پنجشنبه, ۹ بهمن , ۱۴۰۴
  • خاطرات محمدحسین سبحانی از طلاق اجباری از افسانه طاهریان 08 بهمن 1404

    کشتن عشق در سازمان مسعود
    خاطرات محمدحسین سبحانی از طلاق اجباری از افسانه طاهریان

    پدیده طلاق اجباری در تشکیلات مجاهدین خلق به نحو گسترده‌ای از سوی منابع بین المللی و نهادهای حقوق بشری مستند شده است اما آنچه به عنوان شواهد دست اول در خاطرات اعضای پیشین این تشکیلات ثبت شده است، اطلاعات بسیار عمیق و تاثیر گذاری از کارکرد سیستماتیک دیکتاتوری فرقه مسعود رجوی بدست می‌دهد. سیاست طلاق […]

۱۲ سال حضورم در تشکیلات – قسمت سوم 08 بهمن 1404

ترویج نفرت از خانواده در درون تشکیلات رجوی ۱۲ سال حضورم در تشکیلات – قسمت سوم

شکنجه پزشکی در سازمان مجاهدین ضدخلق – قسمت دوم 01 بهمن 1404

عمل جراحی بدون بی حسی شکنجه پزشکی در سازمان مجاهدین ضدخلق – قسمت دوم

شکنجه پزشکی در سازمان مجاهدین ضدخلق – قسمت اول 30 دی 1404

زخمی شدن در تانک و جراحت شدید شکنجه پزشکی در سازمان مجاهدین ضدخلق – قسمت اول

یادمانده هایی از مناسبات فرقه رجوی – قسمت سوم 12 مهر 1394

یادمانده هایی از مناسبات فرقه رجوی – قسمت سوم

از آن نفرات فقط یک نفر در نزد فرقه است بقیه در سال 83 جدا شده والان در ایران وکشورهای دیگر زندگی می کنند ولی ما در آن زمان مراقب هم دیگر بودیم ومی ترسیدیم که درد مان را به هم بگوییم. اگر چه حمید به من گفته بود از بچه ها نگران نباش ولی نگرانی وجود داشت. یادش بخیر احمد دانشور مسئول اکیپ مهندسی گاه تکه هایی می پراند.مثلا با حالت مسخره میگفت این مسیر باز شود رژیم را سرنگون می کنیم! ورمضان پایکار می گفت ارواح عمه ات! ومن هم با زبان آذری به احمد می گفتم…

یادمانده هایی از مناسبات فرقه رجوی – قسمت دوم 09 مهر 1394

یادمانده هایی از مناسبات فرقه رجوی – قسمت دوم

زمانی، فشار روی حجت آن قدر بیشتر شد که یک روز درسالن به من گفت آن روز که پارسیان را درسالن دادگاهی می کردند تو اساساً موضع نگرفتی بعدش به تو چیزی نگفتند، گفتم چرا من هم حرف داشتم زدم گفت نه به من می گویند تو باید سرپارسیان (زندانی سیاسی در تهران که بعد اززندان به اشرف آمده بود ومن ازسرنوشت فعلی اواطلاعی ندارم) داد می زدی وحتی مثل بعضی ها صندلی بسویش پرت می کردی وچون با آن همسوبودی (ازنظر مسئله داشتن با سازمان) چیزی به پارسیان نگفتی!

یاد مانده ها از مناسبات فرقه رجوی – قسمت اول 06 مهر 1394

یاد مانده ها از مناسبات فرقه رجوی – قسمت اول

دریکی ازاین روزها که فرهاد هنوز سربه نیست نشده بود، به مسئول مان گفت: ما را دراین زمین ها به کشتن خواهند داد وجنگ با رژیم یک شعار خواهد ما ند وبهتر است یک نفربر به اینجا بیاورید که درکنار آن کشته شویم ونه اینکه مردم بگویند به خاطر پر کردن وقت در یک زمین کشته شدند. بعداز آن من با فرهاد دوست صمیمی و هم محفل شدیم واین کار باعث شد درسازماندهی مجدد، ما را از یگان جلال تقی زاده به یگان دیگر بدهند اما حرف های او همشیه با من بود.

