پنجشنبه, ۳۰ بهمن , ۱۴۰۴
  • مسیری که اعضای جدا شده برای بازگشت به زندگی مستقل پیمودند 29 بهمن 1404

    بحران بازسازی پس از جدایی از مجاهدین خلق
    مسیری که اعضای جدا شده برای بازگشت به زندگی مستقل پیمودند

    ترک ساختار کنترل گر رجوی، اقدامی جسورانه برای دستیابی به آزادی است، که در عمل می‌تواند بسیار دشوار باشد. آغاز دوره‌ای احتمالی از بی‌ثباتی روانی و اجتماعی که پیمودن آن اگر چه سخت اما نتیجه آن بسیار شیرین و گواراست. در جهان آزاد خارج از حصارهای تشکیلاتی مجاهدین خلق، همراهی و همدلی با فرد جدا […]

بازخواست به خاطر خندیدن در مناسبات مجاهدین خلق 29 بهمن 1404

رجوی در مانور غرش شیر بازخواست به خاطر خندیدن در مناسبات مجاهدین خلق

پیام جداشده اسماعیل فلاح رنجکش به اسیران رجوی 28 بهمن 1404

این یک دهه بهترین دوران عمرم بوده است پیام جداشده اسماعیل فلاح رنجکش به اسیران رجوی

رستم آلبوغبیش – خاطرات تلخ دوران اسارت درفرقه رجوی – قسمت هفتم 01 اردیبهشت 1394

رستم آلبوغبیش – خاطرات تلخ دوران اسارت درفرقه رجوی – قسمت هفتم

بنابه دلایلی که گفتم تخلیه کمپ اشرف برای رجوی خیلی سنگین بود تا قبل ازآن مرتب رجوی به ما پیام می داد که باید به هرقیمت کمپ اشرف را حفظ کنید وحتی شعار”حفظ اشرف حفظ شرف”را سر می داد ومسئولین فرقه هم درمقرها بطور مرتب دراین رابطه به اصطلاح نشست های ایدئولوژیک می گذاشتند که باید به هرقیمت کمپ اشرف را حفظ کنیم! حتی تعدادی ازاعضاء را به همین خاطر بیهوده به کشتن دادند،وکشته شدن آنها را وسیله سرکوب تناقضات دیگر اعضا کردند! اما به یکباره درسال 90 رجوی رنگ عوض کرد ودراواسط همین سال بود که وی با فریبکاری برای ما ازطریق”کال کنفرانس”نشست گذاشت وبا پررویی تمام گفت” مبارک است مریم یک پیروزی سیاسی دیگری را کسب کرده، اوبا دولت عراق ونمایندگان ملل متحد برای انتقال شما به لیبرتی به توافق رسید وباعث شکست توطئه های دشمنان شد”!!

رستم آلبوغبیش – خاطرات تلخ دوران اسارت درفرقه رجوی – قسمت ششم 31 فروردین 1394

رستم آلبوغبیش – خاطرات تلخ دوران اسارت درفرقه رجوی – قسمت ششم

همان موقع هم چند دکتر آمریکایی برای رسیدگی به مجروحین ازبغداد آمده بودند وقتی یکی ازآنها مرا معاینه کرد و وضعیتم را دید گفت باید این فرد را به بیمارستان خودمان دربغداد ببریم،چند تن ازمسئولین فرقه ازجمله دکترجلاد فرقه بنام وحید ابتدا سعی کردند با انتقال من مخالفت کنند ولی نتوانستند. بهرحال مرا با هلی کوپتر به سمت بغداد بردند قبل ازسوارشدن به هلی کوپتر دکتر وحید آمد ودرگوشم گفت”برو اما در بیمارستان امریکایی ها مواظب انقلاب ایدئولوژیک خود باش”!!

از یادادشت های سیروس غضنفری عضو سابق ارتش رهائی بخش – قسمت دوازدهم 26 فروردین 1394

از یادادشت های سیروس غضنفری عضو سابق ارتش رهائی بخش – قسمت دوازدهم

رجوی با ایجاد رعب و وحشت کمی جلوی ریزش را گرفت. اما وقتی که عراق به کویت حمله کرد و مسعود هم در آن حمله خدمت بزرگی برای دولت صدام انجام داد در مناسبات بعد از این، فرقه گری به اوج خود رسید و اگر خاطرات آن موقع بعضی از جداشده ها را نگاه کنید و یا خوانده باشید می بینید که چطورافراد ناراضی در زندان های انفرادی نگه داشته می شد و به آنها با مجبور کردنشان به تماشای نوار های تصویری مخصوص مغز شویی فشار می آوردند!

