مادرت دلتنگ توست نامه فواد بصری به محمد جعفر نجفی در کمپ آلبانی
در کنار هم برای ایران برای ایران باید برخاست
چند کلامی تامل برانگیز پیام علی پوراحمد به اسیران رجوی در اسارتگاه مانز آلبانی
گزارشاتی از آکسیون اعتراضی علیه فرقه رجوی در پاریس
شعارها و خواسته ها و سخنان اعضای جدا شدۀ سازمان مجاهدین بویژه در رابطه با محکومیت فریبکاریهای مریم رجوی در شوی مسخره اش در ویلپن پاریس به هدف نگهداری هر چه بیشتر اسیران فرقه اش در جهنم عراق و جلوگیری از فروپاشی فرقه اش و افشای جنایات و سرکوبهای داخل فرقه، توجه و حمایت شهروندان فرانسوی و خارجی و پناهندگان ایرانی را به شدت جلب نمود.
گفتگویی دوستانه با شیر احمد روزرخ – قسمت چهارم
سران سازمان مجاهدین برای آنکه بتوانند در مجامع بین المللی جایی برای خود باز کنند و از طرفی ذهن افرادی همچون من را که از دنیای بیرون هیچ گونه اطلاعی نداشتم و فقط مطالب و تصاویری را که سران کوردل سازمان برای ما مناسب می دیدند را نظاره گر بودم را به بهترین نحو ممکن شستشو دهند، اقدام به دعوت و دادن رشوه های کلان به برخی سناتورهای پیر و پاتال می نمودند
از یادادشت های سیروس غضنفری عضو سابق ارتش رهائی بخش – قسمت نوزدهم
در زمان جنگ خلیج بعضی از شکنجه گران درداخل سازمان چنانچه در بسیاری از کتابها نوشته شده مثل ابوالقاسم رضائی و غیره بودند که اگر کسی به تناقضات اعتراض می کرد نفر را به نام ماموریت بیرون برده و شکنجه می کردند طوری که ناچار می شد از ترس جانش به هر چه که سران فرقه می گویند تن بدهد و این داستان تمام شدنی نبود
گفتگوی دوستانه با شیراحمد روزرخ – قسمت سوم
همه ما بخوبی می دانستیم که این جشنها فقط برای خوش گذرانی و هوسبازی مریم عضدانلو و دیگر سران سازمان می باشد وگرنه چرا آنها نباید این جشنها را در داخل خود قرارگاه اشرف نمی گرفتند و یا حداقل قسمتی از ان هزینه ها را برای راحتر زندگی کردن افراد و یا خرید بسیاری از تجهیزات پزشکی که نیاز مبرم به آنها داشتیم نمی کردند که اتفاقا همین سئوالها زیر لب بسیاری از افراد بود
اعلام جدایی سیاوش رستار (نادر افشار)، عضو با سابقه مجاهدین در آلبانی، از فرقه رجوی
اینجانب سیاوش رستار با اسم تشکیلاتی نادر افشار که از سال ۱۳۸۰ تا ۱۳۹۴ به مدت ۱۴ سال در مناسبات سازمان مجاهدین خلق در عراق، قرارگاه اشرف، کمپ لیبرتی و همچنین کشور آلبانی در حال فعالیت بوده ام به علت اعتراض به رفتار این سازمان با خانواده های قهرمان مجاهدین که مسعود رجوی آنها را” الدنگ” نام گذاری کرده، جدایی خود را از مجاهدین خلق اعلام می دارم و تاکید می کنم که هر گونه تهدید، ناامنی و صدمه ای در خاک البانی و شهر تیرانا برای من اتفاق بیفتد، مسئول اول و آخر آن مسعود رجوی و پادوهای این فرقه در آلبانی، مرتضی اسماعیلیان و افشین ابراهیمی می باشند.
رستم آلبوغبیش – خاطرات دوران اسارت درفرقه رجوی – قسمت پایانی
دوهفته ای گذشت تا من کم کم باورم شد که ازدروغ هائیکه سران فرقه درمورد این هتل برای ما بافته بودند خبری نیست.تا اینکه بعد ازچندروزیکی دیگرازماموران عراقی نزد من آمد ابتدا گفت خوش آمدی، خوب استراحت کردی،مشکل ویا کمبودی نداری؟ بعد گفت تا چند روزدیگر نمایندگان کمیساریا وصلیب نزد تو خوهند آمد همچنین چون شما شهروند ایرانی هستی قراراست که نماینده ای ازطرف سفارت ایران برای حل مشکلات وشنیدن خواسته هایت به اینجا بیآئید با هرکدام که تمایل داشتی می توانی صحبت کنی وهیچ اجباری هم نیست هروقت موافقت کردی به ما اطلاع بده.من جواب دادم که اگردیدارنماینده سفارت ایران با من فقط بحث حل مشکلات من است مشکلی نیست.وبعد ازآن خداحافظی کرد ورفت.