هزاران زن در دام رجوی یا هزاران زن شورای مرکزی 01 مهر 1394

هزاران زن در دام رجوی یا هزاران زن شورای مرکزی

فیل هوا کردن رجوی در درون مناسبات تا به امروز امری عادی محسوب می شود اما تعجب و شکفت آور است در شرایطی که بن بست استراتژیکی و خط و خطوط اشتباه سرانجام تشکیلات را دچار آشفتگی و بی آینده گی کرده است. رهبری یاد ایجاد شورای مرکزی زنان با حضور هزاران زن کرده است. این شور نمایشنامه از قبل (از ماه ها قبل) از سوی مسئول اول مطرح و پیشنهاد شد که مریم رجوی با فرستادن تبریک و تهیات که فقط در این گروه فرقه ای یافت می شود از تشکیل آن خبر داد.

شما بهتر است که به اعاده حقوق اسرایتان در لیبرتی بپردازید! 29 شهریور 1394

شما بهتر است که به اعاده حقوق اسرایتان در لیبرتی بپردازید!

آیا لیبرتی نشینان لایق حمایت ها و محبت های بشردوستانه نیستند؟! وخانواده های آنها که گروه گروه در درب لیبرتی جمع شده ودرخواست ملاقات حضوری با عزیزان دربند خود را دارند، جزء” بشریت” نیستند تا بانقض شدن ابتدائی وطبیعی ترین حقوق انسانی شان که ملاقات با این فرزندان تیره روزباشد برآورده نشود وآنها مجبور به تحصن در مقابل آفتاب سوزان عراق نگشته وبه نهادهای دولتی عراق و نمایندگی های مجامع بین المللی مراجعه کنند؟!

فاجعه انسانی در فرقه رجوی 25 شهریور 1394

فاجعه انسانی در فرقه رجوی

کسی نیست از رجوی بپرسد که چرا به پدران و مادرانی که برای دیدار عزیزانشان سختی راه و گرمای طاقت فرسای عراق را بجان خریده اند به آنان تهمت جاسوس و رژیمی می بندد و آنان را مزدور و اطلاعاتی می نامند در صورتی که آنان را مشاهده کنید، دارای صورت های چروکیده و دست های پینه بسته و قامت های خمیده هستند که بعد از سال ها در انتظار ملاقات با عزیزان دلبندشان در پشت دیوارهای بلند نشسته اند.

چرا به خانواده ام فحاشی کردم (نامه رسیده از قرارگاه لیبرتی در عراق) 16 شهریور 1394

چرا به خانواده ام فحاشی کردم (نامه رسیده از قرارگاه لیبرتی در عراق)

آنروز همه مراقب من بودم.شب قبل گفتند اینها با انجمن نجات از شمال آمدن.ووقتی شما روبهرو میشوید مثل رژیم است اگر فوش ندید خودتان مسله دارید و خیلی صحبت کردندو نشست گذاشتند من فوش نمیدادم.برای برادرم هم بد میشد گفتند میتوانیم وسایلی در جیبش بگذاریم و به آمریکاییها تحویلش دهیم تا مدتی به اسم جاسوس رژیم در زندان بماند

رجوی جنایتکار باید بداند زمان ضرب و شتم افراد در مناسبات فرقه ای گذشته است 08 شهریور 1394

رجوی جنایتکار باید بداند زمان ضرب و شتم افراد در مناسبات فرقه ای گذشته است

اگر کسی در عراق سر به نیست میشد،هیچکس در بیرون خبردار نمی شد که چه بلایی بر سر افراد نگون بخت آمده است پس می بایست به هر طریقی خودم را از فرقه نجات می دادم تا بتوانم به همه بگویم که در مناسبات فرقه ای رجوی چه جنایتی انجام می گیرد که خوشبختانه این آرزویم برآورده شد و می توانم چهره کریه و ضد مردمی وی و دار و دسته اش را افشا کنم.