از یادادشت های سیروس غضنفری عضو سابق ارتش رهائی بخش – قسمت یازدهم 19 فروردین 1394

از یادادشت های سیروس غضنفری عضو سابق ارتش رهائی بخش – قسمت یازدهم

بدین طریق بابسته شدن درب قرارگاه، به مغزشویی تمام عیار به شیوه فرقه ای روی میآورد. شخص رهبری کننده سازمان مجاهدین سالهاست که تمام عیار در اختیار صدام بود و ماهیت مزدوری بعد از آتش بس و قضیه کردکشی که برای اثبات وبه رخ کشیدن خود بود، طبعا در درون تشکیلات سرکوب و شکنجه را پیش می گیرد تا کسی به بیرون از قلعه سالم نرود.چرا؟ چون اگر آن سرکوب ها و شکنجه ها رو می شد دیگر هواداری وجود نداشت. وماهیت فرقه ای سازمان رو می شد.

به کوری چشم رجوی نوروز ۹۴ را کنار خانواده ام جشن گرفتم 16 فروردین 1394

به کوری چشم رجوی نوروز ۹۴ را کنار خانواده ام جشن گرفتم

به کوری چشم رجوی عید نوروز94را به همراه خانواده ام درپای سفره هفت سین زندگی بودم و بعد ازسالها اسارت درفرقه رجوی معنا ولذت واقعی جشن عید نوروز را احساس کردم که هیچگاه وقتی درفرقه رجوی اسیر بودم چنین لذتی را از جشن عید نوروز نبرده بودم. صبح روز بعد ازتحویل سال هم به همراه خانواده نزد تمامی فامیل رفتیم وبعد به دیگر شهرهای دیدنی سفر کردم،روز سیزده بدرهم به همراه خانواده ودیگر اقوام به دل طبیعت زیبای وطن رفتم تا بیشتر بوی آزادی وزندگی وجشن واقعی را احساس کنم واین هم لذت خاص خود را داشت وحسابی خوش گذشت

مصاحبه با سیروس غضنفری درمورد ماهیت و عملکرد فرقه ی رجوی 11 فروردین 1394

مصاحبه با سیروس غضنفری درمورد ماهیت و عملکرد فرقه ی رجوی

این پایه های ایدئولوژیک سازمان که کج ریخته شده بود، با گذشت زمان درد سر ساز شد. مثلا درگذشته افراد تشکیلاتی از دست زدن به مراسم عزادری سنتی ازقبیل سینه زنی و… خودداری کرده واظهار میداشتند که ما خود را انقلابی حسینی میدانیم و کاری به اجرای رسوم عوام الناس نداریم. اما همین جریان وقتی درتنگناهای مشخصی قرار گرفت ازسال 1372، روی به برگزاری مراسم سینه زنی و… آورد که قبلا آنرا کار مردم بیسواد وغیرانقلابی میدانست وبدتر اینکه هرگز به اعضا توضیح داده نشد که چرا زمانی سینه زنی و… کارغلطی بوده وحالا به کار درست تبدیل شده است. اساسا کار فرقه ها دراین است که دربرابر تغییر رفتارها، هیچ توضیحی به اعضای خود نمیدهند و انتظار دارند که هر خط مشی جدید – ولو نامانوس – باچشم بسته ازطرف اعضای دربند پذیرفته شود.

خاطرات آقای مبین از دور سیاج اشرف 11 فروردین 1394

خاطرات آقای مبین از دور سیاج اشرف

بعضی ها را می شناختم و بعضی ها را متأسفانه نه، ولی وقتی به چشمان پیر و فرتوت این مادران و پدران می نگریستم، نمی توانستم بگویم، نه ندیدم. به سختی جلوی اشکهایم را گرفته و تمام توانم را جمع کرده وبا لبخندی بر لب می گفتم مادر یا پدر عزیز داخل پادگان اشرف بزرگ است و همه نمی توانند بقیه را ببینند، من جگرگوشه شما را ندیدم ولی نگران نباشید با من بیائید تا عکس را نشان بقیه جداشده ها بدهیم شاید کسی بشناسد، و آنها امیدوار بدنبال من می آمدند، در بین راه می گفتم نگران نباشید خانواده خود من بعد از 7 سال، اولین خبر را از من گرفتند و مطمئنم شما هم بزودی خبری از او خواهید گرفت، و سپس آن مادر مرا در آغوش می گرفت و بو می کرد، ناخود آگاه اشکم راه افتاد و نتوانستم خودم را کنترل کنم و…