در تشکیلات خانواده نقطه فساد نامیده می شد
با نشر خاطرات خود که برای کمک به رهایی بقیه دوستان اش است یک شبه مزدور معرفی میشوند این جدا شدگان با سابقه حداقل 17الی 30 سال است که بطور تمام وقت درخدمت شما بوده میبایست که ماجرای خواب خودش را هم درفاکت ها می آورد واگر فاکت را نمی دادی درآن زمان هم مارک ها برای ما نثار می شد. ابتدا می گفتند سنگین هستی یک چیزی درگلوی تو گیر کرده است هفته بعد می باید به انتقادات جواب می آوردی هفته بعدی صندلی ها روهوا بود ونفرات فحش ها را نثارت می کردند ومسئول نشست برای تو وقت آزاد می کرد تا گزارش از خود بنویسی دراین زمان بود برای راحتی می باید یک دروغ سرهم می کردید ودریک جمع آنها را بیان می کردید وبعدازاین از تو دست برمی داشتند.
گفتگویی دوستانه با شیر احمد روز رخ – قسمت دوم
شیراحمد اضافه می کند که بعد از آنکه اولین حضور خانواده ها در پشت سیاجها در بین افراد زمزمه شد و آمدن آنها به پشت دیوارهای قلعه الموت رجوی حاکی از پوچ بودن تمامی وعده ها و حرفهای سرکردگان فرقه بود، چرا که آنها خانواده ها را منشاء فساد معرفی می کردند و نیز خود را قدرت برتر که اجازه هیچ گونه نفوذ ندارد که آمدن خانواده ها تمامی نقشه های آنها را بهم ریخت بطوریکه اوضاع داخلی قرارگاه بهم ریخته بود و بلندگوهای فراوانی در داخل محوطه برای جلوگیری از شنیدن صدای خانوادها قرار داده بودند
گفتگویی دوستانه با شیراحمد روزرخ – قسمت اول
بعد از گذشت 3 سال از اسارتمان که دسترسی به هیچ نهاد و ارگان بین المللی نداشتیم و هیچ گونه نور امید نیز در وجود ما نمانده بود، سران خیانتکار فرقه رجوی به سراغمان امدند و برای ما از سازمانشان تبلیغ نمودند و در همان زمان نیز به ما وعده دادند که در اولین فرصت تمام کسانیکه با آنها همکاری داشتند را به کشور بازگردانند و ما که در این مدت هر نوع بدبختی را به چشم خودمان دیده بودیم، ناآگاهانه و فقط برای آنکه هر چه زودتر به کشورمان بازگردیم در منجلاب آنها فرو رفتیم و با آنها بطور ناخوداگاه همراه شدیم و زمانی به خود آمدیم که دیگر از بازگشتمان به کشور واهمه داشتیم
نامه به زنان عرب شرکت کننده در شوی مریم رجوی
اینجانب از بیش از بیست و پنج سال پیش در بخش روابط با عراق در سازمان به عنوان مترجم ارشد همۀ نامه ها و بیانیه ها و اسناد و نوشته ها و کتابهای رهبری و اطلاعیه ها و نشریات سازمان کار می کردم از جمله ترجمۀ بسیاری نامه ها و بیانیه ها و حتی مصاحبه های از قبل آماده شده به زبان فارسی!! به علاوۀ بیانیه های جعلی با ادعای امضای میلیونها عراقی!! که تماما به فارسی نوشته می شدند و من آنها را به عربی ترجمه می کردم!!، همچنین دخالتهای آشکار رهبری سازمان در اوضاع عراق برای تشدید اختلاف و تعمیق شکاف بین لیست العراقیه (اپوزیسیون عراق) و دیگر جریانها.
خاطرات احسان بیدی ـ قسمت اول
اگر چه هنوز در ذهنم سوالاتی بود که هنوز پاسخ نگرفته بودم و همواره با خودم درجنگ بودم. تا اینکه بعد از مدتی رابط سازمان امد و دوباره ارتباطم شکل گرفت ولی وقتی با افراد سازمان چهره به چهره می شدم و به چشم های آنها نگاه میکردم، عدم صداقت می دیدم. دلم قرص نبود که بروم و میگفتم احسان اینها همه اش دروغ است ولی باز میگفتم اگر یک لحظه درست باشه چی؟
مصاحبه با سیروس غضنفری عضو سابق ارتش آزادیبخش رجوی
اوبرای توجیه این کارهای احمقانه ودرعین حال مستبدانه وضد حقوق بشری آشکار خود، ناچار شد دوکتاب علیه خانواده ها بنویسند ویا هواداران خارج کشور را از دست بدهد. به نظر من رهبری که نتواند درشرایط خاص مثل یک ناخدای مجرب، کشتی توفان زده را به ساحل نجات برساند آن سازمان یا گروه آینده ندارند ومثل کشتی توفان زده ای با ناخدای کم مهارت، درمسیر جریانات سیاسی غرق می شوند واز بین می روند واین سازمان فرقه ای مریم هم درحال غرق شدن است.