تحفه ای که به مقصد نرسید 03 شهریور 1394

تحفه ای که به مقصد نرسید

در این فرقه سیاست هدف وسیله را توجیه میکند تا بوده نفرات داخل را بیشتر به نیستی کشانده تا هدف را. انقلاب ایدئولوژیک و طلاق زنان. حالا تقریبا به سیاست کلی که دنبالش بود رسیده بود (من همش را میخوام) و اینک تنها به زنان سازمان بسنده کرده بود. قله آرمانی و بیرون کشیدن رحم زنان به دستور مریم قجر. و در زمان جنگ و حکومت صدام، فرستادن دختران سازمان به حرمسرای افسران حزب بعث امری عادی به نظر میرسید.

قربانیان مجاهدین خلق نیازمند کمک از بیرون هستند 02 شهریور 1394

قربانیان مجاهدین خلق نیازمند کمک از بیرون هستند

رنج مشترک دو پدری که این مطلب به آن ها اشاره شد، آن دو را بر آن داشت که در نزدیکی مقر سازمان در اورسوردواز پاریس دست به اقدامات افشاگرانه درباره ی ماهیت فرقه مجاهدین خلق بزنند. آن ها با پخش بروشور و تصویر و سی دی به آگاهی ساکنان اورسوردواز رساندند که دخترانشان از سوی مجاهدین خلق ربوده شدند و این سازمان ماهیتی غیر دمکراتیک دارد.

فراتر از گوانتانامو”گوانتاناموی اشرف رجوی” 27 مرداد 1394

فراتر از گوانتانامو”گوانتاناموی اشرف رجوی”

اما در نقطه ای دیگر از همین کره خاکی با کمی فاصله از ابوغریب زندان مخوف دیگری به نام قلعه مسعود خان رجوی وجود داشت به نام قلعه اشرف و اینک با تغییر نام به قلعه لیبرتی معروف شده است.در اینجا بهانه ای به نام نیروی خارجی و بیگانه نبود که طعمه خود را به دام اندازد وشکنجه نماید و از آن لذت ببرد و نسبت به ناله و ضجه آن بی احساس باشد. بلکه اینجا رهبری فرقه بود که نیروهای خود را با انواع ترفندها و سناریوهای خطرناک فرقه ای به بند کشیده و تحت مخوف ترین انواع شکنجه ها قرار میدهد و به شکل های پیچیده ای ازآن لذت می برد…

کشته هایی که فراموش شده اند 15 مرداد 1394

کشته هایی که فراموش شده اند

علی می گوید که صبح روز بعد ابتدا در مورد تجاوزات ارتش عراق به خاک اشرف به ما سخنرانی نمودند و برخی از بچه ها را هوایی نمودند و سپس ما را به سمتی بردند که ارتش عراق از آنجا وارد اشرف شده بود و به سمت جلو در حرکت بود، به ما گفتند بروید جلو و آنها (ارتشیها) نمی توانند کاری بکنند و ما نیز جلوی نیروهای تا دندان مسلح یگانهای نظامی رفتیم که درگیری شروع شد و من صدای تیر را می شنیدم که از بیخ گوشم رد می شد و از طرفی فرماندهانمان به ما می گفتند کسی حق عقب نشینی ندارد و در یک لحظه دیدم که هیچ کدام از مسئولین در سنگرهای خود نیستند و آنها به عقب فرار کرده بودند و بچه ها یکی یکی در برابر ارتش عراق تلف می شدند و من و برخی از دوستانم از فرصتی استفاده کرده و فرار کردیم و جان خودمان را نجات دادیم.

blank
blank
blank