بصیرت بازیافته – قسمت دهم 11 فروردین 1394

بصیرت بازیافته – قسمت دهم

خودم که دروغ چرا سراپا دراسترس بودم ودرانتظارشنیدن افاضات خواهرفرشته! ایشان ضمن خوش وبش بسیارصمیمانه وبدون توجه به وضعیتم گفتند” والله ازصبح تا شب کارم شده برخورد با خواهران شورای رهبری وبرادران مسول که مدام به زیردستان خود سیخ میزنند وبلد نیستند نیروداری کنند!. فقط بلدند آدمها را ازرهبری قطع کنند وازمناسبات ببرانند. شخصا که تورا میشناسم برادرقدیمی وبا سابقه ومسول ودلسوزبا بالاترین رده تشکیلاتی برادران که mo باشد یعنی معاون آزمایشی ستاد. اصلا دلم نمی خواهد که برادر(رجوی) بویی ازاین ماجرا ببرد وبفهمد که توچنین درخواستی کرده ای چونکه خیلی ناراحت میشود ویقه من را میگیرد!. منهم موضوع را نشنیده میگیرم وزودی برو سرکارت و از فردا پرانرژی کار و مسولیتت را استارت بزن.”

از یادادشت های سیروس غضنفری عضو سابق ارتش رهائی بخش – قسمت دهم 08 فروردین 1394

از یادادشت های سیروس غضنفری عضو سابق ارتش رهائی بخش – قسمت دهم

گام اول، جداسازی بچه ها بود، برای هر کسی فرزند یک شیرینی خاص دارد مگر اینکه آن فرد بین ایدئولوژی خود و فرزندش یکی را انتخاب کند مثلاً ایدئولوژی هایی وجود دارد که به این حریم قدم نمی گذارد و تلاش می کنند که فرد هر دو را داشته باشد اما در ایدئولوژی فرقه گری سازمان مجاهدین قبل از هر چیز رهبر مقدم تر است , در آن ایدئولوژی گام اول رهبر , گام دوم غرق شدن در وجود رهبر , گام سوم فدا شدن برای رهبر.

نامه ای به یک دوست 08 فروردین 1394

نامه ای به یک دوست

جدایی نفراتی مثل من و تو که سابقه و رده تشکیلاتی بالاتری داشتیم٬ قطعا کمک بیشتری به بچه هایی که در لایه های پایین تر سازمان بودند میکرد که بتوانند تصمیم بهتر و قاطع تری برای خود و آینده خودشان بگیرند!

مصاحبه اختصاصی با مهندس ابراهیم خدابنده پیرامون آینده فرقه رجوی 28 اسفند 1393

مصاحبه اختصاصی با مهندس ابراهیم خدابنده پیرامون آینده فرقه رجوی

اما مشکل من در حال حاضر آینده سازمان مجاهدین خلق نیست چرا که مدت هاست این سازمان هیچ نقشی در صحنه سیاسی و اجتماعی ایران ایفا نمی نماید. بلکه مشکل من آینده قربانیان مقدم این فرقه یعنی اعضای آنست. من با بسیاری از خانواده های دردمند و رنج کشیده در ارتباط هستم. آنها آرزوئی جز دیدار مجدد با عزیزان خود ندارند. حق مسلمی که رجوی منکر آنست و اجازه برخورداری از این طبیعی ترین حق انسانی را به قربانیان خود نمیدهد. مشکل در حال حاضر یک مسئله صرفا حقوق بشری است. در این رابطه متأسفانه به دلایل سیاسی ارگان های حقوق بشری پاسیو هستند.

بصیرت بازیافته – قسمت نهم 27 اسفند 1393

بصیرت بازیافته – قسمت نهم

دراین واقعه فقط مردمان عادی منطقه ازحضورواحدهای گشت وحفاظت مشترک رجوی وصدام آسیب می دیدند واذیت وآزارمیشدند چرا که به خاطرکوچکترین بهانه وسوء ظنی منازل مردم وخودروهایشان بتوسط همین واحدهای گشت عارفی – مجاهد مورد تفتیش وبازرسی قرارمیگرفتند وبارها مواردی بوده است که مردمان شریف آن منطقه که ازترس و وحشت ازگشت فرارمیکردند به خودروهایشان شلیک میشد ومجبوربودند بیگناه چندروزرا درزندان عارفی سپری کنند ومواردی بوده است که جانشان را ازدست میدادند.

blank
blank
blank