رجوی در مانور غرش شیر بازخواست به خاطر خندیدن در مناسبات مجاهدین خلق
این یک دهه بهترین دوران عمرم بوده است پیام جداشده اسماعیل فلاح رنجکش به اسیران رجوی
دوستی در قرنطینه، ملاقات با مادر خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت هفتاد و دوم
علیرضا امیری پس از جدایی در آلبانی به ایران بازگشت
آقای علیرضا امیری پس از سالها اسارت در حصارهای فیزیکی و ذهنی تشکیلات مخوف رجوی به کانون گرم خانواده و به میهن عزیزمان ایران بازگشت. خانواده محترم امیری طی سالهای اخیر در یک اقدام گسترده، خستگی ناپذیر و همکاری تنگاتنگ با انجمن نجات آذربایجانغربی و نامه نگاری های متعدد به نهادهای بین المللی و حقوق بشری از جمله عفو بین الملل و دیده بان حقوق بشر و نیز ملاقات با کمیته بین المللی صلیب سرخ به خواسته مشروع و قانونی خود مبنی بر رهایی علیرضا تاکید بسیار داشتند.
عبدالحمید هاشمی از دوران اسارت در فرقه رجوی می گوید
من هم با اشراف به همین موضوع و حس وطن پرستی در سال 1383 این گروه و باند مافیایی را برای همیشه ترک کردم و از این گروه خیانت پیشه خارج شدم. با تشکیل خانواده و یک زندگی عادی که رجوی از من و سایر دوستانم سالها دریغ کرد، حال خوشحال هستم که بر عکس القائات ریاکارانه و فریب طلبانه رجوی به یک زندگی طبیعی و شرافت گونه پرداخته ام، هر چند کابوس های آن مناسبات تنگ و بسته و فشارهای روحی و روانی آن را تحمل می کنم ولی به رجوی می گویم کار تو به جایی رسیده که لانه موش را برای ادامه زندگی ننگ آلودت خوب انتخاب کردی.
گفتگویی دوستانه با آقای فواد بصری، مسئول دفتر انجمن استان مرکزی
فقط این سخن ازاین بابت منطقی میتواند باشد که” کافر همه را به کیش خود پندارد” ورجوی سانان براین تصور اند که دست زدن به تروریزم دردی ازکسی را علاج میکند چنانکه برای مجاهدین کرد؟؟!! درمورد صدور بنیاد گرایی که چه عرض کنم، اما میدانم که مادر وسرمنشا بنیاد گرایی خودهمان کسانی هستند که بخاطر منافعشان وعقب نگه داشته کردن کشورهای پیرامونی این کار رانشو نمو داده اند و قربانیان (عاملان) این بنیاد گرایی، تکفیری ها هستند که خون ایرانیان شیعه را حلال میدانند!
از یادادشت های سیروس غضنفری عضو سابق ارتش رهائی بخش – قسمت پنجم
رهبران فرقه برای اینکه بتواند برای خودشان مرید و پیرو داشته باشند دست به کارهای وسیع ایدئولوژیکی در درون تشکیلات زدند. مریم ومسعود را رهبران معنوی نامیدند. بعد از آن تلاش کردند تا خودشان رابه عنوان یک رهبر سیاسی و معنوی به دنیا اثبات کنند اما به دلیل افشای کارهای انجام شده در درون تشکیلات که توسط رها شده ها انجام میشد، هرگز کسی درخارج مناسبات مسعود را رهبر معنوی برای تشکیلات فرقه مجاهدین خلق برسمیت نشناخت و فقط در درون تشکیلات تا حدودی بین لایه های پایین توانسته خودش را بعنوان رهبر معنوی تثبیت کند.
از یادادشت های سیروس غضنفری عضو سابق ارتش رهائی بخش – قسمت چهارم
در محیط بسته، خانم رجوی وخود رجوی به نفرات القا کردند که حنیف قبل از اعدام من را صدا کرد وگفت تو دیگر رهبری سازمان را بعهده می گیری ومن هم با آن مسئولیت سنگین پابه میدان گذاشتم و درآن زمان که نفرات در زندان واو شده بودند با بیانیه 12 ماده ای آنها را زنده کردم ومهدی ابریشمچی هم در آن زمان در زندان وکیل آباد بود ایشان هم یک بیانیه داده بود است وبه گفته خود بیانیه ما کار را خراب کرد تا اینکه بیانیه مسعود به دست ما رسید وبا آن نفرات در زندان وکیل آباد آکتیو شدند.
