هرکسی که آزاد شودمحصول کار شماست وفعالیت خانواده در ازبین رفتن اشرف نقش بسزایی داشت درهمین حین آقای اکبرزاده عنوان می کند که مسعود رجوی در نشست سی خرداد 89 علنا ً اعتراف کرد که خانواده ها آمدند دارند گلوی مارا می فشارند وازبچه های ما می خواست که راهکار نشان او دهند که ما چه جوری ازاین مخمصه نجات پیدا میکنیم این خود نشان دهنده نقش خانواده ها در فروپاشی اشرف ومستأصل کردن فرقه رجوی می باشد، ودر ادامه آقای پوراحمد بیان نمودند که خیلی از شماها که به اشرف آمدید برای دیدارعزیزانتان، به شما سنگ پرتاب شد وبه شما مزدور گفته شد اینها همه دستور تشکیلاتی است که به بچه ها می گفتند.
بصیرت بازیافته – قسمت هشتم
واقعا من ازسرساده لوحی واعتماد مطلقی که دردستگاه مغزشویی به سازمان داشتم بی آنکه کمترین شکی به وعده های دروغین مهوش سپهری داشته باشم قبول کردم وترتیب اعزام من به اتفاق گروهی دیگربه عراق ریخته شد وازآلمان عازم خاک اردن شدیم تا ازآنجا با خودرو به عراق بازگردانده شویم. به مجرد ورود به پایگاهی دراردن که مسولیت آن با حوری سیدی بود دستورداده شد که کت وشلواروپیراهن شخصی را تحویل انبارداده ویکدست لباس فرم برای داخل پایگاه ویک دست لباس عربی (برای عادی سازی درمسیراردن به عراق) برای اعزام به عراق تحویل بگیریم وبدین صورت درهمین نقطه فهمیدیم که جملگی کلک خوردیم ومجددا بی آنکه بخواهیم توسط رجوی به عراق دپورت شدیم.
نامه سرگشاده سیروس غضنفری به وزیر خارجه ایالات متحده
بما درسازمان گفته بودند که هر روز باید به پاسگاه رفته خودتان را معرفی کنید که ابدا چنین نبوده است. خلاصه بعد از 11 سال به این نقطه رسیدم که القای فکری مسعود رجوی برعلیه من و امثال من برای این بود که ما را در آن کمپ نزد خود نگه دارد و خودش را به عنوان رهبر سیاسی به دنیا معرفی کند و امروز من هم به شما این نامه را می نویسم که شما کمک کنید دیگر دوستان در اسارت ما که توسط رهبران این گروه مغزشوئی شده اند و القای فکری آنها باعث شده فقط کمپ های اشرف ولیبرتی را سمبل هستی دنیا بدانند، آزاد شوند.
نامه ای به دوست عزیزم و هم شهری مهربان ام آقای میرمحسن مرتضوی
آقای مرتضوی می دانم تو این نامه من را هرگز نخواهی دید اما در سینه فضای مجازی این را ثبت کردم تا روزی که رها شدی بگویم من برای تو هم نامه نوشتم که از آن جهنم خود ساخته رجوی بیرون بیا وتو مال آن گروه نیستی وبیشتر از این عمرات را به پای مریم هدر نکن تا آنجا که من می دانم آنها می خواهند شما درلیبرتی بمیرید وبعضی کشورها اعلام آماده گی کردند که شما را قبول کنند اما سران خارج نشین و خوشگذران مانع خروج شما هستند وبا حفظ شما درآن زندان آنها می توانند بیشتر عمر کنند.

