تلنگری برای رهایی پیام روح الله برهانی به افراد در بند تشکیلات رجوی
خاطرات ما را به هم پیوند می زند نامه اسحاق الماسی به دوست قدیمی اش عباس فرجی
یک بار برای همیشه نه بگویید پیام محمود آسمان پناه به دوستانش در کمپ مجاهدین
۳۰ خرداد ماجراجویی جنایتکارانه رجوی و نقش او در قربانی کردن اعضا – قسمت پنجم
در قسمت قبل گفته شد در جریان همین رفت و آمدنها کارم به دفتر آنها در منطقه ایستگاه 7 آبادان کشیده شد. و با مسئول بخش دانش آموزی و دانشجویی دفتر که از زندانیان سیاسی رژیم شاه بود، آشنا شدم و بخاطر داستانهای مقاومت او در زیر شکنجه مامورین ساواک شاه که در مورد او […]
پیام موسی جابری از تیرانا برای افراد گرفتار در اردوگاه اشرف ۳
پیام به برادران و خواهران عزیز، گرفتار در اردوگاه اشرف 3، سلام و درود بر تک تک شما عزیزانی که در بند و اسارت رجوی شده و هستید، خواستم کمی از فضای بیرون از مناسبات را برایتان شرح دهم، چون می دانم مغز شما را پر از چیزهای غیر واقعی کردند تا شما از ترس، […]
۳۰ خرداد ماجراجویی جنایتکارانه رجوی و نقش او در قربانی کردن اعضا – قسمت چهارم
در قسمت قبل گفتم که به خانه پدربزرگ رفتم. پدربزرگ در حالیکه به آهستگی اطراف را می پایید بیخ گوشم گفت اینجا امن ترین و خلوت ترین نقطه خانه است و کسی غیر از من و مادربزرگت به اینجا تردد ندارد. فعلا یک مدتی اینجا باش تا ببینم چکاری می توانم برایت انجام دهم. علیرغم […]
۳۰ خرداد ماجراجویی جنایتکارانه رجوی و نقش او در قربانی کردن اعضا – قسمت سوم
در قسمت قبل گفتم که بسمت روستای پدر بزرگ حرکت کردم و با اولین موتوری که می خواست بسمت روستا برود سوار و بسمت خانه پدر بزرگ حرکت کردم. دو ساعت بعد در مقابل درب خانه گلی پدربزرگ توقف کردیم. درب چوبی دو لنگه آبی رنگ و کوچه دلبازش من را بیاد دوران و خاطرات […]
طعم زیارت در رهایی
بعد از 43 سال که از وطن دور بودم، نذر کرده بودم که اگر از فرقه منحوس رجوی رهایی یابم و به ایران برگردم به زیارت امام هشتم بروم ولی بدلیل مشکلاتی که بود این امر مهم در این دو سال واندی میسر نشد. تا اینکه آقا طلبید و این آرزو به تحقق پیوست. در […]
از دام تا رهایی – قسمت اول
مدتی است که خیلی از دوستان از من سئوال میکنند که مگر شما چشم و گوشتان بسته بود که وارد سازمان مجاهدین خلق شدید. مگر از ابتدا نمی دانستید که شما را از ایران به کجا و برای چه کاری می برند. دوستان عزیز بزرگوارم اگر میل به شنیدن حقایق و چگونگی گذر من به […]
خاطره ای تلخ اما واقعی
وقتی تازه وارد سازمان شده بودم و فهمیدم که دروغ گفته اند به مسئولم که آن زمان زهرا مهر صفت بود گفتم نمیخواهم در سازمان بمانم و میخواهم برگردم ایران و کنار خانواده ام باشم. روز بعد زهرا مهرصفت صدایم کرد و گفت برای چی میخوای برگردی گفتم دوست ندارم اینجا باشم و میخواهم برگردم. […]
بازجویی برای جرمی که مرتکب نشده بودم
در زمانی که تازه به تشکیلات سازمان مجاهدین خلق در کشور عراق پیوسته بودم و هنوز به ماهیت کثیف آنها پی نبرده بودم، در خیال خود به رهایی کشورم و رسیدن به آزادی بسر می بردم ، در آن زمان بعضی از واژه های سازمان برایم مقدس جلوه می کرد و سرشار از شوق مبارزه […]
زندگی کردن در کمپ اشرف ۳ جرم است!
محدودیت های غیربشری حاکم بر تشکیلات سازمان مجاهدین خلق، آنچنان سخت و طاقت فرسا است و خط قرمزها آنقدر زیاد هستند که افراد جدا شده از این مناسبات، با هر نشانه ای از زندگی عادی احساسی توام از شادی و حسرت را در درون خود تجربه می کنند، حتی اگر این نشانه، تجربه یک پیک […]
پست نگهبانی آن شب طور دیگری رقم خورد
مدتها بود که از کارهای تکراری و پست های تکراری و روزمرگی حاکم بر زندگی ام در کمپ اشرف خسته شده بودم. روزها از شدت کارهای بیهوده ای که مجبور بودم انجام بدهم هم به لحاظ روحی و هم به لحاظ جسمی به شدت خسته و وارفته می شدم. امان از زمان هایی که شبش […]
خاطرات صمد نظری از زندان های مجاهدین خلق – قسمت پایانی
در قسمت قبلی خواندید که سازمان به صورت قاچاق صمد را به آلمان برد که در آنجا پلیس متوجه شد و او را به اردن دیپورت کردند. در این قسمت روش قاچاق انسان توسط سازمان به ایتالیا توضیح داده می شود. نکته قابل توجه این است که سازمان جهت گرفتن پناهندگی برای نیروهای خود، سناریوهای […]
روایت باقر محمدی از نحوه ارتباطگیری خود با برادرش پس از ۳۲ سال
باقر محمدی عضو نجات یافته از فرقه رجوی در تیرانا در یادداشتی نوشت: در سال ۸۲، خانواده ها برای دیدار با عزیزانشان به عراق و به پادگان اشرف آمدند. گاهی خانواده میتوانست تا چند هفته در آنجا بماند ولی این ملاقاتها زیاد دوام نیاورد و سازمان متوجه شد که این دیدارها به نفعش نیست. سازمان […]