نقد و رنجش! این چه حکایت باشد؟
نوشته های من”یادآوری گذشته” برای تحقیر و طعنه نبود، همانطور که ذکر کردم به نظر می رسد به محتوای مقاله اینجانب نظر عمیق صورت نگرفته است، چرا که آنچه یادآوری شد بدین منظور بود که اگر قرار است ایشان منتقد رجوی باشند ابتدا لازم است گذشته های خویش را نقد، و ضعف های خود را کنار گذاشته و برای مردم ایران و همه کسانی که تا چندی قبل زیر ضرب ایشان بودند روشن کنند که آیا با اعتقاد به همان دیدگاه های کهنه خود می خواهند منتقد رجوی باشند و یا به واقعیت ها و ادراکات جدیدی رسیده اند که ناشی”از دعواهای مالی و خانوادگی” نیست و با رسیدن به این نقطه (بدون ابراز ضعف تدافعی)، به دستگاه استثماری و خیانت پیشگی رجوی مهر بطلان بزنند؟
بصیرت بازیافته – قسمت چهارم
عملیات بی حاصل گردانی وحتی قرارگاهی رجوی را برآن داشت که درسطحی بالاتر و گسترده تر بخواهد در هماهنگی با صدام ماکزیمم فشاررا برنیروها ومرزبانان غیورایران بیاورد وبه زعم خودش راه را برای یک عملیات سرنگونی! بازکند. لذا درملاقات با صدام وافسران مخابرات واستخبارات وبا دریافت انبوه تسهیلات جنگی درصدد برآمد که دست به عملیات گسترده مشترک با استفاده ازتمام پتانسیل قرارگاههای موجود درجبهه های مختلف درکنارارتش صدام بزند که دراین راستا تمام نیروهای خود را درقرارگاه اشرف متمرکزکرد و راسا با تشکیل جلسه دربزرگترین سالن اجتماعات اشرف (چند دوبلکس پیوسته) خبرعملیات موسوم به آفتاب را به نیروهای خودش داد.
رهایی ملک جمشید ده مرده از تشکیلات مافیایی رجوی مبارک
ملاقات خانم ده مرده به اتفاق خانواده خود با جداشده های گیلان ازجمله آقایان پوراحمد، اکبرمحبی، محمدباقرکشاورز و حمید حاجی پور از جمله زحماتی بود که این خانواده دردمند رنج آنرا طی مسافرتی از زابل به گیلان به خود هموارکرده بودند طوریکه خوشبختانه فعالیتهای این خانواده به ثمرنشست وعزیزشان بالاخره توانست ازشررجوی رهایی یافته وبه دنیای آزاد وکانون پرمهرخانواده قدم بگذارد.
مصاحبه با سیروس غضنفری در حاشیه همایش انجمن نجات استان آذربایجان شرقی
آنها بوی فرندانشان را ازما میگیرند وازدیدن ما خوشحال میشوند. شما شخصا این عواطف خانواده ها را دربرخورد با آقای امیر رضا رحیمی که 6 ماهی است وارد ایران شده، ملاحظه کردید ودیدید که خانواده ها بادیدن اوچه چهره ی بشاشی پیدا کردند وساعاتی غم وغصه ی فرزندان اسیر خود رافراموش کردند و دراصل این ما هستیم که عملا تبدیل شده ایم به فرزندان” خلق قهرمان ایران”!
از یادادشت های سیروس غضنفری عضو سابق ارتش رهائی بخش – قسمت سوم
در آن زمان من به خاطر مجروحی پا نتوانستم جدا شوم و همان باعث شد 17سال از عمرم در آن قرارگاه سپری شود ولی در همان موقع برای من و خیلی هاروشن شد که سازمان خط مزدوری را پیش گرفته است. در آن زمان حدود 2هزار نفر جدا شدند و بعد از آن جدا شده ها هرگز به خارج نرفتند تا اینکه صدام سرنگون شد وبه همین خاطر بعضی جنایات فراموش شد و یا طوری وانمود کردند که مردم عراق هم جزئی از رژیم است یعنی آنقدر اعتماد را سلب کرده بودند که کسی نمیتوانست فرار کندویا خودش را تسلیم آنها نماید اگر چه درپیام های رهبر سازمان می آمد که شما با خون خودتان وکشتن دیگران (مزدوران) ارتش آزادی بخش را درعراق بیمه کردید که من وامثال من بعد ها متوجه شدیم که با کشتن کردها، رجوی در نزد صدام خودشیرینی می کرد تا به بهای این مزدروی تمام عیار خود، کاخ های افسانه ای بسازد وما را تبدیل به برده هایی کرد تا نتوانیم برای خود اراده داشته باشیم!
نامۀ ۷۸ نفر از اعضای سابق و منتقدین مجاهدین خلق در مورد تهدیدات رجوی
تنها جرم اعضای جدا شده از این سازمان و نیز منتقدین و مخالفان آن که این همه تهدید به مرگ می شوند و مورد ضرب و شتم قرار می گیرند این است که قلم به دست گرفته اند و آنچه را که خودشان در طی سالیان متمادی حضورشان در داخل تشکیلات آن دیده اند و مشخصا اقدامات سرکوبگرانه و تروریستی آن و واقعیتهای درون این فرقۀ افراطی و بنیادگرای مذهبی را برای هموطنان خود بیان می کنند. مسعود رجوی همچون تروریستهای بنیادگرایی که روزنامه نگاران فرانسه را به جرم آزادی بیان ترور می کنند تمام تلاش خود را می کند که این قلم ها را بشکند و دهان ها را ببندد تا واقعیت وحشتناک درون این فرقه برملا نشود.
بازگشت ملک جمشید ده مرده به میهن
روز سه شنبه 14 بهمن ماه 1393، آقای ملک جمشید ده مرده، پس از گذشت 27 سال اسارت با گسستن بندهای ذهنی فرقه رجوی توانست به آغوش میهن و خانواده بازگردد. ایشان در سال 66 و در جریان جنگ تحمیلی در عملیات مجاهدین موسوم به حنیف که بر علیه رزمندگان جمهوری اسلامی ایران شکل گرفته بود اسیر این فرقه گردید.

